تا صبح

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

نوشته‌های برچسب خورده با ‘خامنه ای

سقوط

دیدگاهی بگذارید »

یک دی شب که فیلم دیدار هنر مندان با خامنه ای را در اخبار ساعت دَهِ شبکه ی سه دیدم، غیر از نگاه شیفته ی خیلی شان حرکت حمید لولایی برای من از همه جالب تَر بود. حمید لولایی وقتی با خامنه ای سلام و احوال پُرسی کرد، از او خواست با هم رو بوسی کُنند و این کار را هم کرد (چند پیوند از این دیدار: +، +، +، +، + و +).

مدّت مدیدی ست که رُمان ایرانی نمی خوانم و عمدتن کم تَر فیلم ایرانی نگاه می کُنم. در مورد این که چرا چند وقتی ست رُمان ایرانی نمی خوانم بعدن مفصّل خواهم نوشت ولی در مورد فیلم ایرانی، غیر از تمام محدودیت هایی که در نهایت به ابتذال ِ بیش از پیش سینمای ایران انجامیده، ضعف های پُر شمار فنّی -از کار گردانی و فیلم نامه تا بازی ها- آن قدر توی چشم می زنند که حواسم بیش تَر معطوف به ضعف ها می شود تا چیز دیگر. موردی که همیشه موقع دیدن یک فیلم ایرانی به نظرم می رسد، شباهت اجرای تمام شخصیت هایی که یک بازی گَر اجرا می کُنَد با هم و با شخصیت اصلی ِ خودِ بازی گر است (موارد انگشت شماری استثنا وجود دارد). به طور مثال شریفی نیا؛ تقریبن تمام نقش هایش مبتنی بَر دَغَل کاری و هرزه گی و زن باره گی و حقّه بازی ست و در زنده گی اَش هم چنین شخصیت دو دوزه بازی دارد که در عین حال که آدمی ست اهل تفریح و خوش گذرانی و -احتمالن- اعتقادی هم به خامنه ای ندارد، در این دیدار اخیر این چنین عاشقانه به خامنه ای می نگرد و در آن یکی دیدار هم (یک مراسم افطاری که چند روز پس از مراسم تنفیذ غیر قانونی رییس دولت کودتا در بیت رَه بَری بَرگزار شده بود) این چنین از «مدّعیان دموکراسی» که به خاطر شرکتش در مراسم تنفیذ به او تاخته اَند گله می کُنَد.

در مورد حمید لولایی هم همین قضیه صادق است. همان «خشایار مستوفی» این جا هم خودش را نشان می دهد؛ منتها چانه اَش جلو نیامده و هنگام رو بوسی نمی گوید: «نَــــــــه، غلام؟!». به یاد بیاورید نقش هایی را حمید لولایی بازی کرده و در هَر کدام چه کاراکتری را به نمایش گذاشته؛ در همه گی یک شخصیت پُر مدّعا ولی ترسو (پُفِ تو خالی) خواهید دید که این جا هم خودش را نشان داده و وقتی خامنه ای را می بیند هوس می کُنَد او را ببوسد، انگار از خود بی خود شده.

وقتی حمید سوریان مدال طلای مسابقات جهانی کُشتی فرنگی را به احمدی نژاد اهدا کرد و از سخن رانی «مقتدرانه» ی او در ساز مان ملل تجلیل کرد نوشته ای به این مضمون نوشتم که «آن کَس جاویدان است که در قلب مَردُم جای داشته باشد، تو که دست بوس کَسانی هستی که دستِ شان به خون ِ طَرَف دارانت رنگین است از خاطر خواهی رَفت. به یاد بیاور حضور هم زمان شاه پور غلام رضا پهلوی و آقا غلام رضا تختی را در سالن کُشتی که آقا تختی آن موقع حتّا تمرین هم برایش ممنوع بود و وقتی وارد سالن شد آن قدر مَردُم تشویقش کردند که غلام رضا پهلوی از سالن بیرون رَفت». حالا هم به این -مثلن- هنر مندان می گویم، شُما که با چنین شوقی به قاتل هوا داران و تماشا چیان ِ تان می نگرید، حتّا لحظه ای به یاد می آورید که همان دختری که از چهره ی شاه رُخ استخری به وجد می آید یا همان پسری که شیفته ی الهام حمیدی ست اگر به شهادت نرسیده باشد و به مَحبَس این دژ خیمان گام نگذاشته باشد دستِ کم از عوامل این مَردُم فریبِ مافنگی کتک مفصّلی خورده است. چه گونه آن نگاه های شیفته را در خیابان می بینید و این کار را می کُنید؟ برای من عجیب است آسوده گی ِ وجدانی که دارید!

دو وقتی نام این وبلاگ را در پیش خوان وبلاگم در فهرست وبلاگ هایی که بیش ترین رشد را -از نظر میزان باز دید کُننده- داشته اَند خیلی جا خوردم. وقتی وبلاگی که این محتوا را دارد و تنها 2 روز است به راه افتاده این مقدار باز دید کُننده دارد و احتمالن به زودی هَر روز در فهرست بَر ترین وبلاگ های وُرد پرِس قرار می گیرد، باید خیلی بهِ مان بَر بخورَد. کم ترین معنای این رُشد، وجود هرزه گی در همین فضایی ست که خیلی به آن می نازیم و اقتدار ِ مان را در آن به رُخ حکومت می کِشیم. باز هم وجود این هرزه گی ایرادی ندارد، ایراد آن است که خیلی از ما که در ظاهر به این محتوا ها بی توجّه ایم در نهان شخصیت دیگری داریم، دُرُست انگار هَر کدام ِ مان «شریفی نیا»یی در خود داریم.

نوشته شده توسط بامداد راد

4 ژوئیه 2010 در 12:36

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با , , ,

بیانیه ی مهدی کرّوبی در مورد اختیارات ولیّ فقیه

دیدگاهی بگذارید »

[فارغ از زبان رُکِّ نامه که خاصّ شیخ است، حمله ی صریح او به اختیارات نا محدود ولیّ فقیه و یاد کردن از تعرّض به بیت شاد روان آیت الله العُظما منتظری ستودنی ست. این دوّمی -تعرّض به بیت آقای منتظری، هم زمان با تعرّض به بیت و دفتر آیت الله صانعی- در بیانیه ی مجمع روحانیون مبارز و سخنان سیّد محمّد خاتمی در مورد حمله به بیوت مراجع دیده نمی شود (هَر چند اشاره به این موضوع در بیانیه ی جبهه ی مشارکت دیده می شود). این نا دیده گرفتن مرجعی که بزرگ ترین مخالف خامنه ای بود از سوی مجمع روحانیون مبارز -حزبی که بیش ترین پیوند را با سیّد محمّد خاتمی دارد- و شخص ِ سیّد محمّد خاتمی برای من یاد آور تمام فرصت های بَر باد داده ی خاتمی در دوران ریاست جمهوری و تمام اشتباهاتی ست که او در دوران ریاست جمهوری اَش انجام داد و مهندس موسوی و کرّوبی، آگاهانه از تکرار آن ها -هَر چند نَه به طور کامل- جلو گیری می کُنند.]

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت بزرگ و شریف ایران

یک سال از حضور با شکوه و پرشعور شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشت. حضور پرشور شما در آن انتخابات، گواه تمایل تان برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود در امور مملکت تان بود که متاسفانه اما عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند. یک سال از چنین انتخاباتی گذشت و در این یک سال، فراز و نشیب بسیار دیدیم. دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یک سال غایب بود «حقوق ملت مندرج در فصل سوم قانون اساسی» بود و آنچه جای آن را گرفته بود پا فشاری اصحاب قدرت بود بر بکارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت ها. ما اما به رغم تمامی این تلخی ها و سیاهی ها همچنان امیدواریم که قطار خارج شده از ریل قانون اساسی، انقلاب و امام به راه اصلی خود بازگردد و خطاکاران توبه کنند و راه گفتگو و تعامل هموار شود.

ملت بزرگ و شریف ایران

یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و گذر از مصائب و تلخی های این یکساله بیش از هر چیز لازم می دانم سپاس، تشکر و تقدیر خود را از خانواده های معظم شهدای حوادث یک سال گذشته که در مظلومیت تمام حتی نگذاشتند مراسمی در شان عزیزانشان برگزار نمایند، اعلام کنم. اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدای عزیز از خداوند برای شهدای این راه، رحمت و برای بازماندگان آنها نیز طلب صبر و اجر می کنم. به مجروحین عزیز هم که در کنار جراحت ها و آسیب ها حتی حق درمان در آسایش نیز از آنها سلب شد، ادای احترام می کنم و در مقابل این همه استقامت و پایداری آنها سر تعظیم فرود می آورم. و نهایتا از خیل کسانی که به ناحق و برای خفه کردن ندای حق طلبانه این ملت مظلوم و بزرگ، به جای مجرمین واقعی به زندان افتادند، به نیکی یاد می کنم. این روزها زندان های کشور پر است از یاران انقلاب و امام، و اندیشمندان و فرهیختگان و جوانان و آزادی خواهان و همچنان امیدوارم مقامات قضایی کشور در جهت احیای دستگاه قضا به جای صدور کیفر خواست های سیاسی و ابلاغ احکام دیکته شده، زمینه رهایی و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را به زودی فراهم آورند.

ملت حق خواه و آزادی خواه ایران

تا یک سال پیش با وجود اختلافات فراوان در شیوه اداره کشور و تعطیل یا تفسیر به رای قانون اساسی توسط برخی حاکمان، وحدت و انسجامی نسبی میان همه جریان های فکری و فعال سیاسی و آحاد مردم و مسئولان نظام وجود داشت. اگرچه عده ای به حقوق مردم و آزادی های مشروع آنان بی اعتنایی می کرند و حقوق اقوام گوناگون ایرانی و اقلیت های رسمی دینی و مذاهب و فرق مختلف اسلامی را نادیده می گرفتند و از هتک حرمت و توهین و تحقیر اقشاری چون جامعه زنان و جوانان و اعمال خشونت و رعب و وحشت علیه آنان ابایی نداشتند و فضای یاس و سرخوردگی در جامعه ایجاد می کردند و فشارهای سنگین و غیر قابل تحملی بر حوزه های علمیه و دانشگاه های کشور وارد می آورند تا حوزه و دانشگاه را مطیع خود سازند ولی آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اتفاق افتاد از همه آنچه پیشتر دیده بودیم فراتر بود. به کارگیری تمام امکانات مالی، رسانه ای، نظامی و بسیج جهت مصادره رای مردم و اعلام نتایج انتخابات به صورت مهندسی شده و ظالمانه و در عین حال ناشیانه، و توهین و تحقیرهایی که از آن پس نسبت به مردم و جریان های حاضر در صحنه به عمل آمد و از همه بدتر بی اعتنایی نسبت به معترضین و اعتراضات، اتفاقات جدیدی بودند که در چنین وسعتی در سه دهه گذشته در این مملکت رخ نداده بود. بدین ترتیب اگر تا یکسال پیش وحدت و انسجامی نسبی در کشور حاکم بود، بعد از غارت رای مردم به وسیله مجریان و ناظران در سایه زور و سرنیزه، ادامه چنان وحدتی غیر ممکن می نمود، آنچنانکه کاندیداها و هواداران ایشان و آحاد مردم نیز نسبت به این ظلم آشکار و بزرگ اعتراض کردند و آنچنانکه به یاد داریم تمام مطالبه آنان در ابتدا در شعار زنده و جاوید «رای من کجاست؟» تبلور یافت. متاسفانه اما مسئولان مربوطه به جای توجه و رسیدگی به این مطالبه حداقلی و به کار گیری قانون و عدالت، به خشونت و ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و شکنجه و آزار معترضین و تشکیل دادگاه های فرمایشی و صدور آرای کلیشه ای روی آوردند و هزینه ای سخت و جبران ناپذیر را بر نظام، کشور و مردم تحمیل کردند. بسیاری از رجال و شخصیت های با سابقه حوزه دین و سیاست و انقلاب را کافر، ملحد، محارب، اجنبی و خود فروخته معرفی کردند و چوب حراج بر تمام سرمایه های مادی و معنوی این مملکت و انقلاب زدند.

ملت عزیز ایران

همانطور که می دانید و پیشتر هم اشاره کردم در یک سال گذشته پرده حجب و حیا از سوی کسانی که خود را وابسته به مراکز قدرت می دانند دریده شد و پیاده نظام این جریان در رسانه ها و سایت هایی که از پول نفت و بیت المال ارتزاق می کنند چنان آتشی بر خیمه نظام و انقلاب زد که ترکش های آن به همه خدمتگزاران و انقلابیون از جمله بیت معزز حضرت امام و نوه عالم و اندیشمند ایشان حاج سید حسن خمینی و دیگر مراجع بزرگ شیعه نیز اصابت کرد. سامان دهی عده ای از مواجب بگیران در ۱۴ خرداد و شکستن حرمت بیت امام در کنار مرقد ایشان را دیدیم و سیل محکومیت این فعل ابلهانه از سوی مردم و علمای بزرگ و مراجع تقلید را هم به نظاره کردیم. در مقابل واکنش مردم و علما اما یک روزنامه که حریمی اهریمنی دارد و هیچ چارچوب و حد و مرزی برای گستاخی و فحاشی قائل نیست همچون گذشته در دفاع از رفتار اوباش پیاده نظام، به توهین مضاعف به نوه امام پرداخت گویی بدان دلیل که جرم آن عزیز ایستادن در کنار ملت بود. این روزنامه اهریمنی به همین مقدار بسنده نکرد و با ساختار شکنی عجیبی به حریم مراجع نیز وارد شد و آنان را به سبب آنکه توهین به بیت امام را محکوم کرده بودند مورد پرسش و تهدید قرار داد. این روزنامه مراجع را متهم به ملاحظه کاری کرد و از آنان پرسید که «کدام ملاحظه می تواند با دفاع از حریم اسلام و انقلاب برخاسته از آن برابری کند؟» باید تاسف خورد بر کسانی که کمترین درک و فهمی از آموزه های اسلامی و انقلابی امام نداشته اند و ندارند و با این حال می خواهند درک آلوده به قدرت خود را با زور و زندان و تهدید به دیگران از جمله مراجع بزرگ و محترم شیعه تحمیل کنند. حال آنکه مرجعیت شیعه دارای تاریخ و جایگاهی رفیع و حافظ آیین محمدی در ایام غیبت است. آنها اما مراجع را نیز مطیع قدرت خود می خواهند و از همینرو پیاده نظام خود را به بیت مراجع می فرستند تا آنها را به بصیرت دعوت کنند و آنگاهی که دعوت به بصیرت گرهی از کار فروبسته شان نمی گشاید، عده ای را اجیر می کنند تا نیمه شب در کمال توحش به بیت آیت الله العظمی صانعی و دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری حمله کنند و خواستار خروج آنان از قم شوند. تاملی در اخبار این حوادث و فیلم های این حملات وحشیانه به بیوت مراجع و روایات نزدیکان آیت الله صانعی و بیت آیت الله منتظری از این حملات سبعانه کافی است تا پاسخی به این پرسش بیابیم که آیا جایگاه مرجعیت و علمای دین در طول تاریخ شیعه تا کنون چنین مورد بی حرمتی واقع شده است؟ و آن بسیج مردمی که با رمز یا زهرا (س) به متجاوزین به خاک کشور یورش می برد کارش به کجا رسیده است که ساعت 3.5 نیمه شب به بیوت مراجع حمله و به تخریب و غارت اموال و کتب دینی می پردازد؟ به راستی چه کسی مسئول و پاسخگوی این انحراف عظیم است ؟ به یاد داریم که قبل از پیروزی انقلاب اظهار نظر گستاخانه یک نفر در روزنامه اطلاعات نسبت به یک مرجع دینی چه طوفانی در کشور به پا کرد و امروز در روزنامه ای که عنوان نمایندگی رهبری را یدک می کشد چگونه به مراجع دین توهین می شود. شاید حریم اهریمنی و حمایت های مادی و امنیتی بی شمار امروز مانع از پاسخگویی مردم به این حرمت شکنان شود اما این گستاخی ها هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد. و آیا اگر مردم نیز سکوت کنند خدا در برابر چنین ظلمی به بزرگان دین و اسلام سکوت خواهد کرد؟

از یاوه گویی های آن سرمقاله اگر بگذریم، در سرمقاله آن روزنامه اهریمنی نکته قابل تامل و درستی نیز بیان شده بود و آن، همین سخن امیرالمومنین علی (ع) بود که افراد را باید با معیار «حق» سنجید و نه «حق» را با معیار افراد. به راستی تعریف حق و عدالت از منظر آقایان چیست و چگونه می توان مطالبه حق رای مردم را با گلوله پاسخ داد و آنگاه از حق نیز سخن گفت؟ اساس مطالبه مردم در روزهای پس از انتخابات، تنها حق رای شان بود و به دنبال جنایات بی حد و حصر در کهریزک و سایر بازداشتگاه های غیر قانونی و قانونی بود که مطالباتی دیگر بر مطالبه اولیه مردم افزوده شد، که مگر می شد مردم را به گلوله بست و از آنها خواست که از این خون ریخته شده و مسببان آن نپرسند؟ اما چه کسی طرح این مطالبات حقه و پرسشی حداقلی درباره رای خود را از ابتدا در مخالفت با ولایت فقیه تلقی کرد؟ چرا با توسل به ولایت فقیه تیشه به ریشه قانون اساسی و جهوری اسلامی برخواسته از رای مردم زده و اختیار و دامنه ولایت فقیه آنقدر توسعه داده شد که بعید می دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتی گمان نمی کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز درنظر گرفته باشد؟ تاریخ شیعه انتقاد از حاکم را نه تنها لازم بلکه واجب شرعی می داند: «النصیحه لائمه المسلمین». امام صادق می فرمایند که «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی» اما می بینید که آقایان اظهار نظر و بیان دیدگاه افراد را تقابل با ولایت فقیه تفسیر می کنند. رهبری در مورد انتخابات نظر خود را اعلام کردند اما آنچنانکه دیدیم مردم در کمال احترام به ایشان، نظری دیگر داشتند و آن مطالبه رأیی بود که به صندوق انداخته بودند. مگر می شود با کهریزکی کردن مردم و آباد کردن قبرستان ها درک شعور و حق پرسش را از مردم سلب کرد و به بهانه نظر رهبری به مراجع و بیت و یاران امام با توسل به اوباش حمله کرد و اصول قانون اساسی را زیر پای سرکوبگرانه خود له کرد؟ یاران امام و مردم هوشیار هنوز سنت و سیره عملی آن عزیز سفر کرده را فراموش نکرده اند. ایشان بارها مطالبی فرمودند و مسئولین بنا به درک و نظر خود به گونه ای دیگر عمل کردند و با این حال نه امام ناراحت شدند و نه کسی به آنان اعتراض کرد و نه آن مسئولان که نظری مخالف دیدگاه امام داشتند از حقوق اجتماعی خود مرحوم شدند. آیا اگر اعلم علما و مرجع دینی و ولی فقیه نیزدر پایان رمضان، ماه را ندید و بر اساس معیارها به صدور حکم عید فطر نرسید ولی چوپان یا کارگری ساده و بی سواد دربلندای افق کوه های محل زندگی خود ماه را دید و افطار کرد، او ضد ولایت فقیه، مخالف نظام، مشرک، محارب و وابسته به آمریکا و صهیونیسم است؟ گیریم که آقایان متوجه دزدیدن رای مردم نشده اند اما مردم این اتفاق را به چشم دیده باشند حال آیا می توان آنها را ضد ولایت فقیه و مشرک و محارب خواند؟ به راستی پرسیدن از رای خود چه ربطی به ضدیت با دین و اسلام و ولایت فقیه دارد؟ علاوه بر این در حوزه دین آزادی بخش و جهانی اسلام که مخالف و معاند می توانند در حضور امام معصوم به بحث و مناظره و جدل پرداخته و حتی در خصوص انکار خدا هم صحبت کنند چگونه است که عده ای، درخواست رسیدگی و احقاق حق را جرم و مخالفت با ولایت فقیه می دانند؟

ملت آزادی خواه و شریف ایران

همه ما به یاد داریم که نگاه سیاسی و اجتماعی بنیانگذار جمهوری اسلامی در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی با نگاه سیاسی و اجتماعی آن حضرت تفاوت داشت اما به یاد نداریم که هیچگاه هیچ یک از این دو طرف سخنی در تخطئه طرف مقابل زده و مردم را به مقابله با یکدیگر تحریک و تشویق کرده و فضای جامعه دینی را به نا امنی کشیده باشند. همه به یاد داریم که امام (ره) در واکنش به دیدگاههای اختلافی مراجع شایسته دینی و حوزه های علمیه از جمله در برخورد با دیدگاه های فقهی و اجتماعی و حتی سیاسی مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی چگونه عمل می کردند تا آنجا که اعلام عید فطر برای مسلمین را با تشخیص و اعلام آن به نقل از ایشان در رسانه ها به رسمیت می شناختند. ما به یاد داریم که عده ای یک نوار ضبط شده در حدود یک ربع ساعت از سخنان آیت الله العظمی گلپایگانی در رابطه با ولایت فقیه را که در نقطه مقابل دیدگاه امام قرار داشت برای امام آوردند و امام اما دستور دادند که مشروح سخنان ایشان دو بار از رادیو سراسری پخش شود. همه به یاد داریم که رهبری فعلی در دوره اول ریاست جمهوریشان در خصوص معرفی نخست وزیر نظری غیر از نظر امام و مجلس داشتند و چقدر زیبا بود که ایشان بر تصمیم خود که مخالف نظر امام و ولی فقیه وقت نیز بود پای می فشردند اما پاسخ این مخالفت با نظر رهبری و ولایت فقیه، چنان نبود که برخی امروز در نظر دارند. به یاد داریم که حتی در سال ۶۴ که جناب آقای موسوی برای دور دوم به عنوان نخست وزیرانتخاب شدند و در جریان معروف ۹۹ نفر نماینده ای که به آقای میرحسین موسوی رأی مخالف دادند رهبری فعلی که در مقام ریاست جمهوری قرار داشتند نیز موافق با انتخاب ایشان نبودند و فرمودند که آنان ۹۹ نفر نیستند و با احتساب اینجانب ۱۰۰ نفر هستند و در جریان تحلیف در مجلس و در حضور تماشاچیان و خبرنگاران نیز اظهار داشتند که التزام من به سوگند ریاست جمهوری درحالیست که تمام ابزار اجرائی آن در اختیار من نیست و با این بیان ادامه نا رضایتی خود نسبت به دیدگاه امام را اعلام کردند اما هیچگاه برای ایشان یا آن نمایندگان کمترین تعرض یا مزاحمت یا بی حرمتی پیش نیامد و ایشان هدف تیرهای تهمت قرار نگرفتند و هیچ یک از آن نمایندگان نیز بازداشت یا محکوم به ضدیت با نظام و ولایت فقیه نشدند. همه به یاد داریم که یکی از نمایندگان دور دوم مجلس در جریان یک نطق پیش از دستور در برابر معترضین که محتوای نطق او را خلاف دیدگاه امام می خواندند با صدای بلندی پاسخ داد که «اگر این طور باشد بهتر است حضرت امام ۲۷۰ پوزه بند برای مجلس بفرستند» آن فرد اما به رغم بیان این موضوع هیچ وقت از طرف امام و بیت ایشان مورد غضب قرار نگرفت و مایه رنج و دردسر او فراهم نشد و مورد اذیت و آزار و شکنجه و بازداشت قرار نگرفت و حتی بعد از آن نطق در مناصب عالی نظام از جمله در سمت عضو حقوقدان شورای نگهبان و معاونت قوه قضائیه نیز انجام وظیفه کرد و مورد توجه مسئولان بالای نظام نیز قرار داشت و به یاد دارم باری که ایشان به ملاقات امام رفته بودند نیز درحالیکه در آن زمان معمول نبود خبر دیدار یک نماینده با امام را از رادیو پخش کنند، خبر آن دیدار از رادیو نیز پخش شد. حال آن ولایت فقیهی که بر اساس آموزه های علمی و عملی بنیانگذار جمهوری اسلامی می توان تصویر کرد را مقایسه کنید با تصویری که امروز از ولایت فقیه ارائه می شود و در سایه دفاع از آن عمل می شود. خدا می داند این خیانت که عده ای به ولایت فقیه و دین مردم روا داشتند چه آسیب هایی به کشور، مردم و باورهای معنوی آنها وارد کرده است.

ملت شریف و آزاده ایران

یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و آنچه با رای شما کردند و آن خون هایی که برای احقاق حقوق شما ریخته شد یک بار دیگر با صراحت و صداقت اعلام می کنم که بر سر پیمان خویش با شما تا پایان این راه ایستاده ام و آماده ام تا با هر کس که به نمایندگی از سوی حاکمیت معرفی شود به مناظره بنشینم و نگرش خود نسبت به قانون اساسی، خط امام و انقلاب را بیان کنم تا مردم -همان ها که امام فرمود جان من فدای تک تک آنان- به داوری بنشینند و معین کنند چه کسانی از قانون اساسی، راه و اندیشه و آرمان های انقلاب منحرف شده اند و چه کسانی علیرغم همه فشارها و سختی ها بر آن اصول پایبند مانده اند. تنها در چنین مناظره آزادی در برابر چشم ملت است که می توان اعتماد از دست رفته مردم را بازیافت. که اگر اقناع مردم با این حجم از تبلیغات و در چنین باتلاقی از دروغ و تهمت ممکن بود، نباید احتیاجی به سرکوب می بود و بدون هراس و توسل به قوای مسلح، مجوز راهپیمایی سکوت به معترضین داده می شد. اما مخالفان رای مردم حتی حاضر نشدند سهم ناچیزی از امکانات و ابزار رسانه ای و تبلیغاتی شان را برای توضیح و پاسخگویی یا اعلام مواضع به معترضین واگذار کنند تا به بیان دیدگاه خود و دفاع از تهمت های ناروای وارده بپردازند. آقایان منطق را در گلوله دیدند و به سوی مردم پرتاب کردند. طرفه آنکه آقایان به جای مدیریت کشور و شنیدن صدای مردم، در این ام القرای اسلام، شعار مدیریت جهان و برنامه ریزی برای جهانیان داده می شود. از مردم و سایه خود می هراسند و به جای توسعه و آبادانی کشور، سرکوب و گسترش زندان ها و کهریزک ها، را در برنامه خود قرار داده اند و سودای مدیریت جهان را نیز در سر می پرورانند.

ملت آزاده و حق خواه ایران

آن رایی که از شما دزدیدند و حقی که ظالمانه از شما ستاندند ننگی است که با هیچ رنگی پاک نخواهد شد. آنچنانکه پس از یکسال به رغم تمام فشارها و ارعاب ها نه تنها مطالبه حق خواهانه شما به فراموشی سپرده نشده بلکه این تحول خواهی بر اساس یک شبکه اجتماعی گسترده در لایه های مختلف اجتماعی نیز رسوخ کرده است و این گسترگی اجتماعی چیزی نیست که بتوان با سرکوب و ارعاب و بازداشت و دادگاههای فرمایشی از میان برد. خداوند مومنان را به صبر و استقامت فراخوانده و وعده پیروزی به آنها داده است. راه شما اگرچه سخت و صعب و پر پیچ و خم است اما آینده وعده داده شده خدا متعلق به شما و تقدیر بر نابودی ستم پیشگان است و «الیس الصبح بقریب».

والسلام

مهدی کروبی

1389/3/30

نوشته شده توسط بامداد راد

20 ژوئن 2010 در 13:52

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

نامه ی عبدالکریم سروش به خامنه ای به مناسبت وقایع 14 خُرداد

دیدگاهی بگذارید »

فتور در قوه ناطقه (و عاقله؟)

آن قوت جوانی وان صورت بهشتی‌              ‌ای بی‌خرد تر از من، از دست چون بهشتی‌؟
‎    تا صورتت نیکو بود افعال زشت کردی             پس فعل را نیکو کن اکنون که زشت گشتی

آقای خامنه‌ای

نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابه‌ای پر خطا بود. لغزش‌های ذهنی‌ و زبانی در آن موج می زد. نشان از فتور در قوه ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سی‌ساله پس از انقلاب به چالاکی از همه سخنوران پیشی‌گرفته بود، آن روز سخت آشفته و ناتوان می نمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق می زد مرکب سخن رام نمی‌شد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون  می جستند و بر شاخ زبان مینشستند. داوری‌ های باژگونه تاریخی‌ حفره‌های کلام را افزون تر کرده بود و خطیب از یکی‌ بر نیامده در حفره دیگر می‌افتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی‌ با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی‌ در محاصره دشمنان می دید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.

معرکه و مهلکه غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن می گفت نه سخن خوب می گفت.نه به نقل وفا می کرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیت‌های خفته را بر انگیزد و بیازارد و به آنان نقش‌های مجعول دهد و بر اجتهادشان  مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی‌ و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.

آقای خامنه‌ای

وقتی‌ بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی‌ غرب ندیده‌ای را می دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. می‌گفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمی دانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل‌ ترین کسان برای ریا ست اند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی، شما را به سوء تدبیر و ستمگری کشاند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به  زنجیر و زندان افتادند و نظم ملک پریشان شد و بانگ بینوایان بر آمد و دست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر  اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی‌ تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامی‌را تلخ نکند. به دعا با خدا می‌گفتم ایرانی‌ را از هلاکت و سلطانی را از سوء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت  دانستم کار فقط از دعا نمی‌رود. سالها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تاثیر بستم، اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» و بیمار رنجور تر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی ونقدها را توطئه و براندازی می دید و  جرم‌های جاسوسی و ناموسی برای ناقدان میتراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می‌ خرید و نقادان را می‌ درید و رقیبان را سر می‌برید. و چندان که نقد و نصیحت‌ها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:

هر درونی که خیال اندیش شد       چون دلیل آری خیالش بیش شد؟
‎پس در وعظ و نصیحت بسته شد    امر «اعرض عنهم» پیوسته شد

پس به حکم خدا و خرد، اعراض کردیم و اعتراض کردیم.

سوء تدبیر و طغیان ستم و زوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد. ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل  خطابت  بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می‌ داند، تاریخ را هم کج می خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی راند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بی‌پناه ،ایستاده است تا کی‌فرمان «هبوط» در رسد و راهی زمین شود.

و اینک ای «رهبر معظم»! من  به شما می گویم که فرمان هبوط صادر شده  و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمیشنوید؟

خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند‌ و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت  آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی‌ کند و برادر کشی‌ هابیل و قابیل را ببیند‌ و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم، خطیبی باقی‌ می ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در «مسجد کرامت» تردد کند و به شکرانه سلامت «درویشان بی‌نوا را تفقّد کند».

یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان، که مشاطگان قدرت اند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن  و گره بر باد زدن نیست؟

‎اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتی‌جعل خبر کرد و مرا «مرتد» شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش دراز تر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان «استرداد ارتداد» صادر شود. چون می‌دانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شوون ولایت می‌داند و بولفضولی دیگران را در این امر ولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی کند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود «حافظانه» می خواندم:

‎به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست                            بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
‎جفا نه شیوه دین پروری بود، حاشا                                همه کرامت و لطف است شرع یزدانی

من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان.  فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعی‌بی‌فضیلت و بی‌ایمان چنین ریشخند فقاهت می کنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش می زنند. «ولیٌ امر مسلمین» باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بز‌های لنگ پیشاپیش گلٌه می روند و بر تر از سلطان، فرس می رانند و خادمند و مخدومی می کنند.  و بداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را  هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند.« صبا گر چاره داری وقت وقت است».

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند                      بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
‎فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز                     تا به میخانه پناه از همه آفات بریم

ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا: خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.

عبدالکریم سروش

خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی

نوشته شده توسط بامداد راد

20 ژوئن 2010 در 02:49

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

نامه ی داوود سلیمانی به خامنه ای

دیدگاهی بگذارید »

[داوود سلیمانی عضو شورای مرکزی جبهه ی مشارکت است.]

بسم الله الرحمن الرحیم

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم

خدمت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

با سلام واحترام

اینجانب داود سلیمانی فرزند احمد عضو هیات علمی دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران و عضو انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها و از اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت ایران اسلامی که به عنوان قائم مقام ستاد انتخاباتی استان تهران آقای میرحسین موسوی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری فعالیت داشتم ودر صبحگاه 88/3/26 در منزل دستگیر شده و به زندان اوین منتقل گردیدم و پس از حدود یک ماه پس از دستگیری توانستم تلفنی با منزل تماس بگیرم.

حدود یک ماه در بند 209 و بیش از سه ماه و نیم در بند 240 اطلاعات بصورت انفرادی بسر بردم. یعنی از بدو دستگیری تا 9/8/88 در انفرادی به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی در شرایط سخت جسمی و روحی قرار داشتن و پس از 5 ماه از دستگیری اتهام جدید تبانی و اجتماع و تبلیغ علیه نظام به اینجانب مجددا تفهیم گردید! و بالاخره در تاریخ 88/12/3 در جلسه غیر علنی محاکمه و در تاریخ 89/1/30 به اشد مجازات مربوطه یعنی 6 سال حبس تعزیری و ده سال محرومیت از فعالیت های حزبی و مطبوعاتی محکوم گردیدم.

اطاله دادرسی و فشار ها و ایذاء و آزار جسمی و روحی منجر به بیماری عصبی ام گردید و بیماریهای سابق بنده را که درد ناحیه پهلو و دنده ها بود، مضاعف کرد و پس از حدود یکسال متاسفانه با عدم پذیرش قرار وثیقه کماکان در بازداشت موقت بسر می برم.

از آنجا که آنچه بر من و امثال من گذشته است بیرون از تصوری بود که نسبت به برخورد وزارت اطلاعات و قوه قضائیه داشتم بنا به وظیفه شرعی و اخلاقی و خیرخواهی بر آن شدم که مطالبی را از این طریق به اطلاع برسانم. اگر برایم میسر بود مستقیما این نامه را ارسال می کردم ولی متاسفانه امکان آن اینک فراهم نیست. از آنجا که یکبار نیز خواستم این تقاضا را در برگه های رسمی و دولتی از طریق بند 350 اوین ارسال نمایم اما بدلیل شخصی بودن از ممهور بودن و ارسال آن خودداری کردند. بنابراین آن ار از طریق نامه سرگشاده تقدیم می دارم. امید است که آن مقام معظم نسبت به آن دستور رسیدگی صادر فرمایند.

جدا از اینکه در هیچ جلسه و تجمعی که در موارد اتهامی من ادعا شده یعنی اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی شرکت نداشته ام و اتهام تبلیغ علیه نظام نیز اتهامی واهی استمتاسفانه نه دلیل و بینه ای اقامه شده و نه به دفاعیات بنده و وکیلم وقعی ننهاده اند. اینک با من که عضو هیات علمی دانشگاه و از خانواده معظم شهدا هستم و سابقه حضور طولانی در جبهه های جنگ تحمیلی در در کارنامه خود داشته ام اینگونه برخورد می شود باید دید با دیگران چه برخوردی به عمل می آید.

هدف از ارسال این نامه نه صرفا شکوایه شخصی بلکه به دلیل مواجهه ای است که با اعمال و گفتار ناروا نسبت به غالب دستگیرشدگان داشته ام. از اینرو بنده از سوابق شخصی خود قبل و پس از انقلاب و خدمات اندکی که امیدوارم مرضی خداوند متعال باشد چیزی نمی گویم و اگر اشاره ای به نحوه برخورد بازجوها و برخورد های بازجویان و روند دادرسی و قضا می کنم نه تنها بیان مصائبی است که بر بنده روا داشته اند بلکه برای مزید اطلاع از این تجربه زندان است تا نسبت به اصلاح آن که همواره بدان معتقد بوده ام گامی اساسی برداشته شود. چون مورد بنده یک نمونه از نحوه بازجویی ها و دادرسی ها و قضاوت ها نسبت به متهمین سیاسی است. با توجه به قراین و شواهدی که می توان با مصاحبه و تحقیق و به دور از فشار از سایر زندانیان سیاسی بدست آورد می توان صحت و سقم این موارد را تبیین نمود. چرا که مصادیق متنوع و متعددی دارد. این امر بالاخص درباره نسل جوانی که اینک عدالت و قسط را در دستگاه قضا تجربه می کند و خانواده های ایشان و بخش قابل توجهی از ملت ما، از اهمیت بالایی برخوردار است و از آنجا که بر اساس اصل یکصد و دهم قانون اساسی رهبری نظام نظارت بر سیاست های کلی نظام را برعهده دارد این امور را با شما در میان می گذارم.

سیستم اطلاعاتی و دستگاه قضایی که می بایست مبتنی بر اصل اصیل عدالت و انصاف استوار باشد بر اساس وظیفه و ماموریت قانونی خویش حافظ و مروج عملی رعایت عدالت، قسط و اخلاق در کلیه مراحل تحقیق و دادرسی باشد متاسفانه باید بگویم نه تنها چنین نیست بلکه در برخورد با سیاسیون داخل نظام و کسانیکه در چهارچوب نظام فعالیت می کنند با نوعی جهت گیری خاص که به خاطر اختلاف در اندیشه و سلایق سیاسی است برخورد کرده و در بازجویی ها تحت شرایط شدید روحی و روانی ضرب، شتم، فحاشی،اهانت و … قرار گرفته ام و نه تنها قوانین مصرح نظیر اصل 38 و 39 قانون اساسی، آیین دادرسی و قانون حقوق شهروندی مصوب مجلس شورای اسلامی اجرا نمی شود بلکه عملا زیر پا گذاشته می شود.

اینجانب که توسط یک گروه از بازجویان تحت شرایط غیر معمول و در فشار برای نوشتن اقاریر کذب قرار گرفته ام که نام برخی از آنها را می دانم و به دلیل اینکه عملا در آنجا جز خدا شاهدی نداشته ام هیچگونه ادعایی ندارم ولی به عنوان فرزند این انقلاب از شما می خواهم که برای اثبات این ادعا و بررسی صحت و سقم این گزارش فرد یا گروهی مطمئن را انتخاب و مامور نمایید تا بتواند شرایطی فراهم گردد که متهمین سیاسی به راحتی بتواند آنچه را که بر آنان گذشته شرح داده و تواتر یا عدم تواتر این ادعا را بر شما مکشوف سازند.

واقعا به کجا می رویم، چگونه می توان ادعای مدیریت بر جهان را داشت ولی بی انصافی ها و ستم های بیّن، ناهنجاریها و دروغ و تهمت و فشار و فریب برای گرفتن اقاریر و ایجاد رعب و وحشت در داخل را مدیریت کرد؟ اگر قوه قضائیه و سازمان های اطلاعاتی در کشوری فاسد شده و راه ظلم و ستم و رفتارهای غیر انسانی و بلکه ضد اخلاقی را علیه شهروندان خود روا بدارند دیگر مردم باید شکوه و شکایت خود را به کجا برند و از چه دستگاه و مقامی دادخواهی کنند؟

بنده قبل از رفتن به بازداشت و زندان برخی اخبار و وقایع را می شنیدم و باور نمی کردم. تجربه زندان متاسفانه برخی از این مسایل را بر من ملموس نمود. از آنجا که دفاعیات من و وکیلم در دادگاه مسموع واقع نشده است و حتی ذره ای به آن توجه ننموده اند که در صورت فرض صحت مدعای بازجویان و بازپرسان و دادستان، با توجه به عدم سابقه و حال کنونی ام می بایست حداقل حکم در باره ام صادر می شد که البته اساسا خود را بری می دانم، چون تمامی ادعا ها بر اساس شبهه و تهمت بوده است. نه بنده در حزب غیر قانونی فعالیت داشته ام و نه تبانی و اجتماع در جهت برهم زدن امنیت ملی داشته ام و نه در دادگاه بیّنه ای برای تبلیغ علیه نظام اقامه شده است، ولی متاسفانه چنانکه گفته شد مرا به اشد مجازات محکوم نموده اند و این روایت بسیاری از زندانیان سیاسی است که به احکام سنگین محکوم شده اند و چون در این مرحله دادرسی نمی بینم این امر را در این مورد و موارد مشابهی که نسبت به فرزندان این مرز و بوم اعمال شده به حضرتعالی ارجاع می دهم و امیدوارم که مورد توجه قرار گیرد.

میزان عدالت علی علیه السلام به مالک اشتر نخعی فرمودند:

ای مالک، بدان که تو را به شهری فرستاده‌ام که پیش از تو حکمرانانی دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم می‌نگرند که تو درکارهای حکمرانان پیش از خود می‌نگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها می‌گویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.

و به سخنانی که خداوند بر زبان بندگانش «از نیک وبد» جاری می فرماید می توان به نیکوکاری آنان پی برده آنها را شناخت. «اگر از آنها نیکویی بر زبان ها جاری باشد مردم ایشان را نیکو کار شمرده و دعا می نمایند و اگر در زمان ما بدنام باشند، آنان را بد کار دانسته نفرین می کنند. از این رو حکمران چه مسلمان باشد مانند عمر بن عبدالعزیز و چه کافر باشند مانند انوشیروان باید کاری کند که ذکر جمیل و نام نیکویی به یادگار بماند تا مردم درباره اش دعای خیر نمایند و بر اثر آن نیکبختی جاوید بدست آورد» پس باید بهترین اندوخته های تو کردار شایسته تو باشد.

بر هوای نفس خویش مسلط باش و بر نفس خود، در آنچه برای او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، به انصاف و عدل است در آنچه دوست دارد یا ناخوش می‌شمارد. مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را در دل خود جاری ساز (نه آنکه در ظاهر دوستی کرده و در باطن با آنان دشمن باشی که مجب پراکندگی رعیت گردد. چنانکه خداوند در قرآن کریم (آل عمران 159 ) به پیغمبر اکرم (ص) می فرماید: «بر اثر بخشایش خدا تو با مردم مهربان گشتی و اگر تندخو و سخت دل بودی از گردت پراکنده می شدند. پس اگر به تو بدی کنند از آنان درگذر و بر ایشان آمرزش خواه، و در کار جنگ با ایشان مشورت نما و پس از مشورت اگر تصمیم گرفتی به خدا توکل کن که خدا اعتمادکنندگان را دوست دارد»).

علی علیه السلام در ادامه می فرماید:

ای مالک نسبت به ایشان (چون) حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت‏شمارى، زيراآنان دو گروه اند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش. از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد، بعمد يا خطا، لغزشهايى كنند، پس، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده، زیرا تو بر آنها برتری و کسی که ترا به حکمرانی فرستاده از تو برتر است و خداوند برتر است از کسی که این حکومت را بتو سپرده و خواسته است کارشان را انجام دهی و آن راسبب آزمایش تو قرار داده و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی که ترا توانایی خشم نموده و از بخشش و مهربانی اش بی نیاز نیستی و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان نباش و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما و مگو من مامورم و امر می کنم پس باید فرمان مرا بپذیرند. و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها می گردد. هرگاه سلطنت و حکومت برایت عظمت و بزرگی یا کبر و خود پسندی پدید آورد به بزرگی و پادشاهی خدا که فوق توست و به توانایی او نسبت به خودبه آنچه از جانب خویش بر آن توانا نیستی بنگر که این نگریستن، کبر و سرکشی تو را فرو می نشاند و سرافرازی را از تو باز می دارد و عقل و خردی را که از تو دور گشته به سویت بر می گرداند. بپرهيز از اينكه خود را در عظمت ‏با خدا برابر دارى يا در كبريا و جبروت،خودرا به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر گردنکش و متکبرى را پست وبي مقدار می گرداند.

درباره خواص خويشاوندانت و از افراد رعيت، هركس را كه دوستش مى‏دارى، انصاف را رعايت‏ نماى.كه اگر چنين نكنى، ستم كرده‏اى و هر كه بر بندگان خدا ستم كند،افزون بربندگان، خدا نيز دشمن او خواهد بود. و خدا با هر كه خصومت كند، حجتش را نادرست‏سازد (عذرش را نمی پذیرد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند. هيچ چيز چون‏ ستمكارى، نعمت‏خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنيانگيزد، زيرا خدا دعاى‏ستمديدگان را مى‏شنود و در كمين ستمكاران است). «نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام ص 994»

امیدوارم که نقل قول مولا علی علیه السلام موجبات اتهام دیگری نگردد زیرا این کلام مولا نه برای یک زمان و یک شخص که پند و اندرز و نصیحتی است برای تمامی حاکمانی که می خواهند در طول تاریخ به این اسوه عدالت تاسی نمایند.

از این رو بنده نیز دادخواهی خود و تمامی زندانیان سیاسی را که در باره آنان عادلانه قضاوت نشده اولا به خدا و سپس به شما عرضه می دارم که وظیفه سنگین دفاع از حقوق انسانی شهروندان این مرزو بوم را به عهده دارید. چنانکه پیشتر گفتم چون رساندن نامه از داخل زندان حضور حضرتعالی بطور مستقیم ممکن نگردید و ممانعت نمودند این نامه را بصورت سرگشاده منتشر می کنم تا انشاالله از آن آگاه شده و جلوی این روند را در نهادها و دستگاهها مربوطه بگیرید.

امید است همگی شاهد اصلاح امور باشیم، انشاءالله

وما ارید الا الاصلاح ما استطعت

والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین

زندان شهید کچویی فردیس کرج، داود سلیمانی، خرداد 89

نوشته شده توسط بامداد راد

13 ژوئن 2010 در 12:04

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

پیام مهندس موسوی به مناسبت بی حرمتی به سیّد حَسَن خمینی

با 2 دیدگاه

[مهندس موسوی در این پیام یک گام دیگر به خروج کامل از نظام و رو در رویی مستقیم با شخص خامنه ای نزدیک تَر شد. توجّه کُنید به آن جا که با رنگ سبز مشخّص شده است؛ چه زیبا به سخره می گیرد مشابه سازی مبتذل خامنه ای و امیرالمؤمنین (روحی فداه) را که در این مراسم هم باز تکرار شد، منتها این بار توسّط شخص خامنه ای! مهندس موسوی در همین بخش، به صراحت در برابر موضع گیری خامنه ای در برابر جنبش سبز موضع می گیرد.]

بسمه تعالی

چند سال پیش مرحوم حضرت آیت الله توسلی یار نزدیک امام راحل جان خود را برسر مقابله با طرحی گذاشت که هدف آن حذف جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی از صحنه سیاسی و امام زدایی در سطح ملی بود. وفات تاثربرانگیز و تکان دهنده ایشان گرچه مکثی در این طرح ایجاد کرد ولی آن را متوقف نساخت.

امسال مراسم  بزرگداشت سالگرد رحلت امام در روز چهاردهم خردادماه فقط به یک روز خلاصه شد و همه برنامه های دیگر مردمی و رسمی از جمله برنامه شبهای ۱۴ و ۱۵ خرداد حذف شد و در همین مراسم مختصر قابل انتظار بود که به بیان چند خصوصیت اخلاقی امام بسنده شود و از احترام ایشان به رای مردم و نگاه ایشان که مجلس را را در راس امور می نشاند، سخنی به میان نیاید و باز طبیعی بود که از تاثیرات ایشان بر خطر تحجر و خود رایی در آینده انقلاب غفلت شود و برخلاف خاکساری ایشان در مقابل معصومان علیهم السلام عده ای در حد امیرمومنان و معصومین برکشیده شوند و عده ای نیز که مخالف تخلف، دروغ ، فساد و خروج از قانون اساسی و به افلاس کشیده شدن کشور به دلیل سیاست های من در آوردی بودند در مقابل قرار داده شوند.

داوری در باره این شیوه قیاس و مواجهه با تاریخ با مورخان فرهیخته و سیاستمداران آگاه و اصولیان فاضل  است و تنها به این نکته بسنده می کنم که کشتار و حبس های اخیر ناشی از چنین برداشت هایی از تاریخ و فقه واصول است و باید دید که نظر مراجع بزرگ از چنین استنباطهایی با توجه به مصداق های عملی و نتایج آن چیست؟

مراسم امسال به دلیل جنایت های اخیر اسرائیل آمیخته به سخت ترین شعارهای ضد صهیونیستی بود ولی طرفه آنکه در میان این شعارهای تند هیچ اشاره ای به مصاحبه یکی از روسای جمهورعرب دوست ایران که اخیرا گفته است دولت ایران با مذاکره آنها با اسرائیل موافق است، نشد و بازهم غیرطبیعی نبود که نصیحت حضرت امام (ره) در ماجرای مک فارلین به مسوولین کشور فراموش شود که فرموده بودند «کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید».

آیا جای آن نیست که سوال شود با این همه سیاست های غلط انداز و غیرشفاف و مهلک چه کسانی می توانند  فرصت طلایی برای آمریکا و اسرائیل و منافقین و سلطنت طلبان تلقی شوند: آزادی خواهان و عدالت جویانی که به دنبال عظمت اسلام و ایران و ایرانی از طریق بازگشت به قانون اساسی و دوری از فساد و دروغ هستند؟ یا فرقه های مشکوکی که با سیاست های خود کارگران و معلمان و کارمندان و کشاورزان و همه مستضعفان را خاک نشین کرده اند و علی رغم حمله ها و لفاظی های خود علیه شرق و غرب، همه بازارهای گرم مسلمانی را در اختیار بیگانگان قرار داده اند.

عربده جویی و هتاکی عده ای اندک در مراسم سالگرد رحلت  حضرت امام (ره) در مقابل تریبون سخنرانی نمی توانست بدون رضایت و مهندسی قبلی صورت بگیرد. چه کسی است که نداند همیشه عده ای به صورت سازمان یافته و برای هیاهوهایی از این قبیل جلو تریبون ها به صف می شوند. درمراسم چهاردهم خرداد نیز به همین شکل عمل شد و در مقابل دوربین ها و چشمهای حیرت زده گروهی اندک  هتاکی های همیشگی را این بار علیه نواده گرامی امام به اوج رساندند. لابد به این دلیل که ایشان نخواسته اند هیچوقت مردم را تنها بگذارند، غافل از آنکه اینگونه اعمال مهندسی شده بیش از پیش به اهمیت حراست و صیانت از یادگاران حضرت امام دامن خواهد زد.

حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی یکی از ستارگان پر فروغ حوزه های علمیه و فضای ملی ماست و برنامه ریزی برای خاموشی این فروغ جز خسارت برای طراحان آن نتیجه ای نخواهد داشت.

میر حسین موسوی

نوشته شده توسط بامداد راد

6 ژوئن 2010 در 00:29

نامه ی جدید محمّد نوری زاد به خامنه ای؛ از زندان

دیدگاهی بگذارید »

به نام خالق حق

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران؛ حضرت آیت الله خامنه ای

یک سال از ظهور «فتنه» در کشور ما سپری شد. فتنه‌ای که به قول رسانه‌های رسمی و شخصیت‌های شاخص نظام، هم آبروی ما را مضحکه جهانی در انداخت، و هم خون و مال جمعی از هم‌وطنان ما را تباه ساخت، و هم شکاف هراسناکی در ساختار ملی و حیثیتی ما ایجاد کرد.

می‌بینید که من نیز مثل بسیاری، از همین واژه «فتنه» آویخته‌ام. واژه‌ای که در این یک سال گذشته، به قدر همه عمر اساطیری‌اش از او سود برده‌ایم. واژه‌ای که در ادبیات سیاسی ما، به فهرست مطول واژگانی چون: طاغوت، طاغوتی، انقلاب، ضد انقلاب، مستضعف، مستکبر، منافق، ضد ولایت فقیه، امت شهیدپرور، دشمن قسم‌خورده و واژگان دیگری از این دست پیوست و معنای ویژه‌ای برای خویش اختیار کرد.

در این یک سال گذشته، آن‌چنان افراط‌گونه بر طبل فتنه و سران فتنه کوفتیم تا کودکان ما نیز به محض شنیدن آن، بدانند ما را جز از موسوی و خاتمی و کروبی، مقصودی نیست. آوار و بهمن سران فتنه، همان پلیدی درهم فشرده‌ای است که خسارت این ستم را بر سر مردمان ما فرو می‌بارد. بهمنی که به هنگام عبور، از کنار خانه هاشمی رفسنجانی می‌گذرد، و کسانی که از اهل این خانه را نیز به حجم آوارگونگی خویش می‌افزاید.

سران فتنه اما، فراتر از خسارات فراوانشان، فوایدی نیز داشته‌اند که من، قصد واشکافی فایده‌های آنان را دارم. پیش از آن، اجازه بدهید در سفری به دور دست‌های روستای محل زادگاهم، به ترسیم دورنمایی از این فایده‌ها بپردازم. جدال بر سر قدرت، ظاهرا ودیعه مکرری است که در هیچ کجای تاریخ، بی‌مخاطب نبوده است، چه در قبایل بدوی، و چه در جوامع مدنی، در روستای ما نیز، دو طایفه کم‌خرد، طبق یک عادت ضروری، و به بهانه‌ای تکراری، خشماگین بر سر هم می‌کوفتند و بعد از تحمل جراحت‌ها و ناسزاها و بی‌آبرویی‌ها کارشان به پاسگاه و امنیه و وساطت بزرگترها می‌کشید.

در جدال هر باره، نیک به یاد دارم که مردان طایفه شکست‌خورده، بی‌دلیل بر اهل خانه خود سخت می‌گرفتند. یعنی پدری که در میدان کارزار، توسط حریف از پا در آمده بود، در خانه خویش، به یک خطای مختصر، بر سر زن و فرزند خود می‌کوفت و مردانگی مخدوش خود را به رخ می‌کشید و یادآور می‌شد.

باورم بر این است که حکایت ما و سران فتنه نیز خارج از این روال روانی و تاریخی نیست. سران فتنه در این مثال ساده و روستایی من همان اهل منزل‌اند. کسانی که ما با کتک زدن آنان، عصبیت ناشی از شکست‌های پی در پی خود را تخلیه می‌کنیم و قدرت مخدوش خود به رخ می‌کشیم. روستایی چوب‌خورده و تحقیرشده دیروز، از این روی بر سر زن و فرزند خود می‌کوفت، که فکر آنان را از واکاوی چند و چون شکست خویش، به همان خطای خانگی معطوف کند.

قبول می‌فرمایید که ما و شما، در این آزمون سی ساله، کارنامه درخشانی از عمل به وعده‌های اسلامی انقلاب نیاراسته‌ایم. اگر که با خود صادق باشیم، صدای شکستن استخوان‌های اقتدارمان را خواهیم شنید. متاسفانه آسیب و جراحتی که ما به اسلام و به گرایش دینی مردم وارد آورده‌ایم، فرا تر از آسیب و جراحت همه طول تاریخ است.

شرمنده‌ام که نوشته من از صراحتی این‌چنین تلخ و گزنده آکنده است. باورم بر این است که ما را فرصت چندانی برای بازگشت و ترمیم خرابی‌ها نیست. وگرنه، من آداب کوچکتری خویش، نیک می‌دانم.

اگر انقلاب سی ساله ما، هیچ نداشت الا به صحنه آوردن انصاف، ما پیروز بودیم. و اگر هیچ نداشت الا ادب و پاکی و پاک‌دستی بزرگان، ما پیروز بودیم. من از بلندای سی سالگی انقلاب که به گذشته می‌نگرم، آرزو می‌کنم ای کاش ما را با «اسلام اختراعی» خود کار نبود. و یا حتی اسلام، تنها در سفر به دور دست‌های تاریخی ما محدود و تعریف نمی‌شد. و ما، به جای بار انداختن اسلام اختراعی خود در کوچه بنی‌هاشم، بر سر و سینه کوفتن‌های بی‌پشتوانه، اهالی کوچه بنی‌هاشم را به امروز تاریخی خویش فرا می‌خواندیم و از نورشان بهره می‌بردیم.

ای کاش در همان ویرانه تاریخی خویش مانده بودیم اما در عوض: ادب داشتیم، خدا داشتیم. ای کاش دوستی ما با خدا و خوبان خدا، در لفظ نمی‌ماند، و به عمل می‌گرایید. ای کاش مراجع تقلید ما و روحانیان ما می‌دانستند که محدوده آگاهی و دانش آنان، محدود به علومی است که ارتباط چندانی با حساسیت‌های کشوری و جهانی ندارد. و می‌دانستند که جامعه، مردم، تاریخ، و سنت‌های الهی، برای خود مختصات و قواعدی دارند و ورود ناآگاهانه به هر یک از این حوزه‌ها، و دخالت ناشیانه در سیر عالمانه آ‌‌ن‌ها، جامعه را به آشفتگی حتمی فرو می‌برد.

رهبر گرامی، از خود شریف شما آموخته‌ام که سخت دلتنگ عدالت علوی باشیم. عدالتی که به جانب‌داری از مردم شهر قم، محکمه‌ای به پا کند، و بزرگان دینی و مسئولان خطاکار حکومتی این شهر را فرا بخواند، و از آنان بپرسد: چرا شهر قم، که تا پیش از انقلاب، پاک و شایسته بود، بعد از انقلاب، اول شهر آسیب‌دیده از مفاسد اجتماعی کشور شده است؟ عدالتی که آقازاده‌های ما را، مثل پدرانشان، به تناول شهد مفاهیم دینی وا می‌داشت و آنان را از شیرینی واردات شکر باز می‌داشت. عدالتی که خود این پدران را نیز از مواضعی چون معدن سنگ سرخ بیدخت فارس، باز می‌داشت. عدالتی که برای ورود به حسابرسی آستان قدس رضوی زانوانش نلرزد. عدالتی که به عدم تعادل فکری مسئولان حکومتی، و حتی به عدم تعادل یک رییس‌جمهور نمره منفی بدهد. عدالتی که شهامت اعاده حیثیت از خود را داشته و اجازه ندهد کسی و کسانی از او بیاویزند و متاع دروغین خود را در سبد نیاز مردم گذارند.

رهبر گرامی، ما امروز، چه بخواهیم وچه نخواهیم، شکست خورده معرکه جولانِ تاریخی ِ خویشیم. متأسفانه، حتی در موضوع تخصصی خودمان که اسلام باشد، به قهقرا گراییده‌ایم. بدیهی است که در این سی سالگی انقلاب، باید به یک‌یک کاستی‌ها و ناهنجاری‌ها، و به نقش و سهم خود اعتراف کنیم و در جایگاه یک مسئول، پاسخگوی مردم و تاریخ باشیم. که چرا در معرفی اسلام به روزی در افتاده‌ایم که علاوه بر طرد مخاطبان جهانی، مخاطبان داخلی دین خدا را نیز تارانده‌ایم و به گزینش نامبارک حداقلی مردم خویش ناچار شده‌ایم؟ و چرا چنان چهره مخوف و نامبارکی از اسلام آراسته‌ایم که فرزندان بلافصل خودمان نیز از آن می‌هراسند و بدان تمایلی ندارند؟ و یا چرا با سرمایه‌های پولی سرزمین خویش به آن‌چنان غارتی درافتاده‌ایم که دزدان گردنه، فردا، از ما طلبکار آبروی رفته خویش خواهند شد؟ و یا چرا با آوار اسلام اختراعی خویش، جلوی «رشد» اسلام واقعی و جلوی رشد مردم خود را گرفته‌ایم؟

رهبر گرامی، می‌بینید که پرسش‌های بزرگ و توفانی و حتمی پیش روی ماست. و ما ناگزیر از پاسخگویی به این همه سوال سرگردانیم. باورم بر این است که سران فتنه، درست در بزنگاه نیاز، به یاری ما شتافتند. اگر آنان نبودند، ما وشما اکنون باید به مردم خود «پاسخ» می‌گفتیم که مسئول این همه عقب‌ماندگی و کار نابلدی، و رواج‌گر این همه بی‌کیاستی و بی‌لیاقتی، وبه باد دهنده این همه فرصت و ثروت، و بدیهی کننده این همه دروغ و حرام‌خوری، و بانی این همه خنده‌دار شدن قانون، کسی جز خود ما نیست.

سران فتنه از راه رسیدند تا ما را از پاسخگویی به مطالبات مکرر و رها مانده و بی‌سرانجام مردم برهانند. ما و شما از این روی به سرکوب سران فتنه اصرار ورزیدیم که تا مردمان ما به مشغله‌ای انحرافی درافتند و از چگونگی کارهای تو در توی ما و مسئولیت‌های خاک‌آلود و بر زمین مانده ما نپرسند. از ما نپرسند آیا این بود آن انقلابی که همگان را به درک و لمس و بهره‌مندی از افق‌های نورانی‌اش نوید می‌دادید؟

آیا اسلامی که از او دم می‌زدید، همین است که در چارچوب در خانه جوانان بی‌کار و معتاد و تن‌فروش و سرگشته و فرومرده و پژمرده و معلق ما ذبح می‌شود؟ همین است که در مجلس شورای اسلامی، هر روزه چهره‌اش می‌خراشند و پوستش می‌درند؟ و در دستگاه قضا به شوخی‌اش می‌گیرند؟ و در دولت، جیب‌هایش را خالی می‌کنند؟

اگر سران فتنه نبودند، ما و شما باید هر روزه به مردم خود پاسخ می‌گفتیم که چرا سپاه، در روز روشن، سهام مخابرات را بالا کشید؟ وچرا سپاه و نیروی انتظامی، با واردات میلیاردها کالای قاچاق، همچنان سلحشور و غیور ومردمی‌اند؟

سران فتنه آمدند تا نمایندگان شجاع و نترس و البته باکفایت ما بهانه‌ای برای پرخاش و ناسزا داشته باشند، نمایندگانی که مفهوم استقلال مجلس، و نمایندگی مردم را در همان روز نخست، زیر پا می‌نهند تا اعتبارنامه‌هایشان تصویب شود.نمایندگانی که همچنان به سرکوب سران فتنه محتاج‌اند و برای محاکمه آنان طومار امضا می‌کنند تا نگاه مردم را از عصارگی بر خاک افتاده فضايل‌شان، و از طنز مجلسی که باید در رأس امور باشد و نیست، به غوغای سران فتنه منحرف کنند و خود را از حمل سنگینی امانت مضمحل شده مردم، و تحمل شماتت مردم برهانند. نمایندگانی که متأسفانه، سال‌هاست به جای قانون و نظارت قانونی، و به جای تحقیق و تفحص مؤثر، و به جای واخواهی حقوق فراموش شده مردم، شوخی می‌پراکنند.

رهبر گرامی، اطمینان دارم با من موافقید که اگر از این مجلس و قوانین و نظارت آن، آبی گرم شده بود، مردمان ما را اکنون بهره‌ای در مشت بود، و اگر دستگاه قضا را با قانون نسبتی بود، ما را اکنون از برکات عدل وانصاف و درستی او نصیبی بود، و اگر دولت را لیاقت وبرنامه وعقلانیتی بود، ما را تاکنون از ورطه ورشکستگی‌های داخلی و تحقیرهای جهانی به در برده بود. اما این سه یار دبستانی را ظاهراً جز رکود و رخوت و رفاقت، رویکردی نیست. پس چرا نباید از ظهور فتنه و سران فتنه در پوست نگنجیم و نگاه پرسشگر و پرشماتت مردم داخل و خارج و نسل‌های گذشته و آینده را به رفتار آنان منحرف نکنیم؟

این روزها شاهدیم که بار دیگر مبارزه با بدحجابی به کانون فهم بزرگان دینی ما راه یافته است. و چه برخوردهای شداد و غلاظ، برای چندمین بار، بر سر جامعه ما سایه انداخته است. اما برای چندمین بار نیز می‌توان از همین اکنون عاقبت شکست‌خورده و پر از آسیب این هیاهوی هیچ در هیچ را به چشم دید. چرا که شهر قم، و آسیب‌های دلخراش و مفسده‌های اجتماعی آن، دقیقاً محصول همین نگرش خام و دستوری و بی‌خردانه است. اگر بپذیریم که اجبار در خط‌کشی‌های خشک اجتماعی، ضروری و بافایده است، این را نیز می‌پذیریم که اجبار در مواضع فهم و فکر و باور مردم، جز خسارت و خرابی و گریز و نفرت مردم نتیجه ندارد. شرمنده‌ام که بگویم راز تنهایی ما، و کم شدن مخاطبان داخلی و جهانی ما، در همین اسلام اجباری و اختراعی ما است. اسلامی که اغلب در این سی سال عمر خود، از کنار حق‌های آشکار عبور کرده است و بر گزینش ناحق‌های آشکار اصرار ورزیده است.

در زندان وزارت اطلاعات، و در زندان عمومی، داستان‌هایی از اسلام اختراعی خودمان دیده‌ام که امید دارم در یک ملاقات حضوری، همه را یک به یک برای شما باز گویم. اما از باب نمونه، به یکی از مظاهر آن اشاره می‌کنم و از توقف بر این شرم بزرگ، درمی‌گذرم:

من این روزها، با جوان نوزده ساله‌ای هم‌نشین و هم‌بند هستم که مجموعه‌ای از خردمندی‌ها و درستی‌ها با اوست. این جوان با همین سن و سال اندک خود، دو فرمول بدیع ریاضی را که ازدسترس همه دانشمندان و ریاضی‌دانان جهان دور بوده است، کشف کرده و به اسم خود به ثبت رسانده است. این جوان، با همین سن و سال اندک خود، چهار اختراع غرورآفرین دارد. المپیادی است. برنده جشنواره خوارزمی است. به زبان‌های انگلیسی و ایتالیایی مسلط است. این جوان اما به اتهام متداول توهین به رییس‌جمهور و تبلیغ علیه نظام، پنج ماه و نیم است که در زندان است. اتهامی که مردمان جهان، به میزان ارتفاع آن غش‌غش می‌خندند. این جوان، شصت روز در زندان انفرادی بوده و توسط بازجوهای تند و بی‌ادب خود کتک خورده و تهدید شده است. این جوان، همان است که آقای جلال‌الدین فارسی، پدرش را به ضرب گلوله تفنگ شکاری خود کشته است. این جوان، اکنون، هفده سال است که چشم به راه تراوش حق وعدالت، از اسلام اختراعی ما است. اسلامی که آقای جلال‌الدین فارسی قاتل را به پرداخت یک ريال از پول خون پدر او ملزم نکرده است. اسلامی که آقای جلال‌الدین فارسی قاتل را آزاد گذارده، وخود او را که به ابراز نشاط سیاسی‌اش مشغول بوده، به زندان و انفرادی و تحمل ناسزا و ضرب و شتم در انداخته است.

من معتقدم راز شکست اسلام اختراعی ما، در همین خصلت‌های گزینش‌گری و خاصه‌پروری و نخبه‌گریزی و فریب‌کاری و عوام‌پروری است. و اختلاط غلیظ حق و باطل در او. کارایی سرکوب سران فتنه، در این بوده است که نگاه منتقدین ما را از امثال آقای جلال‌الدین فارسی که قاتل اما آزاد است، به این جوان گستاخ اما بی‌گناه، معطوف کند. حالا خود شما رد پای نمایندگان مجلس، و قضاوت دستگاه قضایی، و دولتمردان عدالت‌ورزمان را در تحلیل فرایندهای این‌چنینی جامعه، رصد فرمایید.

راستی شما در مقام فرماندهی کل قوا، تا چه حد به رفتار سپاهیان و نظامیان خود، در ورود به مواضع اقتصادی، ودر قامت رانت‌خوارانی چون آقای صادق محصولی، و در واردات میلیاردها کالای قاچاق از مبادی گمرکی و اسکله‌های رسمی و غیررسمی اشراف دارید؟ و البته اجازه می‌دهید که در تقبیح رفتار ناشایست سپاهیان و نظامیان، مسئولیت حضرتعالی را نیز در مقام فرماندهی یادآور شویم؟ و از شما به خاطر تغییر چهره آن سپاه و آن بسیج و آن اسلام آرمانی گله کنیم؟

رهبر گرامی‌ام، کم‌کم به سال‌روز ظهور فتنه نزدیک می‌شویم. اگر کمی هوشمندی اختیار کنیم، باور خواهیم کرد که جماعتی، دور از چشم شما، به خلق حادثه می‌اندیشند. حادثه‌هایی که نیمه دوم خرداد را به زعم خود در بحرانی طراحی‌شده فرو ببرند. این بحران، که چه بسا خونین نیز باشد، قرار است مجدداً انرژی تازه‌ای را علیه سران فتنه سامان دهد. طراحان این بحران، با خلق حادثه‌های ریز و درشت، شما را در موضعی قرار خواهند داد تا همانی بگویید که آنان می‌خواهند. و همان موضعی را اختیار کنید که آنان مشتاق‌اند.

شما را به خدا، رهبر گرامی، مراقب فتنه‌ها باشید. فتنه‌هایی که بانیان آن، فراتر از سران فتنه، در اطراف شما آرایش یافته‌اند و ادعای دوستی غلیظ می‌کنند. فتنه را در تحرک قدرتی بکاوید که در سایه است. قدرتی که هرگز مطیع شما نیست و برای خود قرار و مداری دارد. قدرتی که یک‌جا از حنجره رییس‌جمهور نامتعادل ما بیرون می‌خزد، و در جای دیگر از امضای نمایندگان مجلس ما جاری می‌شود، و برای گشودن موانع پیش رو، به قاضیان مرعوب دستگاه قضا تحکم می‌کند. سران واقعی فتنه، سران قدرت‌های در سایه‌اند. سرانی که میلیارد میلیارد پول بی‌زبان مردم را جابجا می‌کنند، و به پرونده مفتوحه میلیاردها پول گمشده، پوزخند می‌زنند. در این یک سال گذشته، و با غوغایی که از رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی علیه سران فتنه در گرفت، قدرت‌های در سایه، بهترین فرصت را برای پیش‌برد مقاصد خود بلوکه کردند. قدرت‌های در سایه، در این یک سال پرآشوب و پرهیاهو، به قدر همه عمر خود به تحکیم مواضع خود پرداختند، اما غافل از این که بخش وسیعی از مردم را از اطراف شما پراکندند. قدرت‌های در سایه، به مردم احتیاج ندارند، اما کدام رهبر است که بدون مردم، همچنان رهبر باشد و رهبری کند؟!

از باب طنز، بگویم که چندی پیش آقای جلال‌الدین فارسی، به سران فتنه تاخت تا او نیز حتی از این کارناوال هتاکی جا نمانده باشد. فراتر از طنز، شما را به تماشای امضای خودتان، پای برگه خرید سهام مخابرات توسط سپاه فرا می‌خوانم. بله، قدرت‌های در سایه، با شما این می‌کنند! و بدون این که شما بخواهید و شما راضی باشید و شما خبر داشته باشید، امضای رضایت شما را پای عملکرد خود می‌نشانند. شما را به خدا مراقب فتنه‌های واقعی باشید.

با احترام و ادب؛ فرزند شما، محمد نوری‌زاد

زندان اوین، نهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه

نوشته شده توسط بامداد راد

3 ژوئن 2010 در 20:42

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.