بایگانیِ ژوئن 2010
گفت و گوی مسیح علی نژاد با لَب خند بدیعی (دوست دختر امیر جوادی فَر)
[من پیش در آمد خودم را بَر این گفت و گو می نویسم امّا خواندن پیش در آمد اصلی آن هم خالی از لطف نیست. بحثی را می خواهم بنویسم که می دانم در این مجال کوتاه نمی توان موضوعی به این عمق را آن چنان که باید گشود امّا دوست دارم دستِ کم به این بهانه اندکی به آن بپردازم.
عمدن در عنوان اصلی ِ گفت و گو دست برده اَم و لفظ «دوست دختر» را در آن آورده اَم. یادم هست یک بار دیدم دختر و پسری در خیابان یک دیگر را «عاشقانه» بوسیدند (این جا می توانید بیاموزید چه گونه معشوق ِ تان را «عاشقانه» ببوسید). وقتی این کار را دیدم بسیار خوش حال شدم و به حال آن دو که چنین شجاعتی دارند غبطه خوردم. دلیل شادی اَم کوشش آن ها برای بَر هم ریختن نظم کُهَن و بی دلیلی بود که به نام «عُرف» در جامعه دیده می شود. آن روز به خود بالیدم که هم نسل آدم هایی هستم که وقتی «دوست دارند» کاری را انجام دهند، دنیا به هیچ جای ِ شان نیست.
حالا و در این گفت و گو می بینم دختری مصیبت زده، اندوهی دارد که از ترس عُرف نتوانسته یا نگذاشته اَند بیانش کُنَد. او حسرت «بوسیدن، بوییدن و به آغوش کشیدن ِ» امیر را دارد و چون «شرعن» نسبتی با امیر نداشته به سراغش نرَفته اَند تا از درد هایش بگوید، درد هایی که اگر چه شخصی اَند امّا نشان از کهنه گی دارند، کهنه گی ِ نگاه ها. اگر یک روز در خیابان با دوست دختر (یا پسر ِ) تان قدم بزنید، در صورتی که دستِ گشت به شُما نرسد، هزاران جفت چشم با نگاه هایی وقیح و ملامت گر شُما را نظاره خواهند کرد و اِحیانن مَتَلَکی هم نثار ِ تان خواهند کرد (شخصن تجربه ی مَتَلَک شنیدن را دارم).
به نظرم می رسد ایراد از گشت ارشاد یا مواردی از این دست نباشد. ایراد از جامعه و نگاه ما ست، نگاهی که اجازه ی انگ چسباندن و قضاوت کردن را به ما می دهد و عُرفی که مانع از ابراز ِ عشق در -حتّا- وب سایت ها ست و وبلاگ هایی که با مضامین ِ حتّا از دیدِ ما سطحی و سخیف و مبتذل ِ عاشقانه به روز می شوند عمدتن دست مایه ی تمسخر ما قرار می گیرند. و این، باعث می شود یک دختر، تنها به جُرم این که پیمانی قانونی یا شرعی -مثلن عقد دائم یا موقّت- با شهید جوادی فَر نداشته یک سال تنها و نا شناس بمانَد و هیچ خبر نگاری جرئت نکُند برای مصاحبه سراغش برود، در حالی که اگر ایشان نام زد یا هم سَر امیر می بود شرح دل داده گی اَش به زوجش گوش فلک را کَر می کرد (به خاطر بیاورید نامه های عاشقانه ی هم سَران ِ باز داشتی ها را در روز نامه ی اعتمادِ ملّی یا همین حالا نامه های عاشقانه ی هم سَران ِ اُسَرای ِ سبز را به آن ها. این ها ارزش مَند اَند، ولی تا وقتی یک رابطه با امضای رسمی چند برگه -و نَه وجود عشق- سنجیده می شود هنوز نتوانسته ایم بَر منطق نا دُرُست عُرف فائق آییم و هنوز در بند آن ایم، عُرفی که هَر رابطه ی غیر رسمی ای را با نگاهِ بدی می نگرد و تنها رابطه هایی برایش ارزش دارند که مطابق قانون یا شرع باشند). این گفت و گو -و عنوان ِ تازه اَش- بهِ مان یاد آوری می کُنَد برای عاشق بودن نیازی نیست قبلن تمام مراحل دینی و اداری را طِی کرده باشیم؛ نگاهِ مان را دُرُست کُنیم، گشت ارشاد قدرتش را از دست می دهد.
بخوانید و ببینید شرح مصیبت و دل داده گی ِ لَب خند بدیعی و امیر جوادی فَر را، که عاشق ِ هم بودند و عُرف، این مخلوق ِ پلیدِ ذهن ِ سنّتی ِ ترسوی ما چه داغ ِ بزرگی بَر دل ِ این دختر باقی گذاشته است.]
امیر، حسرت امانم را بریده است. حسرت فقط یک بار دیگر به آغوش کشیدنت، حسرت تنها یک بار دیدنت. بوییدنت، بوسیدنت…امیر حسرت امانم را بریده است… حسرت نوشتن دوباره به تو، نه در سوگ تو. حسرت ریختن اشک بر شانه های تو نه برای تو. امیر، حسرت امانم را بریده است. حسرت لمس و گرم شدن در دستان تو، نه یخ زدن از نبود تو. حسرت یک زندگی خوش وبی نیاز در کنار تو، نه نیازمند به تو. امیر حسرت امانم را بریده است…
شاید دلیل سکوت رسانه ای این بود که در این یک سال هیچ خبرنگاری مصلحت ندید به سراغم بیاید و من فقط در صفحه مجازی خودم از دلتنگی هایم برای امیر می نوشتم…
برایم راحت نیست که بگویم چه اتفاقی افتاده است، هنوز این موضوع که امیر دیگر نیست، باورم نشده. مرداد سال گذشته، ده روز بود که می رفتیم مقابل اوین تا امیر آزاد شود، انتظار کشیدن برای آزادی امیر، آن هم ده روز، و بعد، ناگهان، آن خبر تلخ، بسیار کشنده است که امیدوارم هرگز برای هیچ کس چنین اتفاقی نیفتند. هنوز در شوک هستم که چه اتفاقی افتاده و آیا من باید زندگی کنم؟ مراسم تشیع جنازه امیر را که اصلا درک نمی کردم. تا چند ماه اگر پایم به جایی می خورد و درد می گرفت، ناگهان دلم می لرزید از اینکه امیر چه دردی کشید در کهریزک. چه زجری کشید از ضربه هایی که خورد…
اولین بار خبر کشته شدن امیر در کهریزک را از چه کسی شنیدی؟
از مادرم. یکی از دوستان به خانه ما زنگ زد و گفت برای آزادی امیر سند خواسته اند، در ذوق این آزادی خودم را آماده می کردم و فکر می کردم درست روزی می آید که ما می توانیم به همان شوق های همیشگی خودمان، یک سال و شش ماه شدن رابطه مان را جشن بگیریم، ولی دیدم پدر و مادرم آرام آرام زمزمه می کنند؛ لبخند، بلاخره امیر زندان بود و تو باید خودت را برای هر خبری آماده کنی. شک کردم تا آنکه پدرم گفت باید برویم پزشکی قانونی. رفتن امیر همه زندگی مرا زیر و رو کرد، یک روز در میان بیمارستان بودم و با آرام بخش روزها را گذراندم، هیچ چیز را نمی فهمیدم امیر مهربان و خون گرم بود برای همین رابطه عاطفی خیلی خوبی با خانواده ما برقرار کرده بود، رفتن او همه خانواده مرا متاثر کرد.
آیا خودت هم با امیر در راهپیمایی شرکت کرده بودی؟
بله یک بار رفتم. ولی روز هیجده تیر که امیر دستگیر شد من نبودم. ساعت پنج بود که به امیر زنگ زدم و گفتم مواظب خودت باش زود هم برگرد خانه. اما دو ساعت بعد، بابک برادر امیر خبر داد که چه بلایی سر امیر آمد.
حالا که امیر را از دست داده ای آیا از رای دادن یا رفتن به خیابان به دنبال رای گمشده پشیمان نیستی؟
شاید اگر به گذشته برگردیم، به لحاظ عاطفی دلم می خواهد به امیر بگویم، به راهپیمایی نرود، اما از نظر اجتماعی فکر نمی کنم هرگز مانع او بشوم. شرکت در انتخابات و راهپیمایی بعد از آن را هم کار بدی نمی دانم. دلگیرم از اینکه این اتفاق تلخ برای امیر و آدم هایی دیگری افتاد که جان شان را از دست دادند، کسانی که ما حتی اسم شان را هم شاید نشنیده باشیم اما اگر امیر زنده بود به عقاید او احترام می گذاشتم و هرگز به خودم این اجازه را نمی دادم که برای او تصمیم بگریم.
خود شما در انتخابات به چه کسی رای دادی؟
من هم مثل خیلی های دیگر به میرحسین موسوی رای دادم.
آیا این روزها نسل جوان جامعه، یعنی دوستان خودت در مورد جنبش اعتراضی که شکل گرفت یا در مورد انتخابات و حوادث بعد از آن بحث و گفتگو می کنند؟
دوستان من فکر می کنند به خاطر اتفاق تلخی برای من افتاده جلوی من معمولا وارد این مباحث نشوند اما من خودم گاهی وقت ها در این مورد حرف می زنم و فکر می کنم پس از ریخته شدن خون این همه عزیزان، هر اتفاقی که ما استحقاق آن را داریم برای مردم خواهد افتاد.
برخی ها معتقدند میرحسین با نسل جوان تفاوت فکری زیادی دارد و جوانان میان بد و بدتر او را انتخاب کرده اند، به نظر شما این رای ارزش داشت که عزیزت را از دست بدهی؟
من از رای خودم اصلا ناراحت نیستم و الان اینکه موسوی می توانست برای ما کاری بکند یا نه دغدغه ام نیست، می دانم اتفاقی خواهد افتاد و این همه جوان بیهوده جان شان را از دست ندادند. اصلا هم باور ندارم مسول این اتفاقاتی که افتاد موسوی بود، من باوری داشتم و برایش رای دادم و تنها همین را می دانم که رای من اشتباه نبود.
مراحل محاکمه متهمان کهریزک دارد طی می شود نظر شما در مورد کسانی که امیر را کشته اند چیست؟
می دانم قصاص، هرگز امیر را به ما و خانواده اش بر نمی گرداند اما به لحاظ اجتماعی شاید دیگران نظر دیگری داشته باشند. خودم به لحاظ شخصی دلم می خواهد فقط یک بار با آن ها حرف بزنم و بگویم چرا اینکار را کردند، چطور دلشان آمد…
آیا این روزها به دلیل نسبت و رابطه ای که با امیر داشتی، تحت فشارهای امنیتی هم قرار گرفته ای؟
واقعیت این است که فشارهای امنیتی روی من هرگز نبوده اما فشار روحی آدم را دیوانه می کند.
و سخن آخر…
روز تشیع جنازه امیر، خیلی دلم می خواست برای آخرین بار صورت امیر را ببوسم اما عرف جامعه این اجازه را به من نداد و حسرت این بوسه تا همیشه در دلم ماند، دلم می خواهد به امیر بگویم؛ چه خوب که جای من نیستی امیر. نبودن و رفتن کسی که دوستش داری سخت است. امیر یک بار مادرش را از دست داد و می دانم که سختی نبودن مادر را تجربه کرد، سختی نبودن امیر هم حالا سهم من شده است که سخت می گذرد…
مشروح دیدار روز چاهار شنبه ی آقایان موسوی و کرّوبی
در این دیدار که در دفتر مهندس موسوی انجام شد، حوادث چند روز گذشته از جمله سفر آقای کروبی به قم و اهانت به ساحت مرجعیت و بیت امام مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در ابتدای این دیدار آقای کروبی دلایل سفر به قم و حوادث پیرامون آن را بازگو کردند که مورد تاسف و تاثر آقای مهندس موسوی شد. در این دیدار دو ساعته طرفین بر موارد زیر تاکید کردند:
- تاکید بر حرمت مرجعیت و جایگاه رفیع آن درجهان تشیع؛ در این دیدار آقایان کروبی و موسوی بر تاریخ تشیع پس از دوران غیبت صغری و تثبیت نهاد علمای دینی اشاره کردند و مرجعیت شیعه را از مهم ترین ارکان جامعه دانستند که شیعیان قرن ها این جایگاه را محترم شمرده و جسارت به ساحت مرجعیت را به هیچ شخص و یا جریانی اجازه نداده و نخواهد داد. آنان تاکید کردند هیچ دولت و صاحب قدرتی نمیتواند با توسل به عده ای قانون گریز ارج و قرب این متولیان شریعت را از دل مومنان بزداید فلذا اهانت و جسارت سازماندهی شده کم نظیر، تحت حمایت بخشی از حاکمیت در ورود غیر قانونی به بیت آیت الله العظمی صانعی و تخریب اموال دفتر ایشان و نیز بیت مرحوم آیت الله العظمی منتظری را محکوم کردند. همچنین اهانت های متعدد برخی از روزنامه های وابسته به قدرت به مراجع بزرگ شیعه و تلاش در جهت تخریب و تضعیف جایگاه مرجعیت را زمینه ساز این حوادث خواندند و با اظهار تاسف از اینکه بعد از حمله وحشیانه به بیوت مراجع و اهانت به نوه دانشمند امام، مقامات قضایی به جای پیگیری قضایی متجاوزان اقدام به پلمپ دفتر مرحوم آیت الله منتظری کردند را نشان از هماهنگی بین پیاده نظام و برخی از مقامات در جسارت به ساحت مرجعیت دانستند.
- تضعیف جایگاه مجلس موجب نگرانی و تاسف است؛ آقایان کروبی و موسوی مراتب تاسف و نگرانی خود را از تضعیف نهاد قانونگذاری که با هجمه و قشون کشی به مجلس به بهانه تصویب مصوبه ای در خصوص وقف اموال دانشگاه آزاد شد، اظهار کردند. آنان همچنین تاکید کردند که مطابق قانون اساسی اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی است و این مجلس در عموم مسایل در حدود مقرر قانون اساسی میتواند به وضع قانون مبادرت کند اما عده ای حتی جایگاه این مجلس که شرائط انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان در آن رعایت نگردیده را بر نمی تابند. در این دیدار طرفین به عدم اجابت به خواست قانونی و مشروع مردم در برگزاری راهپیمایی سکوت اشاره و تصریح کردند که در مقابل عده ای سازمان یافته و در کمال امنیت به هر کس و هر کجا که می خواهند حمله می کنند، لازم است همگان در مقابل این گونه رفتارها که جایگاه نهاد قانونگذاری و اختیار نمایندگان را سلب می کند، موضع بگیرند و به قانون گریزان اجازه ندهند با چنین شیوه هایی مقاصد نامشروع خود را پیش ببرند. آنان همچنین تاکید کردند که اگر توسل به قانون گریزان و متجاوزان به یک قاعده نامبارک تبدیل گردد، دیگر حرمتی برای اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی باقی نخواهد ماند و این امر گزینش بردار نخواهد بود. امروز نه تنها مردم و معترضین به تقلب بلکه بیت امام، مراجع گرانقدر شیعه و حتی مجلس شورای اسلامی هم از اینگونه رفتارهای مذبوحانه در امان نیستند.
- اظهارات نسنجیده مقامات اجرایی کشور و هزینه های آن بر منافع ملی؛ سخنان و اظهارات نسنجیده مقامات اجرایی کشور موضوع دیگری بود که در این جلسه مورد بحث و بررسی قرار گرفت. طرفین این اظهارات را نه تنها با فرهنگ غنی و کهن ایران اسلامی در تعارض خواندند بلکه آن را زمینه ساز ورود آسیب های مادی و معنوی به کشور در عرصه های بین المللی و به مخاطره افتادن منافع ملی تلقی کردند. آقایان موسوی و کروبی ضمن تاکید بر مشکلات اظهار امیدواری کردند که در شرائط خاص فعلی مسئولین با استفاده از نیروهای توانمند حوزه های مختلف به جای ایجاد تشنج در جهت حل مسائل مهم اقتصادی، اجتماعی و بین المللی کشور اقدام کنند.
- محکومیت بازداشت های اخیر؛ در این دیدار روند امنیتی موجود و بازداشت های اخیر بویژه بازداشت تعدادی از دانشجویان نخبه و قابل کشور مورد بحث و بررسی قرار گرفت و طرفین به وضعیت نابسامان بازداشتگاه ها و زندان های کشور که شرائط سختی را بر زندانیان سیاسی کشور تحمیل می کند، اشاره کردند و این روند را مغایر قوانین و مقررات کشور دانستند. موسوی و کروبی همچنین از مقامات قضایی خواستند که مطابق وظائف ذاتی آن قوه که باید پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت باشد و در جهت احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع قدم بردارد، عمل کند و با تظلم خواهی از زندانیان سیاسی، زمینه آزادی بی قید و شرط آنان را فراهم کند.
- تلاش در جهت آگاهی نسبت به حقوق و آزادی های بنیادین بویژه اصناف و گروههای مختلف؛ در پایان این دیدار طرفین مجددا بر مطالبات به حق جنبش سبز و نقش آگاهی و دانش جامعه نسبت به حقوق مسلم و آزادی های بنیادین و اساسی تمامی اقشار جامعه اشاره کردند و از تمامی گروه ها بویژه اصناف خواستند در ارتقای آگاهی لایه های مختلف جامعه نسبت به مطالبات به حق و مشروع خود تلاش نمایند.
+ (در راستای بند دوّم)
«تا استقلال، آزادی، جمهوری» – مجموعه یاد داشت ها پیرامون جنبش سبز (1)
این، نخستین یاد داشت از سِری یاد داشت هایی ست که به تحلیل و نقد و بَر رسی جنبش سبز می پردازند. خوب است همین ابتدا دو نکته مورد توجّه قرار گیرند:
- نخستین باری که احساس کردم به شدّت وجود چنین بحث هایی خالی ست، 22 بهمن 88 بود. آن موقع احساس کرده بودم دیگر موعد احساسی گری و جَو زده گی به سَر آمده و باید دقیق تَر به مسیری که طی شده و مسیری که می خواهد طِی شود نگریست. با این حال به دلیل اوضاعی که در پی طرح «اسب تروا» -که در ادامه ی این بحث ها خواهم گفت نا کامی در 22 بهمن آن چنان مربوط به این طرح نبود- پیش آمد و احساس یأسی که میان آن ها که خود را «سبز» می دانند حس کردم از نوشتن پیرامون جنبش سبز خود داری کردم. بار دیگر آن جا بود که گفت و گوی تحلیلی دویچه وِله با عبّاس عبدی منتشر شد و باز مرا وسوسه کرد در این باره مفصّل بنویسم ولی این بار مشغولیت اجازه نداد و آخرین وسوسه اَم موقع انتشار گفت و گوی ندای سبز آزادی با حبیب الله پیمان بود که این بار تصمیم گرفتم کمی بیش تَر بخوانم که وقتی بخواهم بنویسم حَرف هایم ارزش ِ خواندن داشته باشند. وقتی بیانیه ی هجدهم مهندس موسوی منتشر شد، به نظرم رسید وقت آن رسیده که ببینیم جنبش سبز چی ست، به کجا می خواهد برود و از چه مسیری و مسائلی را در مورد این جنبش بَر رسی کُنیم. در این میان، این بحث در فرندفید و دید گاه های همین مورد در گودر، هم راه با سَبُک شدن مشغولیت ها باعث شد شروع به نوشتن این یاد داشت ها کُنم. از دیگر سو، اکنون وقت بسیار مناسبی برای طرح این بحث ها ست؛ چه، جنبش سبز آن شور حسینی ابتدایی را از دست داده -خواهم گفت چرا- و آرام شده، این به ترین موقع برای اندیشیدن است، اندیشیدن در فضایی بدون هیجان های کاذب.
- شیوه ی کار در این نوشته ها به این صورت است که ابتدا دو دوران ِ پیش و پس از انتخابات بَر رسی می شوند، سپس نقد و تحلیل ها ارائه و راه کار ها و راه بُرد ها عرضه می شوند.
- برای جلو گیری از سَر رَفتن حوصله ی خواننده گان این بحث های مفصّل در چندین بخش و طیّ چندین نوشته ارائه می شوند.
- به هیچ عنوان ادّعایی ندارم و این بحث ها تنها برای پاسخ به پرسش هایی ست که در ذهن دارم و حدس زدم احتمالن باید این پرسش ها برای افراد دیگری هم مطرح باشد و چه بسا پاسخ های من سود مند واقع شود. نتیجتن، از کَسانی که این نوشته ها را می خوانند در خواست می کُنم «بحث» کُنند؛ به این معنا که حَرف های مرا نقد کُنند و تنها شنونده نباشند، دید گاهِ شان را ابراز کُنند و اگر عرصه ای برای نوشتن دارند در مورد این دغدغه ها بنویسند و به من هم اطّلاع دهند بدانم دید گاهِ شان چی ست. جنبش ما به تحلیل، بسیار محتاج است.
____________________________________________
سه دوران
- پیش از انتخابات؛ دوران رقابت های انتخاباتی
- پس از انتخابات؛ دوران اعتراضات خیابانی (از 23 خُرداد 1388، تا 22 بهمن 1388)
- پس از انتخابات؛ دوران سکون (از 22 بهمن 1388، تا اکنون)
نخست: پیش از انتخابات؛ دوران رقابت های انتخاباتی (1)
واقعیت این است که رسیدن به آینده ی روشن، بدون نگاه به گذشته امکان پذیر نیست. شخصن به «تجربه گرایی»، که نتیجه ی محتمل ِ کوشش برای آموختن از گذشته است و شبیه سازی موقعیت ها را، بدون توجّه به شرایط و زمان وقوع پدیده ها به وجود می آورَد اعتقادی ندارم امّا به این سخن عمیقن معتقد اَم که:
تجربه ها صرفن اهمیتی ندارند، نگاه انسان به تجربیاتش است که اهمیت دارد.
در نتیجه بَر این باور اَم که برای ارائه ی یک تحلیل دُرُست و در ادامه تعیین راه کار و راه بُرد ها می بایست ابتدا به مسیری که طی شده نگریست.
صادقانه بگویم پیش از انتخابات، هَر چند در تک و توک مراسم انتخاباتی مهندس موسوی شرکت کردم و از شادی ِ مَردُم در رقابت های انتخاباتی ذوق کردم امّا به این مراسم نگاه خوبی نداشتم.
ابتدا برایم شدیدن ابهام و سؤال ایجاد شده بود. چه طور جمهوری اسلامی که چنین سابقه ی سیاهی در سَر کوب -از 30 خُرداد 60، تا اعدام های سال 67، تاقتل های زنجیره ای، تا حمله به کوی دانش گاه، تا ستاره دار کردن دانش جویان- دارد، اجازه می دهد این جشن های خیابانی که آخرین ِ شان شادی ِ پس از صعود به جام جهانی 98 بود به این آزادی بَر گزار شود؟ چه طور توانسته به این نیاندیشد این جشن ها ممکن است علیه امنیت ملّی باشند؟ وجود چنین فضای آزادی در جمهوری اسلامی و دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد برایم شگفت آور بود؛ احمدی نژادی که در دورانش خفقان به اوج رسیده بود. چه گونه این هم زیستی مسالمت آمیز میان مَردُم را تحمّل می کُنند؛ هم زیستی زیبایی که آن یکی به این یکی نمی گوید «عرزشی» و این یکی به آن یکی نمی گوید «جلبک». گاهی می ترسیدم نکُند این ها دام باشد، بعد خودم را قانع می کردم مهندس موسوی کاندیدایی ست که از غربال شورای نگه بان همین نظام گذشته، سال ها نخست وزیر این نظام در بد ترین دورانش بوده، حتّا ائتلافی از اصول گرایان ِ حامی ِ او تشکیل شده است. ولی هیچ جور راضی نمی شدم چه گونه امکان این آزادی در جمهوری اسلامی وجود دارد؛ آزادی ای که اجازه داری دستِ دوستت را بگیری و زنجیر انسانی تشکیل بدهی، تظاهرات مسالمت آمیز بَرگزار کُنی و در سالن 12 هِزار نفری کَسانی بیایند و حَرف هایی بزنند که در جمع های خصوصی گفته می شود.
گاهی فکر می کردم احتمالن مهندس موسوی گزینه ی نظام برای طرح وحدت ملّی ست و همین موضوع -نجات کشور از وضعی که در دوران چاهار ساله ی احمدی نژاد کشور دچارش شده- احتمالن باعث به وجود آمدن چنین آزادی هایی می شود، آزادی هایی که مانند دوران خاتمی برای نجات نظام از فرو پاشی، ترمیم وجهه ی بین المللی آن و هدایت نا رضایتی ِ عمومی به مسیر اصلاحات و در نتیجه کنترل ِ بیش تَر بَر آن ایجاد شده. مهندس موسوی آدمی ست که مدّت ها از عرصه ی سیاست -دستِ کم در ظاهر- دور بوده و این، به ویژه برای نسل ِ نویی که می خواهد انتخابات را بَرگزار کُنَد احتمالن جذّاب است که یک هنر مند که کار ِ سیاسی اَش را در عمل تجربه نکرده کاندیدای انتخابات شود، دستِ هم سَرش را در اَنظار بگیرد، حَرف های نو بزند و کار های نو انجام دهد. شواهدی هم برای خودم داشتم؛ مهندس موسوی هنوز هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، در دوران خاتمی مشاور عالی رییس جمهور بوده، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ست، تشکّلی از اصول گرا ها از او حمایت کرده بودند و در ضمن او از سوی هیچ حزبی کاندیدای انتخابات نشد و مستقل به عرصه آمد.
با همه ی این ها باز هم از جَوّی که مَردُم را گرفته بود دل ِ خوشی نداشتم. همه جا رنگ سبز می دیدم -از آنتن ماشین ها، تا مچ بند ها، تا لاکِ ناخُن و رو سری و شال و مانتو- و خوش حال می شدم چه خوب است چیزی بالأخره توانسته جامعه ی مغموم ِ ما را سَر ِ حال بیاورَد و می توانیم در ایران هم کارناوال شادی به راه بیاندازیم امّا وقتی به مسائل ِ بالا فکر می کردم خیلی دَمَغ می شدم؛ فکر می کردم در به ترین شرایط باز هم تاریخ بعد از 12 سال تکرار می شود و شور و هیجان ِ خواستن ِ چیز هایی که بیش از صد سال است در پی آن هستیم و میل به تغییر و به بود اوضاع اجتماعی و جوانه های امیدی که سَر بَر آورده اَند به یأس و سَر خورده گی می انجامد.
آن چه باعث می شد این موج خوش حالم نکُند دوران ریاست جمهوری خاتمی بود. یادم بود با چه شوری بَر سَر ِ کار آمده بود و در عین حال یادم بود در آخِرین مراسم روز دانش جو در دانش گاه تهران چه بَر خوردی با او شده بود، مسیری که برای مهندس موسوی پیش بینی می کردم تقریبن همین بود، یک نومیدی ِ دیگر. یادم بود خاتمی روی موج مخالف با ناطق نوری سوار شده بود و بیش ترین رأیش را هم از همین سبد به دست آورد:
من بار ها گفته اَم و اصلاح طلبان هم از اين جمله ی من خيلی خوش ِ شان نمی آيد امّا حقيقت اين است كه اگر در 2 خُرداد 76 بهجای آقای خاتمی يک تير چراغ برق هم در مقابل ناطق نوری كانديدا می شد رأی می آورد! چون كسانی كه به خاتمی رأی دادند اصلن او را نمی شناختند امّا احساس كردند او با بقيه كمی فرق دارد.
صادق زیبا کلام، گفت و گو با روز نامه ی ایران
این بار هم همین ما جَرا داشت رخ می داد، من در مهندس موسوی تنها شخصیت یک منتقد و معترض احمدی نژاد را می دیدم و دو نکته باعث شد ایمان بیاورم این بار با تمام دفعاتِ پیش فرق دارد و نَه مهندس موسوی، خاتمی ست، نَه احمدی نژاد، ناطق نوری و این بار سال 1388 است، نَه 1376.
یاد داشت دکتر رَه نورد به مناسبت 30 خُرداد
سی ام خرداد، سالگرد یکی از باشکوه ترین حضورهای ملی و مردمی در تاریخ کشور ماست. سی ام خرداد، سالگرد غم بار شهادت زنان بیگناه، زنان سلحشور و آزادیخواه و زنان مقاوم است که جنبش سبز بی حضور آنان نمی توانست پایدار بماند. ندا آقا سلطان، شبنم سهرابی، ترانه موسوی از جمله شهدای زن جنبش هستند.
در چنین روزی بار دیگر، حاکمیت فعلی، به روی ملت و مردم سرزمین خود تیر گشود و جوانان و زنان ملت را به خاک و خون کشاند. در طی یک سال از ۲۲ خرداد هشتاد و هشت تا امروز که سی ام خرداد هشتاد و نه است پیوسته زنان و جوانان و حتی میانسالان در معرض سختترین رنجها، دغذغه ها، نگرانیها، بازجوییها و شکنجه ها بوده اند.
فهرست حضور زنان در جنبش سبز را میتوان طبقه بندی کرد:
- حضور فعال و شجاعانه زنان در سطح خیابانها و حتی در مواردی به عنوان پیشگام و یا حامی مبارزان.
- حضور سلحشورانه و مقاومت مدارانه زنان در زندانها و مقاومت، در برابر شکنجه ها و اعتراف گیریها (زنانی چون شیوا نظر آهاری، بهاره هدایت، آذر منصوری، مهدیه گلرو، عاطفه نبوی و…).
- حضور با هویتی چون روزنامه نگاران، معلمان، کارگران، فعالان حقوق بشر و هنرمندان و حضوری سخت تر از هر حضور، در مقام مادرانی که در سوگ فرزندان شان در فستیوالهای غم و اندوه گورستانها، لکه ننگی بر سیمای حاکمیت فعلی نشاندند.
- مادرانی که هر روز پشت در زندانها آزادی دختران و پسران زندانی خود را مطالبه می کنند و البته همسران زندانیان سیاسی؛ آنان که مرد خانواده را در کنار خود نمیبینند و با همه این مشکلات دندان بر جگر نهاده اند تا مبادا خون دل دردمندشان، آبروی سلحشوریشان را نزداید.
اینک با سه مخاطب مشکلات زنان مطرح می شود.
نخست روی سخن با جریان پرشکوه جنبش سبز است. موقعیت امروزی جنبش سبز مرهون پایداری زنان است که در کنار همسران و فرزندان خود و به عنوان جمعی از پیشتازان جنبش حضوری بی بدیل داشته اند. جنبش باید بداند تحقق آزادی و دمکراسی بدون زنان سر افراز و بدون محاسبه و اجرای مطالبات رفع تبعیض و خشونت که زنان پیوسته طالب آن بوده اند ممکن نیست.
حاکمیت فعلی برای اینکه بحرانهای اقتصادی و بین المللی و فرهنگی و سیاسی را زیر نقاب قرار دهد، خشونت را همچنان طراحی و پی گیری می کند که دستگیری ها، حمله به بیوت علمای عظام، پر کردن زندانها در این زمره اند. اما پیشنهاد می کنم به جای این گونه اقدامات آرامش و لطافت و عقلانیت را پیشه خود سازد و بدون هیچ قید و شرطی زندانیان را آزاد کند، در این روند با آزادی زنان بدون هرگونه قید و شرط حسن نیت خود را ثابت کند و به خاطر داشته باشند که خودشان مادر، همسر و فرزند دارند و حداقل با شبیه سازی عاطفی و عقلانی دست از سر زنان زندانی بردارند و آنها را به حال شکوهمند خود برگردانند.
سالیان متمادی است که زنان مطالبات خود را در چارچوب مبارزه برای برابری، رفع تبعیض و رفع خشونت اعلام کرده اند. حاکمیت برای تحقق این اهداف، اقدامات اساسی را شروع کند. تعدد زوجات، حضانت، دیه و دهها عنوان دیگر را که خوشبختانه علمای نو اندیش برای آنها راه حل ارائه کرده اند، از مرحله تحقیق و پژوهش و فتوا به مرحله عمل در آورد و در جهت اصلاح فرهنگ و قوانین قیم مابانه نسبت به زنان اقدام کند. از دخالت در زندگی خصوصی افراد به ویژه زنان خودداری کنند و در نهایت در روند رفع بحران و توسعه عقلانیت در کنار آزادی زندانیان سیاسی، برگزاری انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات و رسانه ها، احترام به دمکراسی و اجرای قانون اساسی را در همه بندها و بخشهای آن وجهه همت خود قرار دهد.
بیانیه ی مهدی کرّوبی در مورد اختیارات ولیّ فقیه
[فارغ از زبان رُکِّ نامه که خاصّ شیخ است، حمله ی صریح او به اختیارات نا محدود ولیّ فقیه و یاد کردن از تعرّض به بیت شاد روان آیت الله العُظما منتظری ستودنی ست. این دوّمی -تعرّض به بیت آقای منتظری، هم زمان با تعرّض به بیت و دفتر آیت الله صانعی- در بیانیه ی مجمع روحانیون مبارز و سخنان سیّد محمّد خاتمی در مورد حمله به بیوت مراجع دیده نمی شود (هَر چند اشاره به این موضوع در بیانیه ی جبهه ی مشارکت دیده می شود). این نا دیده گرفتن مرجعی که بزرگ ترین مخالف خامنه ای بود از سوی مجمع روحانیون مبارز -حزبی که بیش ترین پیوند را با سیّد محمّد خاتمی دارد- و شخص ِ سیّد محمّد خاتمی برای من یاد آور تمام فرصت های بَر باد داده ی خاتمی در دوران ریاست جمهوری و تمام اشتباهاتی ست که او در دوران ریاست جمهوری اَش انجام داد و مهندس موسوی و کرّوبی، آگاهانه از تکرار آن ها -هَر چند نَه به طور کامل- جلو گیری می کُنند.]
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بزرگ و شریف ایران
یک سال از حضور با شکوه و پرشعور شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشت. حضور پرشور شما در آن انتخابات، گواه تمایل تان برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود در امور مملکت تان بود که متاسفانه اما عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند. یک سال از چنین انتخاباتی گذشت و در این یک سال، فراز و نشیب بسیار دیدیم. دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یک سال غایب بود «حقوق ملت مندرج در فصل سوم قانون اساسی» بود و آنچه جای آن را گرفته بود پا فشاری اصحاب قدرت بود بر بکارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت ها. ما اما به رغم تمامی این تلخی ها و سیاهی ها همچنان امیدواریم که قطار خارج شده از ریل قانون اساسی، انقلاب و امام به راه اصلی خود بازگردد و خطاکاران توبه کنند و راه گفتگو و تعامل هموار شود.
ملت بزرگ و شریف ایران
یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و گذر از مصائب و تلخی های این یکساله بیش از هر چیز لازم می دانم سپاس، تشکر و تقدیر خود را از خانواده های معظم شهدای حوادث یک سال گذشته که در مظلومیت تمام حتی نگذاشتند مراسمی در شان عزیزانشان برگزار نمایند، اعلام کنم. اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدای عزیز از خداوند برای شهدای این راه، رحمت و برای بازماندگان آنها نیز طلب صبر و اجر می کنم. به مجروحین عزیز هم که در کنار جراحت ها و آسیب ها حتی حق درمان در آسایش نیز از آنها سلب شد، ادای احترام می کنم و در مقابل این همه استقامت و پایداری آنها سر تعظیم فرود می آورم. و نهایتا از خیل کسانی که به ناحق و برای خفه کردن ندای حق طلبانه این ملت مظلوم و بزرگ، به جای مجرمین واقعی به زندان افتادند، به نیکی یاد می کنم. این روزها زندان های کشور پر است از یاران انقلاب و امام، و اندیشمندان و فرهیختگان و جوانان و آزادی خواهان و همچنان امیدوارم مقامات قضایی کشور در جهت احیای دستگاه قضا به جای صدور کیفر خواست های سیاسی و ابلاغ احکام دیکته شده، زمینه رهایی و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را به زودی فراهم آورند.
ملت حق خواه و آزادی خواه ایران
تا یک سال پیش با وجود اختلافات فراوان در شیوه اداره کشور و تعطیل یا تفسیر به رای قانون اساسی توسط برخی حاکمان، وحدت و انسجامی نسبی میان همه جریان های فکری و فعال سیاسی و آحاد مردم و مسئولان نظام وجود داشت. اگرچه عده ای به حقوق مردم و آزادی های مشروع آنان بی اعتنایی می کرند و حقوق اقوام گوناگون ایرانی و اقلیت های رسمی دینی و مذاهب و فرق مختلف اسلامی را نادیده می گرفتند و از هتک حرمت و توهین و تحقیر اقشاری چون جامعه زنان و جوانان و اعمال خشونت و رعب و وحشت علیه آنان ابایی نداشتند و فضای یاس و سرخوردگی در جامعه ایجاد می کردند و فشارهای سنگین و غیر قابل تحملی بر حوزه های علمیه و دانشگاه های کشور وارد می آورند تا حوزه و دانشگاه را مطیع خود سازند ولی آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اتفاق افتاد از همه آنچه پیشتر دیده بودیم فراتر بود. به کارگیری تمام امکانات مالی، رسانه ای، نظامی و بسیج جهت مصادره رای مردم و اعلام نتایج انتخابات به صورت مهندسی شده و ظالمانه و در عین حال ناشیانه، و توهین و تحقیرهایی که از آن پس نسبت به مردم و جریان های حاضر در صحنه به عمل آمد و از همه بدتر بی اعتنایی نسبت به معترضین و اعتراضات، اتفاقات جدیدی بودند که در چنین وسعتی در سه دهه گذشته در این مملکت رخ نداده بود. بدین ترتیب اگر تا یکسال پیش وحدت و انسجامی نسبی در کشور حاکم بود، بعد از غارت رای مردم به وسیله مجریان و ناظران در سایه زور و سرنیزه، ادامه چنان وحدتی غیر ممکن می نمود، آنچنانکه کاندیداها و هواداران ایشان و آحاد مردم نیز نسبت به این ظلم آشکار و بزرگ اعتراض کردند و آنچنانکه به یاد داریم تمام مطالبه آنان در ابتدا در شعار زنده و جاوید «رای من کجاست؟» تبلور یافت. متاسفانه اما مسئولان مربوطه به جای توجه و رسیدگی به این مطالبه حداقلی و به کار گیری قانون و عدالت، به خشونت و ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و شکنجه و آزار معترضین و تشکیل دادگاه های فرمایشی و صدور آرای کلیشه ای روی آوردند و هزینه ای سخت و جبران ناپذیر را بر نظام، کشور و مردم تحمیل کردند. بسیاری از رجال و شخصیت های با سابقه حوزه دین و سیاست و انقلاب را کافر، ملحد، محارب، اجنبی و خود فروخته معرفی کردند و چوب حراج بر تمام سرمایه های مادی و معنوی این مملکت و انقلاب زدند.
ملت عزیز ایران
همانطور که می دانید و پیشتر هم اشاره کردم در یک سال گذشته پرده حجب و حیا از سوی کسانی که خود را وابسته به مراکز قدرت می دانند دریده شد و پیاده نظام این جریان در رسانه ها و سایت هایی که از پول نفت و بیت المال ارتزاق می کنند چنان آتشی بر خیمه نظام و انقلاب زد که ترکش های آن به همه خدمتگزاران و انقلابیون از جمله بیت معزز حضرت امام و نوه عالم و اندیشمند ایشان حاج سید حسن خمینی و دیگر مراجع بزرگ شیعه نیز اصابت کرد. سامان دهی عده ای از مواجب بگیران در ۱۴ خرداد و شکستن حرمت بیت امام در کنار مرقد ایشان را دیدیم و سیل محکومیت این فعل ابلهانه از سوی مردم و علمای بزرگ و مراجع تقلید را هم به نظاره کردیم. در مقابل واکنش مردم و علما اما یک روزنامه که حریمی اهریمنی دارد و هیچ چارچوب و حد و مرزی برای گستاخی و فحاشی قائل نیست همچون گذشته در دفاع از رفتار اوباش پیاده نظام، به توهین مضاعف به نوه امام پرداخت گویی بدان دلیل که جرم آن عزیز ایستادن در کنار ملت بود. این روزنامه اهریمنی به همین مقدار بسنده نکرد و با ساختار شکنی عجیبی به حریم مراجع نیز وارد شد و آنان را به سبب آنکه توهین به بیت امام را محکوم کرده بودند مورد پرسش و تهدید قرار داد. این روزنامه مراجع را متهم به ملاحظه کاری کرد و از آنان پرسید که «کدام ملاحظه می تواند با دفاع از حریم اسلام و انقلاب برخاسته از آن برابری کند؟» باید تاسف خورد بر کسانی که کمترین درک و فهمی از آموزه های اسلامی و انقلابی امام نداشته اند و ندارند و با این حال می خواهند درک آلوده به قدرت خود را با زور و زندان و تهدید به دیگران از جمله مراجع بزرگ و محترم شیعه تحمیل کنند. حال آنکه مرجعیت شیعه دارای تاریخ و جایگاهی رفیع و حافظ آیین محمدی در ایام غیبت است. آنها اما مراجع را نیز مطیع قدرت خود می خواهند و از همینرو پیاده نظام خود را به بیت مراجع می فرستند تا آنها را به بصیرت دعوت کنند و آنگاهی که دعوت به بصیرت گرهی از کار فروبسته شان نمی گشاید، عده ای را اجیر می کنند تا نیمه شب در کمال توحش به بیت آیت الله العظمی صانعی و دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری حمله کنند و خواستار خروج آنان از قم شوند. تاملی در اخبار این حوادث و فیلم های این حملات وحشیانه به بیوت مراجع و روایات نزدیکان آیت الله صانعی و بیت آیت الله منتظری از این حملات سبعانه کافی است تا پاسخی به این پرسش بیابیم که آیا جایگاه مرجعیت و علمای دین در طول تاریخ شیعه تا کنون چنین مورد بی حرمتی واقع شده است؟ و آن بسیج مردمی که با رمز یا زهرا (س) به متجاوزین به خاک کشور یورش می برد کارش به کجا رسیده است که ساعت 3.5 نیمه شب به بیوت مراجع حمله و به تخریب و غارت اموال و کتب دینی می پردازد؟ به راستی چه کسی مسئول و پاسخگوی این انحراف عظیم است ؟ به یاد داریم که قبل از پیروزی انقلاب اظهار نظر گستاخانه یک نفر در روزنامه اطلاعات نسبت به یک مرجع دینی چه طوفانی در کشور به پا کرد و امروز در روزنامه ای که عنوان نمایندگی رهبری را یدک می کشد چگونه به مراجع دین توهین می شود. شاید حریم اهریمنی و حمایت های مادی و امنیتی بی شمار امروز مانع از پاسخگویی مردم به این حرمت شکنان شود اما این گستاخی ها هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد. و آیا اگر مردم نیز سکوت کنند خدا در برابر چنین ظلمی به بزرگان دین و اسلام سکوت خواهد کرد؟
از یاوه گویی های آن سرمقاله اگر بگذریم، در سرمقاله آن روزنامه اهریمنی نکته قابل تامل و درستی نیز بیان شده بود و آن، همین سخن امیرالمومنین علی (ع) بود که افراد را باید با معیار «حق» سنجید و نه «حق» را با معیار افراد. به راستی تعریف حق و عدالت از منظر آقایان چیست و چگونه می توان مطالبه حق رای مردم را با گلوله پاسخ داد و آنگاه از حق نیز سخن گفت؟ اساس مطالبه مردم در روزهای پس از انتخابات، تنها حق رای شان بود و به دنبال جنایات بی حد و حصر در کهریزک و سایر بازداشتگاه های غیر قانونی و قانونی بود که مطالباتی دیگر بر مطالبه اولیه مردم افزوده شد، که مگر می شد مردم را به گلوله بست و از آنها خواست که از این خون ریخته شده و مسببان آن نپرسند؟ اما چه کسی طرح این مطالبات حقه و پرسشی حداقلی درباره رای خود را از ابتدا در مخالفت با ولایت فقیه تلقی کرد؟ چرا با توسل به ولایت فقیه تیشه به ریشه قانون اساسی و جهوری اسلامی برخواسته از رای مردم زده و اختیار و دامنه ولایت فقیه آنقدر توسعه داده شد که بعید می دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتی گمان نمی کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز درنظر گرفته باشد؟ تاریخ شیعه انتقاد از حاکم را نه تنها لازم بلکه واجب شرعی می داند: «النصیحه لائمه المسلمین». امام صادق می فرمایند که «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی» اما می بینید که آقایان اظهار نظر و بیان دیدگاه افراد را تقابل با ولایت فقیه تفسیر می کنند. رهبری در مورد انتخابات نظر خود را اعلام کردند اما آنچنانکه دیدیم مردم در کمال احترام به ایشان، نظری دیگر داشتند و آن مطالبه رأیی بود که به صندوق انداخته بودند. مگر می شود با کهریزکی کردن مردم و آباد کردن قبرستان ها درک شعور و حق پرسش را از مردم سلب کرد و به بهانه نظر رهبری به مراجع و بیت و یاران امام با توسل به اوباش حمله کرد و اصول قانون اساسی را زیر پای سرکوبگرانه خود له کرد؟ یاران امام و مردم هوشیار هنوز سنت و سیره عملی آن عزیز سفر کرده را فراموش نکرده اند. ایشان بارها مطالبی فرمودند و مسئولین بنا به درک و نظر خود به گونه ای دیگر عمل کردند و با این حال نه امام ناراحت شدند و نه کسی به آنان اعتراض کرد و نه آن مسئولان که نظری مخالف دیدگاه امام داشتند از حقوق اجتماعی خود مرحوم شدند. آیا اگر اعلم علما و مرجع دینی و ولی فقیه نیزدر پایان رمضان، ماه را ندید و بر اساس معیارها به صدور حکم عید فطر نرسید ولی چوپان یا کارگری ساده و بی سواد دربلندای افق کوه های محل زندگی خود ماه را دید و افطار کرد، او ضد ولایت فقیه، مخالف نظام، مشرک، محارب و وابسته به آمریکا و صهیونیسم است؟ گیریم که آقایان متوجه دزدیدن رای مردم نشده اند اما مردم این اتفاق را به چشم دیده باشند حال آیا می توان آنها را ضد ولایت فقیه و مشرک و محارب خواند؟ به راستی پرسیدن از رای خود چه ربطی به ضدیت با دین و اسلام و ولایت فقیه دارد؟ علاوه بر این در حوزه دین آزادی بخش و جهانی اسلام که مخالف و معاند می توانند در حضور امام معصوم به بحث و مناظره و جدل پرداخته و حتی در خصوص انکار خدا هم صحبت کنند چگونه است که عده ای، درخواست رسیدگی و احقاق حق را جرم و مخالفت با ولایت فقیه می دانند؟
ملت آزادی خواه و شریف ایران
همه ما به یاد داریم که نگاه سیاسی و اجتماعی بنیانگذار جمهوری اسلامی در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی با نگاه سیاسی و اجتماعی آن حضرت تفاوت داشت اما به یاد نداریم که هیچگاه هیچ یک از این دو طرف سخنی در تخطئه طرف مقابل زده و مردم را به مقابله با یکدیگر تحریک و تشویق کرده و فضای جامعه دینی را به نا امنی کشیده باشند. همه به یاد داریم که امام (ره) در واکنش به دیدگاههای اختلافی مراجع شایسته دینی و حوزه های علمیه از جمله در برخورد با دیدگاه های فقهی و اجتماعی و حتی سیاسی مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی چگونه عمل می کردند تا آنجا که اعلام عید فطر برای مسلمین را با تشخیص و اعلام آن به نقل از ایشان در رسانه ها به رسمیت می شناختند. ما به یاد داریم که عده ای یک نوار ضبط شده در حدود یک ربع ساعت از سخنان آیت الله العظمی گلپایگانی در رابطه با ولایت فقیه را که در نقطه مقابل دیدگاه امام قرار داشت برای امام آوردند و امام اما دستور دادند که مشروح سخنان ایشان دو بار از رادیو سراسری پخش شود. همه به یاد داریم که رهبری فعلی در دوره اول ریاست جمهوریشان در خصوص معرفی نخست وزیر نظری غیر از نظر امام و مجلس داشتند و چقدر زیبا بود که ایشان بر تصمیم خود که مخالف نظر امام و ولی فقیه وقت نیز بود پای می فشردند اما پاسخ این مخالفت با نظر رهبری و ولایت فقیه، چنان نبود که برخی امروز در نظر دارند. به یاد داریم که حتی در سال ۶۴ که جناب آقای موسوی برای دور دوم به عنوان نخست وزیرانتخاب شدند و در جریان معروف ۹۹ نفر نماینده ای که به آقای میرحسین موسوی رأی مخالف دادند رهبری فعلی که در مقام ریاست جمهوری قرار داشتند نیز موافق با انتخاب ایشان نبودند و فرمودند که آنان ۹۹ نفر نیستند و با احتساب اینجانب ۱۰۰ نفر هستند و در جریان تحلیف در مجلس و در حضور تماشاچیان و خبرنگاران نیز اظهار داشتند که التزام من به سوگند ریاست جمهوری درحالیست که تمام ابزار اجرائی آن در اختیار من نیست و با این بیان ادامه نا رضایتی خود نسبت به دیدگاه امام را اعلام کردند اما هیچگاه برای ایشان یا آن نمایندگان کمترین تعرض یا مزاحمت یا بی حرمتی پیش نیامد و ایشان هدف تیرهای تهمت قرار نگرفتند و هیچ یک از آن نمایندگان نیز بازداشت یا محکوم به ضدیت با نظام و ولایت فقیه نشدند. همه به یاد داریم که یکی از نمایندگان دور دوم مجلس در جریان یک نطق پیش از دستور در برابر معترضین که محتوای نطق او را خلاف دیدگاه امام می خواندند با صدای بلندی پاسخ داد که «اگر این طور باشد بهتر است حضرت امام ۲۷۰ پوزه بند برای مجلس بفرستند» آن فرد اما به رغم بیان این موضوع هیچ وقت از طرف امام و بیت ایشان مورد غضب قرار نگرفت و مایه رنج و دردسر او فراهم نشد و مورد اذیت و آزار و شکنجه و بازداشت قرار نگرفت و حتی بعد از آن نطق در مناصب عالی نظام از جمله در سمت عضو حقوقدان شورای نگهبان و معاونت قوه قضائیه نیز انجام وظیفه کرد و مورد توجه مسئولان بالای نظام نیز قرار داشت و به یاد دارم باری که ایشان به ملاقات امام رفته بودند نیز درحالیکه در آن زمان معمول نبود خبر دیدار یک نماینده با امام را از رادیو پخش کنند، خبر آن دیدار از رادیو نیز پخش شد. حال آن ولایت فقیهی که بر اساس آموزه های علمی و عملی بنیانگذار جمهوری اسلامی می توان تصویر کرد را مقایسه کنید با تصویری که امروز از ولایت فقیه ارائه می شود و در سایه دفاع از آن عمل می شود. خدا می داند این خیانت که عده ای به ولایت فقیه و دین مردم روا داشتند چه آسیب هایی به کشور، مردم و باورهای معنوی آنها وارد کرده است.
ملت شریف و آزاده ایران
یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و آنچه با رای شما کردند و آن خون هایی که برای احقاق حقوق شما ریخته شد یک بار دیگر با صراحت و صداقت اعلام می کنم که بر سر پیمان خویش با شما تا پایان این راه ایستاده ام و آماده ام تا با هر کس که به نمایندگی از سوی حاکمیت معرفی شود به مناظره بنشینم و نگرش خود نسبت به قانون اساسی، خط امام و انقلاب را بیان کنم تا مردم -همان ها که امام فرمود جان من فدای تک تک آنان- به داوری بنشینند و معین کنند چه کسانی از قانون اساسی، راه و اندیشه و آرمان های انقلاب منحرف شده اند و چه کسانی علیرغم همه فشارها و سختی ها بر آن اصول پایبند مانده اند. تنها در چنین مناظره آزادی در برابر چشم ملت است که می توان اعتماد از دست رفته مردم را بازیافت. که اگر اقناع مردم با این حجم از تبلیغات و در چنین باتلاقی از دروغ و تهمت ممکن بود، نباید احتیاجی به سرکوب می بود و بدون هراس و توسل به قوای مسلح، مجوز راهپیمایی سکوت به معترضین داده می شد. اما مخالفان رای مردم حتی حاضر نشدند سهم ناچیزی از امکانات و ابزار رسانه ای و تبلیغاتی شان را برای توضیح و پاسخگویی یا اعلام مواضع به معترضین واگذار کنند تا به بیان دیدگاه خود و دفاع از تهمت های ناروای وارده بپردازند. آقایان منطق را در گلوله دیدند و به سوی مردم پرتاب کردند. طرفه آنکه آقایان به جای مدیریت کشور و شنیدن صدای مردم، در این ام القرای اسلام، شعار مدیریت جهان و برنامه ریزی برای جهانیان داده می شود. از مردم و سایه خود می هراسند و به جای توسعه و آبادانی کشور، سرکوب و گسترش زندان ها و کهریزک ها، را در برنامه خود قرار داده اند و سودای مدیریت جهان را نیز در سر می پرورانند.
ملت آزاده و حق خواه ایران
آن رایی که از شما دزدیدند و حقی که ظالمانه از شما ستاندند ننگی است که با هیچ رنگی پاک نخواهد شد. آنچنانکه پس از یکسال به رغم تمام فشارها و ارعاب ها نه تنها مطالبه حق خواهانه شما به فراموشی سپرده نشده بلکه این تحول خواهی بر اساس یک شبکه اجتماعی گسترده در لایه های مختلف اجتماعی نیز رسوخ کرده است و این گسترگی اجتماعی چیزی نیست که بتوان با سرکوب و ارعاب و بازداشت و دادگاههای فرمایشی از میان برد. خداوند مومنان را به صبر و استقامت فراخوانده و وعده پیروزی به آنها داده است. راه شما اگرچه سخت و صعب و پر پیچ و خم است اما آینده وعده داده شده خدا متعلق به شما و تقدیر بر نابودی ستم پیشگان است و «الیس الصبح بقریب».
والسلام
مهدی کروبی
1389/3/30
نامه ی عبدالکریم سروش به خامنه ای به مناسبت وقایع 14 خُرداد
فتور در قوه ناطقه (و عاقله؟)
آن قوت جوانی وان صورت بهشتی ای بیخرد تر از من، از دست چون بهشتی؟
تا صورتت نیکو بود افعال زشت کردی پس فعل را نیکو کن اکنون که زشت گشتی
آقای خامنهای
نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابهای پر خطا بود. لغزشهای ذهنی و زبانی در آن موج می زد. نشان از فتور در قوه ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سیساله پس از انقلاب به چالاکی از همه سخنوران پیشیگرفته بود، آن روز سخت آشفته و ناتوان می نمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق می زد مرکب سخن رام نمیشد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون می جستند و بر شاخ زبان مینشستند. داوری های باژگونه تاریخی حفرههای کلام را افزون تر کرده بود و خطیب از یکی بر نیامده در حفره دیگر میافتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی در محاصره دشمنان می دید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.
معرکه و مهلکه غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن می گفت نه سخن خوب می گفت.نه به نقل وفا می کرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیتهای خفته را بر انگیزد و بیازارد و به آنان نقشهای مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.
آقای خامنهای
وقتی بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی غرب ندیدهای را می دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. میگفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمی دانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل ترین کسان برای ریا ست اند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی، شما را به سوء تدبیر و ستمگری کشاند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیر و زندان افتادند و نظم ملک پریشان شد و بانگ بینوایان بر آمد و دست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامیرا تلخ نکند. به دعا با خدا میگفتم ایرانی را از هلاکت و سلطانی را از سوء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت دانستم کار فقط از دعا نمیرود. سالها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تاثیر بستم، اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» و بیمار رنجور تر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی ونقدها را توطئه و براندازی می دید و جرمهای جاسوسی و ناموسی برای ناقدان میتراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می خرید و نقادان را می درید و رقیبان را سر میبرید. و چندان که نقد و نصیحتها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:
هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد؟
پس در وعظ و نصیحت بسته شد امر «اعرض عنهم» پیوسته شد
پس به حکم خدا و خرد، اعراض کردیم و اعتراض کردیم.
سوء تدبیر و طغیان ستم و زوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد. ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می داند، تاریخ را هم کج می خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی راند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بیپناه ،ایستاده است تا کیفرمان «هبوط» در رسد و راهی زمین شود.
و اینک ای «رهبر معظم»! من به شما می گویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمیشنوید؟
خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی کند و برادر کشی هابیل و قابیل را ببیند و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم، خطیبی باقی می ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در «مسجد کرامت» تردد کند و به شکرانه سلامت «درویشان بینوا را تفقّد کند».
یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان، که مشاطگان قدرت اند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟
اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتیجعل خبر کرد و مرا «مرتد» شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش دراز تر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان «استرداد ارتداد» صادر شود. چون میدانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شوون ولایت میداند و بولفضولی دیگران را در این امر ولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی کند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود «حافظانه» می خواندم:
به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
جفا نه شیوه دین پروری بود، حاشا همه کرامت و لطف است شرع یزدانی
من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفتهام نه از فقیهان. فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعیبیفضیلت و بیایمان چنین ریشخند فقاهت می کنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش می زنند. «ولیٌ امر مسلمین» باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بزهای لنگ پیشاپیش گلٌه می روند و بر تر از سلطان، فرس می رانند و خادمند و مخدومی می کنند. و بداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند.« صبا گر چاره داری وقت وقت است».
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا: خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.
عبدالکریم سروش
خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی
لحظاتِ پس از ترور ِ شهید سیّد علی موسوی
فیلم 2.5 دقیقه است و لحظاتِ پس از ترور شهید علی موسوی (خواهر زاده ی مهندس موسوی) را به تصویر می کِشد. ایشان در عاشورای خونین 1388 در خیابان ترور شدند. این جا، توضیحاتی در مورد نحوه ی شهادت و خاک سپاری و تصویر تقریبی قاتل -به نَقل از یک شاهد عینی- داده اَم.
فیلم بسیار تکان دهنده است…
نامه ی محسن کدیور به سیّد حَسَن خمینی
[پیش از این هم گفته اَم با عمده ی حَرف های روشن فکران دینی موافق نیستم امّا این نامه جنبه های مهمّی دارد که باید منتشر شود. مولا علی (روحی فداه) می فرماید: «به حَرف توجّه کُنید، نَه به گوینده ی آن؛ همان طور که به مظروف توجّه می کُنید و نَه ظرف» و این نامه -فارغ از نام نویسنده ی آن- حَرف های نسبتن قابل قبولی دارد.]
باسمه تعالی
برادر گرامی حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی
سلام علیکم
وقایع 14 و 23 خرداد تهران و قم زنگ خطری بود که خبر از سقوط ارزشهای اخلاقی و موازین اسلامی در ایران آن هم در حق بازماندگان و بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی می داد. کارگردانان این نمایشهای رسوا پیش بینی نمی کردند که اقدام شنیعشان با اعتراض بسیاری از فقها و مراجع از یک سو و اکثر ملت ایران از سوی دیگر مواجه شود. موقع را مغتنم شمرده به عنوان یک دوست مشفق ضمن ابراز تاسف فراوان از ظلمی که ارباب قدرت در حق شما روا داشتند، با شما برادرانه درد دل می کنم و بحثی طلبگی در میان می گذارم:
اول. شما در قبال ظلمی که بر ملت ایران می رود، از چند جهت مسئولید: اول، به مثابه یک شهروند ایرانی در مطالبه حقوق قانونی؛ دوم، به مثابه یک مسلمان در امر بمعروف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین؛ سوم، به عنوان یک عالم دین در وفا به عهدی که خداوند با عالمان بسته است که در قبال ظلم و بدعت و مشوه کردن سیمای دین و مذهب ساکت ننشینند؛ و بالاخره چهارم، به عنوان نواده مرحوم آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در قبال تحریف راه و مدرسه اش و بدنام کردن میراث معنویش جمهوری اسلامی. اگرچه این جهات متداخلند، اما هر یک در جای خود اهمیت دارند. بحث من در جهت چهارم است.
دوم. جدّ شما مرحوم آیت الله خمینی در فقه سیاسی صاحب مکتب است. این مکتب مفاهیم و اصول تازه ای را وارد فضای اندیشه اسلام شیعی کرد، از قبیل: وظیفه بالمباشره فقیهان در مخالفت علنی با ظالمین و تاسیس حکومت؛ ولایت انتصابی مطلقه فقیه؛ نقش مقتضیات زمان و مکان در اجتهاد؛ اولویت مصلحت نظام بر کلیه احکام اولی شرع؛ حقوق دولت. مکتب سیاسی آیت الله خمینی رقیب قدری بنام مکتب سیاسی آخوند خراسانی دارد، با اصولی از این قبیل: انحصار ولایت مطلقه در ذات ربوبی و انکار ولایت مطلقه بشری؛ امتناع تحقق حکومت مشروعه در زمان غیبت؛ نفی مطلق ولایت فقیه و نفی تقدم فقیه در امور حسبیه و به رسمیت شناختن حق جمهور مردم، عقلای مسلمین و ثقات مومنین در امور حسبیه (به معنای موسعش شامل حوزه عمومی). در مقابل این دو مکتبِ اسلام سیاسی، فقیهان ساکت قرار دارند که نظرا و عملا با سیاست کاری ندارند.
سوم. آیت الله خمینی مؤثرترین شخصیت در ایران و خاورمیانه و در زمره یکی از تاریخ سازان جهان در سده اخیر بوده است. او نظام شاهنشاهی 2500 ساله ایران را با یک انقلاب مردمی سرنگون کرد، نظام تازه ای به نام جمهوری اسلامی پایه ریزی کرد و خود ده سال با اقتدار حکومت کرد. کارنامه ایشان دربردارنده خدمات بزرگی به اسلام و تشیع و ایران و نیز چند خطای نه چندان کوچک است. استقلال ایران، قطع ایادی بیگانگان و احیای فرهنگ اسلامی در زمره خدمات ایشان است. سیاستهای آیت الله خمینی تا به آخر از جانب اکثر ایرانیان حمایت می شد. او با استقبالی تاریخی از تبعید به ایران بازگشت و بر دستان مردم قدرشناس ایران در تشییع جنازه ای میلیونی به خاک سپرده شد.
چهارم. بیست و یک سال پس از درگذشت آیت الله خمینی بزرگترین میراثش در چه وضعیتی است؟ دو دیدگاه کاملا متفاوت بلکه متضاد وجود دارد. ارباب قدرت معتقدند راه خمینی با صلابت ادامه یافته و جمهوری اسلامیِ واقعا موجود تجسم عملی خط امام خمینی است. دیدگاه دوم بر این باور است که جمهوری اسلامی سالهاست از خط امام منحرف شده است. آیت الله خمینی هرگز مقابل مردم نایستاد و اکثریت مردم ایران تا به آخر به عدالت، صداقت و امانتداریش باور داشتند و او را فوق گرایشهای سیاسی موجود می دانستند.
پنجم. به لحاظ نظری نیز خط امام به دو شیوه مختلف تفسیر شده است. ارباب قدرت تصویری مهیب و خشن و زورمدارانه از آن ارائه می کنند، همانکه اسلام ستیزان لائیک و بیگانگان مستکبر از وی ترسیم کرده اند. از این تلقی می توان به اسلام استبدادی، اقتدارگرا و تمامیت خواه تعبیر کرد. صدا و سیمای حکومتی و رسانه های دولتی مروج این تلقی از خط امامند. در همان روزی که به شما اهانت شد، خط امام را در این راستا تفسیر می کردند. در مقابل، اکثر مؤسسان نظام جمهوری اسلامی تصویری دیگر از خط امام ارائه می کنند که در آن: «میزان رأی مردم است» و «اسلام دیکتاتوری را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه اگر بخواهد دیکتاتوری کند از ولایت ساقطش می کند». و هر نسلی حق دارد برای خودش قانون اساسی بنویسد. این تلقیِ اسلام رحمانی و انسانی از خط امام است.
ششم. در اعتراض اخیرِ بخش بزرگی از ملت ایران به تقلب نهادینه در انتخابات ریاست جمهوری که بواسط سوء تدبیر آشکار مقام رهبری به سرعت به جنبشی ضد دیکتاتوری تبدیل شد، و به نام جنبش سبز شناخته شد، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سید محمد خاتمی و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی از حقوق ملت دفاع کردند و از موضع خط امام کوشیدند انحراف نظام را بر مبنای قانون اساسی آن اصلاح کنند. خوشبختانه بیت آیت الله خمینی و شخص شما روح جدّتان را شاد کردید و طرف ملت را گرفتید و حاضر نشدید از ظلم حمایت کنید. شما به واسطه این انتخاب خداپسندانه تان محبوب حق طلبان سبزید، و در مقابل، سیاه دلان مستبد از شما خشمگینند.
هفتم. بی شک شما به عنوان یکی از نوادگان فاضل مرحوم آیت الله خمینی بیش از دیگران برای پاسخگوئی به ابهاماتی که درباره مکتب سیاسی آیت الله خمینی مطرح است احساس مسئولیت می کنید و خواهید کرد. پرسشهای ستبری که فراروی این مکتب قرار دارد این است که در حوزه عمومی اگر اراده ملی (یا نظر اکثریت مردم) بر خلاف رأی ولی فقیه بود، آیا باز هم میزان رأی ملت است؟ اگر ولی امر دیکتاتوری کرد، در حالی که شرعا از ولایت ساقط شده است، اگر با زور مردم را سرکوب کند و با تهدید یا تطمیع مجلس خبرگان را ساکت کند و به قوای نظامی و امنیتی برای بقای قدرتش متوسل شود، چه باید کرد؟ به کدام دلیل شرعی یا عقلی حکومت مادام العمر فقیه به دیکتاتوری منجر نمی شود؟ (مادام الشرائط که با پرسش قبلی تعارفی بیش نیست). بالاخره پرسش نهائی این است با توجه به تجربه عملی دو دهه اخیر ایران، آیا تصور ولایت مطلقه فقیه باعث تصدیق به بطلانش نمی شود؟
هشتم. از آنجا که اصل ولایت فقیه و مصداق فعلی آن (بنا به شهادت مرحوم پدر شما و سه نفر دیگر از سران نظام در آن زمان) مورد رضایت آیت الله خمینی بوده است، آیا علاوه بر براهین نظری، ارزیابی منصفانه دو دهه اخیر بالاترین دلیل بر بی اعتباری این نظریه نیست؟ پرسش جدی این است: خط امام این «خطای فاحش» را چگونه می خواهد اصلاح کند؟ چه بسا گفته شود الآن وقت این حرفها نیست. با توجه به تجربه تلخی که نظریه ولایت فقیه در ایران بجا گذاشته و امروز به سد و مانع اصلی حرکت حق طلبانه مردم تبدیل شده است، اجازه دهید حقیقت را بر مصلحت مقدم کرده، تصریح کنیم تکلیف آینده ایران را «رفراندم» تعیین خواهد کرد (همان قاعده ای که جد بزرگوارتان در نخستین خطابه تاریخیش در بدو ورود به وطن در بهشت زهرا بنا نهاد و ما را شیفته خود کرد). امیدوارم شما نیز در تحقیقاتتان به این نتیجه برسید که ولایت شرعی فقیه بر مردم فاقد مستند معتبر عقلی و نقلی است، و «ولایت الأمّة علی نفسها» (ولایت مردم بر خودشان) تنها طریقی است که عقل و نقل به صحت آن شهادت می دهد.
جنبش سبز در مبارزه مسالمت آمیز خود با استبداد دینی و ولایت جائر راهی دراز در پیش دارد و یاری نظری و عملی شما را سخت مغتنم می شمارد. امیدوارم خمینی جوان در آینده ای نه چندان دور از استوانه های حوزه علمیه قم باشد. دعای خیر ما بدرقه راهتان.
إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ
برادر شما
محسن کدیور
26 خرداد 1389، سوم رجب 1431
به یادِ حماسه ی 25 خُرداد 1388؛ مشاهدات عینی از 25 خُرداد 1389
پس از مدّت ها، اِم روز به یادِ حماسه ی 25 خُرداد، مچ بند سبزم را به دستم بستم و در همان مسیری که پار سال هم راه با مادرم در سیل آرام و ساکت و سبز خیابان آزادی جاری شده بودیم و در همان ساعتی که پار سال به راه پیمایی رَفته بودیم راه رَفتم. مشاهداتم این ها ست؛ پار سال و اِم سال.
تقاطع بزرگ راه یاد گار امام و خیابان آزادی، کار خانه ی زمزم، تقاطع خیابان های جیحون و آزادی:
1388: کار گَران کار خانه ی زمزم دست از کار کشیده اَند و جمعیت را با شگفتی و شَعَف می نگرند. چند تای ِ شان دو انگشتِ شان را V شکل بالا گرفته اَند. پلیس های معمولی، با فاصله از هم در حاشیه ی خیابان ایستاده اَند و مَردُم به آن ها خسته نباشید می گویند. از ساختِ مان ها مَردُم فیلم و عکس می گیرند و با شادی نگاهِ مان می کُنند و V نشان می دهند. وقتی از زیر گذر ِ یاد گار امام رَد می شَویم مَردُم ِ آن بالا فیلم می گیرند و با خوش حالی به هم نگاه می کُنند. چند موتور سوار ِ لباس شخصی برای تحریک جمعیت به شعار دادن، ما را هو می کُنند و ما یک دیگر را به سکوت و آرامش دعوت می کُنیم. دماغ ِ شان می سوزد.
1389: جلوی کار خانه -که ماشین آلاتش را تعویض کرده اَند و دیگر اثری از کار گران ِ پای دست گاه ها نیست- یک گردان لباس شخصی -با جلیقه یا شلوار پلنگی- نشَسته اَند و کمی آن طَرَف تَر پلیس های یگان ویژه حاضر اَند. این جا به جای سَر باز صفر های نیروی انتظامی، سَر باز های سپاه با لباس های خاکی ِ شان حاضر اَند. همه گی باتوم -یک سِری چوبی، یک سِری پلاستیکی- دارند و دو نفر اسلحه ی وینچستر دارند. سپر و کاسکت و موتور سیکلت های ترِیل هم جزء جدا نشدنی آن ها ست. دو وانت تویوتای خاکی رنگ هم جلوی کار خانه ی زمزم پارک شده. تقاطع یاد گار امام و خیابان آزادی گروهی پلی معمولی -با باتوم و سپر- ایستاده اَند و در تقاطع جیحون، هم پلیس هست، هم لباس شخصی. باز هم دماغ ِ شان می سوزد، کاری ندارند بکُنند، دور ِ هم به یک موبایل خیره می شوند و از پخش کلیپی می خندند.
تقاطع خیابان های آذربایجان و آزادی، خیابان های به بودی و آزادی، مسجد:
1388: در مسیر میدان آزادی به میدان انقلاب راه می رَوَم، دارم بَر می گردم. خوش حال اَم، خوش حال اَم با تمام بدن درد و نا راحتی، توانسته ایم قدرت نمایی کُنیم و این کار را با بلوغی بی نظیر انجام دهیم. از خوش حالی با یک پلیس دست می دهم و به او خسته نباشید می گویم. در سکّو های مسجد -در مسیر ِ مقابل، موقع ِ رَفتن- محمّد رضا خاتمی را دیده اَم که شال سبز رنگی بَر گردنش است و با مَردُم احوال پُرسی می کُنَد. ابطحی را هم دیدم، خوش حال بود، تُپُل بود.
1389: تقاطع خیابان آذربایجان مملوء از پلیس است، موتور هم هست. پلیس های عادی در اقلّیت اَند، ضدّ شورش و لباس شخصی ها غوغا می کُنند. چند لباس شخصی ماسک دارند، ماسک هایی شبیه همان ها که ما برای شناسایی نشدن می زنیم. در تقاطع به بودی هم همین وضع هست، آن جا تقریبن تمام نیرو ها بسیجی اَند. این جا هم سَر بازان سپاهی حاضر اَند، با زانو بند، تنه و ساق بند ضدّ شورش. عرق از همه جای ِ شان جاری ست، کلافه اَند. پیر مَردی از کنارم می گذرد: «باز واسه چی لشکر امام زمانو آوردن؟». لَب خند می زنم، مچ بندم را می بیند، می گویم: «پار سال 25 خُرداد چه روزی بود…».
تقاطع خیابان های خوش و آزادی:
1388: هوا رو به تاریکی می رَوَد، خسته گی ِ مان شیرین است. قرار ِ تظاهرات بعدی را هم آهنگ می کُنیم، در مورد حمله به کوی دانش گاه به بقیه اطّلاع می دهیم و در موردش بحث می کُنیم. به این فکر می کُنم چه جواب خوبی با سکوتِ مان با هارت و پورت های خامنه ای -با تأیید زود هنگام و غیر قانونی انتخابات- دادیم.
1389: هوا دارد از گرما می ترکد. تقاطع خیابان های خوش و آزادی فقط لباس شخصی هست، باتوم تله سکوپی و موتور سیکلت و جلیقه و شلوار پلنگی. چند نو جوان -نهایتن اوایل دبیرستان- را می بینم که باتوم دارند و بعضی روی موتور سوار اَند. یکی مو های سیخ و ژل زده و ریش ِ لنگری دارد. می بینم ِ شان و می خندم، بُلَند. همان مو ژل زده می آید و مثلن خشم گین -که همین اَدا باعث می شود خنده اَم شدید تَر شود- می پرسد چرا می خندم. لَب خند می زنم و می گویم: «یادِ جوکِ با مزّه ای افتادم».
تقاطع خیابان های آزادی و رودکی، تقاطع خیابان های آزادی و نوّاب:
1388: ماشین ها ایستاده اَند، بوق نمی زنند، عصبی نیستند. گاه که جمعیت سَبُک می شود چند ماشین رَد می شود و دستش را V می کُنَد. بغض کرده اَم، نمی دانم این وحدت یک دفعه از کجا پیدا شده، نمی دانم این آدم ها تا پیش از این کجا بودند که من نمی دیدم ِ شان. یک خانم میان سال و چادری از کنارم رَد می شود و می گوید: «هَر چی می کِشیم از دستِ خامنه ای و پسرش ئه!». می مانم چه بگویم، بعدن به مادرم می گویم: «چه می کُنه نوری زاده – سازگارا!». در ویتامینه فروشی ِ تقاطع خیابان نوّاب و آزادی، صف دُرُست شده، ویتامینه فروش خوش حال است از ازدحام جمعیت.
1389: گروهی پلیس، با باتوم و سپر جلوی مَقرِّ راه نمایی و راننده گی ایستاده اَند. در محوّطه، انبوه وَن های سیاه رنگ و موتور سیکلت های ترِیل ِ سیاه است. کامیون ضدّ شورش هم هست، با باله هایی در جلو که احتمالن با اهرم هایی باز می می شود و برای درو کردن ِ جمعیت است. همانی که این جا شرحش را نوشته اَم. در تقاطع خیابان های نوّاب و آزادی چند مینی بوس پُر از ضدّ شورش ایستاده. همه گی غیر از باتوم و کاسکت و سپر، ماسکِ ضدّ گاز -نظیر ماسک هایی که در حملات شیمیایی استفاده می شود- دارند. یک اسلحه ی پرتاب گلوله ی رنگی -مانند اسلحه ی بازی ِ پِینت بال- در دستِ یکی شان هست. یک سَر باز صفر با یک کتری ِ شربت و چند لیوان میان پلیس های می گردد و شربت بهِ شان می دهد. خسته گی در چهره های ِ شان پیدا ست. دو نفر ِ شان با هم دردِ دل می کُنند، می نالند: «این چه وضعی یه؟ هَر روز هَر روز آماده باش! کَسی نیست که، خسته شدیم بابا!».
___________________
به خانه که رسیدم، اوّل به ترس مضحک جمهوری اسلامی از مَردُم خندیدم، یک دل ِ سیر. ترسی که امانش را بریده، در سال گرد مراسمی که حتّا یک فراخوان کوچک در فضای مجازی هم نسبت به بَرگزاری تجمّعی برای آن دیده نمی شد چنین تدارک وسیعی برای سَر کوب آماده کرده و این مقدار بودجه صَرف این آماده باش کرده.
بعد، برای تمام آن ها که اِم روز نیستند ولی پار سال در چنین روزی هم گام ِ مان بودند گریستم، چشمانم موقع ِ نوشتن این متن خیس اَند. یادِ شان همیشه با ما ست، روزی خواهد آمد که راه پیمایی ِ 25 خُرداد را هَر چه با شکوه تَر، به یاد تمام جوانان در خون غلتیده، بَرگزار خواهیم کرد…
هِلی کوپتری بالای خانه می چرخد، دور می زند و دور می شَوَد. ترس، ترس، ترس. همین ترس نا بودِ تان می کُنَد ستم پیشه گان!
پی نوشت: این نوشته در «خود نویس» هم منتشر شده است.
بیانیه ی مهندس موسوی به مناسبت سال گَرد جنبش سبز
در اولین سال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم.
«فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض»
اما کف به کناری رود و از بین رود، اما آنچه به مردم سود مىرساند در زمین مىمانَد.
از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال «رای من کجاست؟» زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاههای دانشجویی؟
به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.
خونها و رنجها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبشهای اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.
اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست. و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند، نشان از نفوذ عمیق این زشتی ها در لایه های درونی نظام دارد، گویا در این لایه ها ساختی محکم برای دفاع از منافعی شکل گرفته است که از عایدی صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و واردات سالانه ۷۰ میلیارد دلار کالا و سلطه بر نهادهای پولی و مالی بدون نظارت های موثر نشات می گیرد.
امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علیرغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟
چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم. شفافیت در مقابل ملت چه مشکلی ایجاد می کرد که به پنهانکاری از ملت پناه بردیم؟ آیا آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران یادمان رفته است که میگفت: «کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید».
یاران عزیز راه سبز امید
یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند. به برکت دل بریدن از مساعدت دولتیان و روی آوردن به خانه های خود و قبله قراردادن آنها و توسعه شبکه های اجتماعی روابط پایدار قابل اتکایی بین آحاد ملت ایجاد شده است و شبکه های پایدار اجتماعی در حیطه آگاهی های سیاسی – اجتماعی و فرهنگی معجزه کرده اند. کافی است تنها به تولیدات هنری این شبکه و میزان تبادل اخبار و اطلاعات و نظر و تحلیل که به صورت کاملا دموکراتیک جریان دارد نگاهی انداخته شود. جنبش سبز موجی از گفتگو درباره مسائل مهم و سرنوشت ساز در حوزه عمومی بین مردم ایجاد کرده که در تاریخ معاصر ما بینظیر بوده است.
امروز بیش از همیشه تاریخ، مردم متجاوزان به حقوق اساسی ملت را می شناسند و به نقض مکرر حقوق بشر و کرامت انسانی در نظام امنیتی – قضایی کشور آگاهی دارند و می دانند تا چه اندازه تمامیت خواهان در پایمال کردن میثاق مشترک ملی به ویژه در زمینه حقوق اساسی مردم پیش رفته اند. و در عین حال علیرغم حوادث تلخ و گزنده و خونبار، به برکت همین تعامل و گفتگوی جمعی، عقلانیت مردم همواره بر احساسات آنان غلبه کرده است و از اینرو بدخواهان با تمام تلاش هایی که کردند نتوانستند مردم آسیب دیده و کشته داده و حبس دیده را به خشونت وا دارند. مبارزه و ایستادگی از طریق مسالمت آمیز کارآمدترین اسلحه ما درمقابل گلوله ها و باتومهای برقی و چماقداران و قداره کشان بیفرهنگ و بد دهان بوده است.
توده های میلیونی ملت بزرگ امروز می بینند که چه کسانی دشنه در دست به دنبال زنان، مردان، پیران و جوانان می دوند و چه کسانی با برخورداری از فرهنگی نازل، در تظاهرات و جمعهای عمومی رکیک ترین کلمات و جملات را بر زبان می آورند و مردم به جای اینها، نماهنگ های زیبا ساخته اند و پوسترهای پرمعنا به یکدیگر هدیه کرده اند و فیلم ها و عکس های بی شماری از زندگی و مبارزه مردم تهیه و پخش کرده اند و غصه ها و درد های خود را این چنین جاودانی کرده اند:
طفلی به نام شادی دیریست گم شده ست
یاران سبز راه امید
در آغاز سال جدید صبر و استقامت، به توصیه دوستان منشوری برای هماهنگی و همدلی بیشتر و تقویت هویت مشترک جنبش سبز تهیه شده که در ادامه این مقدمه تقدیم می شود.
طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رای دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند. در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم بهیاد ماندنی را ممکن ساخت. اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود.
این متن قدم اولین است و جنبش سبز در سیر تکاملی خود انشاءالله متن کاملتر و زیباتری خواهد آفرید.
“تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین”
و آن سرای آخرت را برای کسانی قرار دادیم که خواهان برتریجویی و فساد در زمین نیستند، و فرجام نیکو از آن پرهیزگاران است.
ریشه ها و اهداف
- بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت عواملی است که به نضج گیری نگرش های اعتراضی در میان دلسوختگان، دردمندان و قاطبه مردم ایران در سال های اخیر انجامید که بروز بارز و نیرومند آن در جنبش سبز مردم ایران پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ جلوه کرد.
- جنبش سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایشگر و اصلاحگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب می داند و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.
- جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است.
- بازخوانی تجربه معاصر در تلاش برای تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها وهمچنین زمینه پردازی برای فعالیت آزاد روشنفکران و فعالان اجتماعی – سیاسی وفادار به منافع ملی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد و این امر مستلزم توافق و تاکید بر اصول حداقلی و مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که علی رغم داشتن هویت مستقل با پذیرش تکثر در درون جنبش، زیر چتر فراگیر جنبش درکنار یکدیگر قرار می گیرند.
راهکارهای بنیادین
- جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی فراگیر است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی هرگونه مطلق نگری شرک آلود، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش تاکید دارد. دیده بانی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان اندیشه و عمل امری حیاتی است که می تواند جنبش را از لغزش به ورطه تمامیت خواهی و فساد بر حذر دارد.
- در نگاه فعالان جنبش سبز، مردم ایران همه خواهان ایرانی آباد سرفراز و سربلند هستند. جنبش سبز موافق تکثر ومخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، دشمنی و کینه توزی با بدنه اجتماعی هیچ بخشی از جامعه جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقبا و مخالفان در فضایی سالم و آگاهی بخشی درباره اهداف و اصول جنبش وظیفه همه افرادی است که خود را آگاهانه در زمره فعالان جنبش سبز می انگارند. ما همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه ماست.
- گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی -واقعی و مجازی- و تعمیق فضای گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه ویژه کلیه فعالان سبز است.
- جنبش سبز در عین تاکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای غیرملی وخارجی، در جستجوی راهی منزوی همراه با دگر ستیزی نبوده و اسیر گرایشات تعصب آلود نمیشود. عدالت، آزادی، استقلال، کرامت انسانی و معنویت ارزشهای جهانی هستند و تجربه آموزی از ملتهایی که برای دستیابی به این ارزشها تلاش کرده اند و همچنین استقبال از نقد و نظر مشفقانه همه آزدیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و کرامت انسانها تلاش می کنند از دیگر راه کارهای جنبش است.
هویت سبز
گنجینه ایرانی – اسلامی:
- جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی – اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند.
- رمز بقای تمدن ایرانی – اسلامی همانا همزیستی و همگرایی ارزش های دینی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبتهای ملی تاکید می ورزد و در این راه تقدسزدایی از تعصبات نابجا و آگاهیبخشی درباره ویژگی های هویت آفرین آیین های ملی و مذهبی را وجه همت خویش قرار می دهد.
- ملت ایران در تاریخ مبارزات خویش برای کسب آزادی و استقلال، بارها خودباوری و اتحاد بر سر اصول را به نمایش گذاشته است. جنبش سبز ملت ایران با اتکا به این میراث گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی در تلاش برای تحقق اهداف خویش، دستیابی به اجماع آگاهانه بر خصیصه های هویت آفرین و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مورد نظر دارد و این امر را تنها با تکا به عقلانیتی میسر می داند که حاصل جمع خردهای مختلف و مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی باشد.
- جنبش سبز جنبشی ایرانی – اسلامی است که در جستجوی دستیابی به ایرانی آباد، آزاد و پیشرفته است. بر این اساس، هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید. جنبش «ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند».
حق حاکمیت مردم
- حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات به عنوان مناسب ترین شیوه تحقق این اصل مدنظر این جنبش قرار می گیرد. براین اساس، جنبش سبز تلاش های خود برای صیانت از آرای مردم را تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت و سلامت آن کاملاقابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد. رای و خواست مردم منشا مشروعیت قدرت سیاسی است و جنبش سبز اعمال هر گونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت استصوابی را مغایر با قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم وحقوق بنیادین آانها دانسته و با آن مبارزه میکند.
- دستیابی به اهدافی چون آزادی و عدالت تنها بر پایه توجه به منافع ملی و حفظ استقلال میسر است. جنبش سبز با آگاهی از این امر، نسبت به هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مبارزه می کند و این مسئله را در زمره موازین محوری خویش می داند.
ارزش های جنبش سبز
کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت
- نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است. استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسانها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیج فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی تواند آنها را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری، مدارا، گفتگو، حل مسالمت آمیز مناقشات و صلح طلبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق جامعه مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.
- جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین مبارزه مدنی را سرلوحه خویش قرار می دهد. این جنبش با اعتقاد به اینکه «مردم» تنها قربانی خشونت در هر زمینه ای خواهند بود، گفتگو، مبارزه مسالمت آمیز و توسل به راهکارهای غیر خشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. جنبش سبز با توجه به شرایط و مقتضیات، از کلیه ظرفیتهای مبارزه مسالمت آمیز استفاده خواهد کرد.
عدالت، آزادی و برابری
- عدالت جایگاه والایی در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز به خود اختصاص می دهد. توزیع عادلانه امکانات، چه در بعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام شود. گسترش عدالت در جامعه تنها در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم بر کشور -در عرصه داخلی و خارجی- کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادها و قدرت های سیاسی، طبقاتی و اقتصادی عمل کند و بتواند توسعه اقتصادی و ترقی کشور را به نحوی که رفاه و عدالت اجتماعی برای همه مردم ایران فراهم شود، تضمین کند.
- جنبش سبز با عنایت به لزوم تامین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار و طبقات اجتماع، بر پیوند با اقشار متوسط و کم درآمد اجتماع -که در برابر فشارهای اجتماعی / سیاسی ضعیفتر هستند- تاکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب حقوق اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تاکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، یگانه راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را «حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» در تمامی ابعاد می داند.
- برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی است که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن تاکید دارد. نفی هرگونه انحصار فکری، رسانه ای و سیاسی و همچنین مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحه اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطه سیاسی (استبداد و انحصار طلبی)، اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و فرهنگی (وابستگی و تقید فکری) تلاش شود. جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هر گونه تبعیض جنسیتی و حمایت از حقوق اقلیتها و اقوام تاکید ویژه دارد.
- جنبش سبز بر این باور است که امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تک تک شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی، هر گونه دخالت افراد غیر مسول در امور انتظامی و سلطه نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی مخل امنیت دولت و ملت است. استقلال قوه قضاییه، عدم مداخله نیروهای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی و برخورد با سازمان دهندگان و اعضاء گروههای موسوم به لباس شخصی از خواستهای جدی جنبش سبز است.
- اجرای تمامی اصول قانون اساسی و به ویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم) هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش سبز است.
- آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیر قانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروهها و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش های کارگری، جنبش های اجتماعی و امثال آن، و همچنین محاکمه عادلانه آمران و عاملان تقلب در انتخابات، شکنجه و کشتن معترضان به نتیجه انتخابات، و افشاء و محاکمه نظریه پردازان و حامیان خشونت در لایه های مختلف حکومت از راهکارهای روشنی است که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد.
اخلاق مداری و احترام به خلاقیت های فردی و اجتماعی
- با کمال تاسف باید اذعان کرد که اتخاذ سیاست های نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی از سوی حاکمان به افول اخلاق و تنزل سطح سرمایه اجتماعی در جامعه منجر شده است. جنبش سبز با تاکید بر ضرورت احیای اخلاق به مثابه فصل مشترک و پیوند دهنده حیات اجتماعی مردم ایران، در مبارزات خود برای اجرای حقوق ملت، کاملا نسبت به اصول اخلاقی پایبند خواهد بود.
- جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. مرور تجربه تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها همواره و در بزنگاههای تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک والای خویش را به منصه ظهور رسانده اند و با تکیه بر قوای خلاقه خویش، راه را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته اند. جنبش سبز بر پایه اصول و مبادی بنیادین خود، با تکیه بر شبکه های اجتماعی بر فهم، اندیشه و نوآوری های مدنی ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون عدالت و آزادی را به شکوفایی این خلاقیت ها منوط می داند. شعار «هر ایرانی، یک ستاد» اینک می تواند به شعار «هر ایرانی، یک جنبش» تبدیل شود.
قانون گرایی و مذاکره
- جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی انقلاب اسلامی و با اتکا به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب -به خصوص در عرصه روابط ملت و دولت- برپایه میثاق مشترک مردم ایران یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.
- در این راستا، «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» راهکار اصلی و بنیادین جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر شده است رهایی یافت و در راه ترقی و توسعه میهن گام برداشت. جنبش سبز در عین حال کاملا توجه دارد که قانونگرایی به معنای استفاده ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیله اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان قرار نگیرد و خشونت، بی عدالتی و تبعیض قانونی نشود.
- قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.
- گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفتگو میان نمایندگان گروههای مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.
- این جنبش خواهان قدرت بخشی به اقتصاد کشور در صحنه بینالمللی و سرمایه گذاری و افزایش قدرت خرید مردم ایران است. جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزتمند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شان ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است.
میرحسین موسوی