«تا استقلال، آزادی، جمهوری» – مجموعه یاد داشت ها پیرامون جنبش سبز (2)
[ابتدا بخش پیش را بخوانید.]
رخ داد نخست انتشار جزوه ی «دولت امید» بود که تا حدودی دغدغه های مرا در مورد بی برنامه گی مهندس موسوی بَرطَرَف کرد، جزوه ای که هَر چند بیش تَر شبیه یک سند راه بُردی بود -و نَه یک برنامه برای چاهار یا هشت سال مسئولیت دولت- و نسبتن کلّی و گسترده نوشته شده بود و شخصن انتظار داشتم یک برنامه ی مختصر تَر و در عوض جزئی تَر به جای آن ببینم امّا همین هم گام مثبتی بود که نشان می داد هَر چند عمده تأکید مهندس موسوی نَه گفتن به احمدی نژاد است امّا خودش هم حَرفی برای گفتن و عملی برای انجام دادن دارد (در مورد مهندس موسوی بیش از این خواهم نوشت).
امّا رخ داد دوّم که به من ثابت کرد هیچ گونه نمی توان شرایط دو دوره ی پیش از انتخابات 1376 و پیش از انتخابات 1388 را با یک دیگر قیاس کرد، مناظره ی مهندس موسوی و احمدی نژاد در شبِ سال مرگ روح الله خمینی بود. به جرئت می توانم بگویم وقایع این شب و حَرف هایی که در آن ردّ و بدل شد تا حدود زیادی مسیر ماه های آینده را ترسیم کرد. نکته ی بارز این شب به رو آمدن ِ دعوا های پشت پرده بود، اتّهام دزدی به ریسس دفتر بازرسی نهاد رَه بَری (علی اکبر ناطق نوری) و پسرش و اتّهام دزدی به خانواده ی هاشمی نشانه هایی از این جریان بود. یادم هست آن شب از شدّت هیجان تقریبن خوابم نبُرد و تمام مدّت در حال فکر کردن به آن مناظره بودم.
دوران جدیدی در جمهوری اسلامی آغاز شده بود. واضح است احمدی نژاد بی پشت وانه هرگز نمی توانست اتّهاماتی به این سنگینی به اشخاص تراز نخست نظام وارد کُنَد و هرگز هم تحت پی گرد قرار نگیرد. در مورد این نکات -چرا این اتّهامات وارد شد و چرا احمدی نژاد تحت پی گرد قرار نگرفت- فرض هایی مطرح است:
یک ابتدای دوران اصلاحات و دوران انتخابات مجلس ششم به جرئت می توان گفت تلخ ترین دوران زنده گی هاشمی بود. دورانی که روز نامه ها آزادی داشتند و عمده ی جهت گیری ِ شان هم به سوی نقد و حمله به «عالی جنابِ سرخ پوش» بود، از اقدامات اقتصادی تا سیاسی اَش همه گی زیر سؤال می رَفت و روز نامه های اصلاح طلب تمام مدّت در حال حمله به او بودند (یادم هست یکی از شَدید ترین حمله ها از سوی محمّد قوچانی صورت می گرفت و یکی از دلایل مشهور شدنش هم همین موضوع بود، حملاتی که به باز داشت او انجامید). در انتخابات مجلس ششم، هاشمی، رییس جمهور دو دوره، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، یار ِ نزدیک روح الله خمینی و یکی از عالی رتبه ترین مقامات نظام در رأی گیری، رتبه ای به تَر از سی و سوّم به دست نیاورد.
تمام آن هایی که به نوعی انتقادی به هاشمی داشتند به زندان افتادند، تاوان رفتار ِ شان را پس دادند؛ تاوانی که پیش از این و در زمان قتل های زنجیره ای با حذف فیزیکی مخالفان داده می شد. هاشمی نیز با موضع گیری های مَردُم پسند، ضمن این که کوشش در باز یابی وجهه ی نظام می کرد، خود را برای در دست گرفتن سکّان رَه بَری آماده می کرد. اکنون اگر قرار بَر جا به جایی رَه بَر باشد، از نگاه عمده ی مَردُم و در چار چوب همین شیوه ی حکومت داری، هاشمی مناسبت ترین گزینه برای رَه بَری ست و این، نتیجه ی اقداماتش در این یک سال است؛ اقداماتی که علاوه بَر آن که سابقه ی سیاه هاشمی را در دوران جمهوری اسلامی از ذهن مَردُم پاک کرد، چهره ی او را به عنوان یک نجات گَر نشان داد.
این فرض بیان می کُنَد:
- هاشمی برای زهر چشم گرفتن از مخالفان، در سال 84 زمینه را برای ورود احمدی نژاد به انتخابات فراهم کرد و او را به عنوان یک آلترناتیو در مقابل خود قرار داد؛ با عِلم ِ به این که اصلاح طلبان از او در برابر احمدی نژاد حمایت خواهند کرد و به عبارتی «قِی ِ خود را خواهند خورد» و از این طریق هم محبوبیتش افزایش خواهد یافت و هم اصلاح طلبان بخشی از تاوان ِ شان را پرداخت خواهند کرد.
- بار دیگر در سال 88 در کودتایی که خود یکی از طرّاحانش بود و هدفش در نهایت رَه بَری ِ خودش بود شرکت کرد؛ به این شیوه که ابتدا خود را به عنوان یکی از افرادِ منفور از زبان احمدی نژاد -که می دانست نگاه خوبی نسبت به او در کشور وجود ندارد- مطرح کرد و به این طریق محبوبیتش را در جامعه افزون کرد (برای نمونه نگاه کُنید به این جا که یکی از سَران سابق حزب الله -امیر فرشاد ابراهیمی- می گوید: «برخی نزدیکان حزب کارگزاران همچون فائزه هاشمی به آنان (نشریه یالثارات الحسین؛ نشریه ی رسمی انصار حزب الله) پول میدادند تا به تبلیغات و فحّاشی علیه ایشان بپردازند تا نهایتن به محبوبیت آنان منجر شود».)، خامنه ای را در دو راهی قرار داد و با نوشتن نامه ی تاریخی اَش به خامنه ای از او خواست در برابر خطر ِ احمدی نژاد بایستد (با این کار چون می دانست خامنه ای به اصلاح طلبان نزدیک نخواهد شد عملن خامنه ای را با احمدی نژاد در یک جبهه نشان داد و از محبوبیت خامنه ای کاست) و پس از انتخابات باز حملات را به جان خرید و -مثلن- در سمت مَردُم ایستاد. حال آن که در تمام مراحل برای نا بودی ِ کامل اصلاح طلبان جریان تمامیت خواهی را بَر کشور حاکم کرده بود و تمام کَسانی را که حَرفی برای گفتن داشتند به زندان انداخته بود و با وجود تمام حملات بَر محبوبیتش روز به روز افزوده می شد و نزد مَردُم هَر لحظه گزینه ی مناسب تَری برای رَه بَری شناخته می شد.
- در نهایت تمام اقدامات سال گذشته، با نظر هاشمی بوده و در نهایت قرار است به رَه بَری هاشمی بیانجامد.
دو محوریت و رَه بَری اتّهامات بَر عهده ی «حجّتیه» بوده است، جریانی که احمدی نژاد و اطرافیانش هم پی رو آن به شمار می روند و مدیریتش با مصباح یزدی ست.
حجّتیه جمیعتی قدیمی ست و به طور خلاصه به این گونه فکر می کُنَد که برای ظهور منجی می بایست تنها مَردُم را ترغیب به دعا برای ظهور او کرد و هیچ گونه اقدام اصلاحی جایز نیست تا خودِ منجی مفاسد را از بین ببَرد. این جمعیت، دوران طولانی ای ست که به واسطه ی قدرت مالی و حامیان قدرت مندش در صحنه ی سیاست ایران حاضر است و نقش آفرینی می کُنَد. حجّتیه بَرداشت های بسیار قشری را از دین تبلیغ می کُنَد، عمدتن مفاهیم عِلمی بشر را نمی پذیرد و نظیر خوارج رفتار می کُنَد، در مورد همه چیز -از دین تا تاریخ، از جامعه تا عِلم- تنها دید گاه خودِ شان را دُرُست می دانند و دید گاه های دیگر را نمی پذیرند (جزم اندیش اَند).
جریانی که نتیجه ی انتخابات را دگر گون کرد از چند گروه تشکیل شد:
- روحانیون تُند رو که پای گاهی مبتنی بَر مَردُم فریبی دارند و متعّلق به حجّتیه اَند.
- نیرو های سَر کوب گر با محوریت سپاه که دستِ شان را در پول عظیم نفت باز می بینند و برای از بین نرَفتن منافع گسترده ی شان که در دوره ی دولت نُهُم شمّه ای از آن را دیده بودند و می دانستند با به قدرت رسیدن مهندس موسوی که مخالف دخالت نظامیان در سیاست و اقتصاد است دستِ شان از منافع عظیم نفت کوتاه خواهد شد، حاضر اَند مَردُم را قتل عام کُنند تا مانعی در راه سهم بُردن باقی نمانَد.
- بازاریانی که منافع مالی گسترده ای -معمولن با انحصاری کردن بازار- در حاکمیت این گروه دارند و در نتیجه حامی ِ سَر سخت آن هستند و از آن حمایت مالی وسیع انجام می دهند.
- اصول گرایانی که شاید از رَفتار های نا دُرُست این گروه دل ِ خوشی نداشته باشند ولی ضمن این که نمی خواهند اصلاح طلبان بَر کار حاکم باشند، از خروج از این مافیا می ترسند؛ چه، امکان ِ هَر گونه تروری وجود دارد (به یاد بیاورید تجمّع اعتراضی جلوی مجلس را که لاریجانی را ترور کردند و مجبور به عقب نشینی) و گروه دیگری از اصول گرایان که متعّلق به این جریان فکری اَند و به مواضع فکری آن ایمان دارند و در ضمن منافع خوبی هم به جیب می زنند.
در ادامه بَر رسی خواهم کرد کدام یک از دو فرض بالا به واقعیت نزدیک تَر اَند.
ادامه دارد…
[...] این مورد در نوشته های «تا استقلال، آزادی، جمهوری» (+، +) بیش تَر خواهم [...]
چرخ و فَلَک « تا صبح
10 ژوئیه 2010 در 01:45