نوشتههای برچسب خورده با ‘محسن کدیور’
نامه ی عبدالعلی بازرگان به محسن کدیور؛ «وضعيت امروز ايران، بدون هيچ ترديدى، خوب يا بد، محصول و منتجه سياستهاى آقاى خمينى است»
[عبدالعلی بازرگان (پسر مهندس مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقّت) و مفسّر قرآن، یکی از پنج روشن فکر دینی ای بود که بیانیه ی پنج نفره را امضا کرد. نامه ی او به کدیور، نقدی ست بَر نامه ی کدیور به سیّد حَسَن خمینی.]
جناب آقاى دكتر محسن كديور
با سلام و تحيت، نامه مشفقانه و ناصحانه شما به نواده بنيانگزار جمهورى اسلامى را كه از تعهد و مسئوليت ملى و دينى شما ناشى مىشد، خواندم و محتواى آن را با توجه به شرايط فعلى جنبش و موقعيت مخاطب و نيّت تاثيرگذارى، كاملا مثبت و مفيد ارزيابى كردم، هرچند نكاتى به نظرم رسيد كه خواستم با شما درميان بگذارم تا اگر مصلحت دانستيد، هم چنان كه نامه شما سرگشاده بود، با درج عمومى آن در «جرس» موافقت كنيد، شايد اين گفتگو براى سايرهموطنان خالى از فايده نباشد.
درسرآغاز نامه مرقوم داشتهايد:
وقايع ۱۴ و ۲۳ خرداد تهران زنگ خطرى بود كه خبر ازسقوط ارزشهاى اخلاقى و موازين اسلامى در ايران، آن هم در حق بازماندگان و بيت بنيانگذار جمهورى اسلامى مىداد.
به نظر بنده اين زنگ خطر از همان آغاز انحراف انقلاب ازاهداف اوليه آن، بيش از سى سال است اتصالى پيدا كرده و مدام آژيرمىكشد! اما يا سلطهگران كر شده و صداى گوشخراش آنرا كه با منافع تماميت طلبانهشان تضاد دارد نمىشنوند، يا ما به آن خو گرفته و عادت كردهايم؟!
از همان روزى كه شعار: «حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله»، آرمان «همه با هم» را به «همه با من»، تبديل و مسخ و منحرف كرد و سياست سربازخانهاى ِ: دولت يكدست، مجلس يكدست، دانشگاه يكدست، ادارات يكدست و… دست اقليتى را برسرمايههاى يك ملت دراز كرد، اين زنگ خطر نواخته شده بود. با اين تفاوت كه حملات شرم آوراخير به بيت و بازماندگان بنيانگذارجمهورى اسلامى، سرايت ستم را به محور خودىهاى سابق و سير صعودى غيرخودى كردنها نشان مىدهد.
درباره بنيانگذاراين نظام نوشتهايد:
او نظام شاهنشاهى ۲۵۰۰ ساله ايران را با يك انقلاب مردمى سرنگون كرد و نظام تازهاى به نام جمهورى اسلامى پايهگذارى كرد…
بدون آنكه خواسته باشم نقش مبارزات شجاعانه آقاى خمينى با استبداد شاهنشاهى درسالهاى ۴۱ و ۴۲ و نيزتأثير قاطعيت و اعتماد به نفس و استحكام ايشان را در رهبرى مبارزات ملت ايران در ماههاى منتهى به انقلاب بهمن ماه سال ۱۳۵۷ ناديده بگيرم، به خوبى مىدانيد كه انقلاب اسلامى ايران محصول مبارزات يك قرن ملت مظلوم ايران از زمان نهضت مشروطيت به بعد مىباشد كه حداقل در شش دهه اخير، از جريان نهضت ملى ايران، به رهبرى دكتر محمد مصدق براى ملى كردن صنايع نفت واخراج چپاولگران انگليسى گرفته تا مبارزات مسلحانه چريكى چپ و راست، طيف گستردهاى از ايرانيان درسه نسل، بارمصيبتهاى آن را به دوش كشيده و هزاران شهيد و دهها هزار زندانى و شكنجه ديده تقديم داشتهاند تا اسب زين كردهاى در دوران تخريبى انقلاب براى تهاجم البته توفنده آقاى خمينى عليه استبداد سلطنتى آماده گردد.
جمله به كار رفته در نامه شما ناخواسته و برخلاف باورتان، همان ادعا و ادبيات رسانههاى رسمى را تداعى مىكند كه بنا به فرهنگ شاه يا شيخ پرستى تاريخى، دستاورد تلاشهاى يك قرنِ يك ملت را به حساب جارى بنيانگذار انقلاب، يا نهضت روحانيت وابسته به ايشان، واريز مىنمايد.
جنابعالى به نوه بنيانگذار جمهورى اسلامى توصيه كردهايد دربرابر تحريف «راه و مدرسه» ايشان و ميراث معنوىاش سكوت نكند. مگر خط امام غير از «راهى» است كه دانشجويان پيروش امروز در زندان و يا بيرون از زندان، چنان شيوههائى را متعلق به دوران گفتمان انقلابى مىدانند و عموماً به راه ديگرى مىروند؟! و مگر مدرسهاش غير از همانى است كه امروز آقاى مصباح طابق النعل بالنعل اداره و تدريس مىكند؟!
تناقض آشكار ميان شعار: «ميزان رأى ملت است»! با نظريه ولايت مطلقه فقيه، كه نقش مردم را فقط دركشف ولى فقيه!! و تحقق بخشيدن به قدرت سياسى او مىداند و مىتواند نماز و روزه و حج و احكامى ديگر را بنا به مصلحت نظام!! و حفظ قدرت تعطيل كند، صدها تناقض و تغيير رأى و برنامه وجود دارد كه هرشخص و جريانى مىتواند برحسب سليقه و سياست خود به آن استناد نمايد. اگر قرار بر ارائه سند و استناد به رويه و راه باشد، حاكميت فعلى و نيروهاى سركوبگرآن دست به مراتب پرترى دارند و به راحتى مىتوانند ادعا كنند «راه و مدرسه» امام همين است كه ما عمل مىكنيم.
به تعبير امام على (ع) درنقد يكى از خلفاى پيشين:
از دنيا رفت و مردم را سرگردان در راههاى گوناگون رها كرد. به گونهاى كه نه گمراه راه مىيابد و نه ره يافته بر درستى راهش يقين مىآورد!
مىدانم كه نوشتن نامه براى تأثير گذارى بربيت و بازماندگان نمىتواند زبان ديگرى داشته باشد و جز استناد به جنبههاى مثبت چاره ديگرى نيست، اما نامه سرگشاده، گيرندگان بىشمار ديگرى نيز دارد كه چه بسا برداشتهاى متفاوتى از قصد و نيت نويسنده بكنند.
اين قلم كوچک ترين تمايلى به نفى و ناديده گرفتن فضايل فردى اشخاص نداشته و هيچ فايدتى ازاينكار براى ملت نمىشناسد، اما مسئله آقاى خمينى مسئلهاى شخصى نيست، سايه سياستهاى ايشان بيش از سى سال است بر سر اين ملت سنگينى مىكند و سرنوشت يك ملت بزرگ را با تاريخ و تمدنى درخشان زير چترسياه خود گرفته و آزادى و امنيت را از اين مرز و بوم سلب كرده است.
مىدانم كه نبايد ساده زيستى، سربلندى، سازش ناپذيرى، شجاعت و تعلق خاطر او به مستضعفان را ناديده گرفت، اما حسن نيت و قصد خدمت كافى نيست، سعه صدر، صداقت دروعده وعمل، صبر و تحمل در برابر مخالفين و رعايت عدل و انصاف درباره آنها، آگاهى و شناخت به مقتضيات زمانه و درك حقوق مردم و حاكميت ملت نيز از ضروريات شخصيتى است كه مىخواهد سكان كشتى طوفان زدهاى را به عهده بگيرد.
چگونه مىتوان نوشت:
كارنامه ايشان دربردارنده خدمات بزرگى به اسلام، تشيع و ايران و نيز چند خطاى نه چندان كوچك است.
در حالى كه اكثريت مسلمانان، شيعيان و ملت ايران چنين امرى را باور ندارند.
حضرت على(ع) هنگام اعزام مالك اشتر براى فرمانروائى مصر فرمود:
اى مالك، بدان كه تو را به بلادى فرستادهام كه پيش از تو دولتهاى دادگر و ستمگرى ديده و مردم به تو با همان چشمى مىنگرند كه تو درباره رهبران پيش از خود مىنگرى و در باره تو همان را مىگويند كه تو درباره آنان مىگوئى، جز اين نيست كه مردمان صالح را از آنچه خداوند بر زبان مردم جارى ساخته مىتوان شناخت.
آيا گريز فوج فوج فرزندان اين مرز و بوم از اسلام و بيزارى آنها از چنين قرائت خشنى ازدين، كه كوچكترين نشانهاش بى تأثيرى مبارزه با بدحجابى پس ازسه دهه مىباشد، خدمت بزرگ به اسلام است؟ آيا به باد دادن حرمت مراجع، سلب اعتماد بسيارى ازمردم از مبلغان دين و ترويج تعصب و قشرىگرى و احياء جهل و خرافات دوران قاجارخدمت بزرگ به تشيع است؟
آيا آوارگى و مهاجرت ميليونها نفر به شرق و غرب عالم، اصرار بر ادامه جنگ بىحاصل دو ملت همسايه مسلمان، پس از آزادسازى خرمشهر، با كارنامه يك ميليون شهيد و مجروح و خرابى شهرها و تباه شدن سرمايههاى دو ملت بزرگ به نفع ابرقدرتها، كه ازهمگى آنها امكان داشت با حسن تدبيرجلوگيرى به عمل آورد خدمت بزرگ به ايران است؟
آيا پيمان شكنى با مردم در وعده هاى قبل از پيروزى انقلاب و پيمان شكنى با كارگزارانى كه شروط آنها را براى قبول مسئوليت پذيرفته بود، خدمت به مردم است؟ چگونه مىتوان اعدام مخفيانه و بدون وكيل هزاران زندانى موقت را به جرم «سر موضع»! و دگرانديش بودن، با جمله: «خطائى نه چندان كوچك» توصيف كرد؟ در مكتبى كه كشتن يك انسان مساوى كشتن همه انسانها شمرده شده است، آيا هرگز واژه «عظيم» هم مىتواند بيانگر اين جنايت باشد؟
ملت ايران در انقلاب باشكوه خود نظام استبدادى را سرنگون كرد تا از فردسالارى تاريخى نجات يابد. آيا زنده كردن همان شيوه ها درشكلى گستردهتر با استقرار «نظام ولايت مطلقه فقيه» و مسلط كردن بخش طرفدار و تسليمى از روحانيت بر گرده مردم، در همه شئون سياسى و فرهنگى و سه قوه مملكت، به عنوان نماينده امام! و تبعيض طبقاتى و تشديد تفرقه و تشتت ميان ملت خطاى عظيمى نيست؟
آيا مخالفت با فقه پويا و متناسب با نيازهاى زمانه و حمايت از فقه سنتى با تأكيد برشعائر و تجليل و توسعه ظواهر مذهبى، به جاى توجه به عمق و اساس دين خطائى فقط «نه چندان كوچك» است؟
جناب آقاى دكتر كديور، شما نيك مىدانيد وضعيت امروز ايران، بدون آنكه خواسته باشم نقش مردم و فرهنگ استبدادى را ناديده بگيرم، بدون هيچ ترديدى، خوب يا بد، محصول و منتجه سياستهاى آقاى خمينى است. آنچه امروز بر سر ملت ايران مىآيد، ارتباط مستقيم با انديشه فقهى و سياسى ايشان دارد. تجربه ولايت مطلقه فقيه كه تبلور تئورى آقاى خمينى است، هرچند كسانى را به قله قدرت و ثروت رسانده، اما نزد اكثريت ملت ايران آشكارا شكست خورده است.
اگر به مردم سالارى و ضرورت حاكميت ملت برسرنوشت خويش و آزادى و حق انتخاب مردم باور داريم، موانع بنيادى اين آرمان را نيز شايسته است به شفافيت بيان كنيم. از ديدگاه دينى نيز، اگر به تواتر و تأكيد از پيامبر و پيشوايان مذهب نقل شده است كه امت اسلام تنها با اتكاء به «كتاب الهى و سنت پيامبر» مىتواند به سعادت برسد، و مصلت دين و دنيا تنها در قبول حاكميت ملت است، دراينصورت چه ترديدى در نفى مطلق راه حلهاى مبتنى بر فقاهتهاى فردى كه براساس تبعيض طبقاتى و توليت مطلقه يك فرد بنا شده است وجود دارد؟
به باور اين قلم ريشه اين مصائب، شرك شخصيت پرستى و تفرق وحدت ملى است و راه نجات در توحيد كلمه و كلمه توحيد خلاصه مىگردد.
با تشكر از حسن توجهى كه به اين نقد مىفرمائيد و با عذرخواهى ازتلخى تصديع آن.
ششم تيرماه ۱۳۸۹
مصادف با ميلاد امام على
نامه ی محسن کدیور به سیّد حَسَن خمینی
[پیش از این هم گفته اَم با عمده ی حَرف های روشن فکران دینی موافق نیستم امّا این نامه جنبه های مهمّی دارد که باید منتشر شود. مولا علی (روحی فداه) می فرماید: «به حَرف توجّه کُنید، نَه به گوینده ی آن؛ همان طور که به مظروف توجّه می کُنید و نَه ظرف» و این نامه -فارغ از نام نویسنده ی آن- حَرف های نسبتن قابل قبولی دارد.]
باسمه تعالی
برادر گرامی حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی
سلام علیکم
وقایع 14 و 23 خرداد تهران و قم زنگ خطری بود که خبر از سقوط ارزشهای اخلاقی و موازین اسلامی در ایران آن هم در حق بازماندگان و بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی می داد. کارگردانان این نمایشهای رسوا پیش بینی نمی کردند که اقدام شنیعشان با اعتراض بسیاری از فقها و مراجع از یک سو و اکثر ملت ایران از سوی دیگر مواجه شود. موقع را مغتنم شمرده به عنوان یک دوست مشفق ضمن ابراز تاسف فراوان از ظلمی که ارباب قدرت در حق شما روا داشتند، با شما برادرانه درد دل می کنم و بحثی طلبگی در میان می گذارم:
اول. شما در قبال ظلمی که بر ملت ایران می رود، از چند جهت مسئولید: اول، به مثابه یک شهروند ایرانی در مطالبه حقوق قانونی؛ دوم، به مثابه یک مسلمان در امر بمعروف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین؛ سوم، به عنوان یک عالم دین در وفا به عهدی که خداوند با عالمان بسته است که در قبال ظلم و بدعت و مشوه کردن سیمای دین و مذهب ساکت ننشینند؛ و بالاخره چهارم، به عنوان نواده مرحوم آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در قبال تحریف راه و مدرسه اش و بدنام کردن میراث معنویش جمهوری اسلامی. اگرچه این جهات متداخلند، اما هر یک در جای خود اهمیت دارند. بحث من در جهت چهارم است.
دوم. جدّ شما مرحوم آیت الله خمینی در فقه سیاسی صاحب مکتب است. این مکتب مفاهیم و اصول تازه ای را وارد فضای اندیشه اسلام شیعی کرد، از قبیل: وظیفه بالمباشره فقیهان در مخالفت علنی با ظالمین و تاسیس حکومت؛ ولایت انتصابی مطلقه فقیه؛ نقش مقتضیات زمان و مکان در اجتهاد؛ اولویت مصلحت نظام بر کلیه احکام اولی شرع؛ حقوق دولت. مکتب سیاسی آیت الله خمینی رقیب قدری بنام مکتب سیاسی آخوند خراسانی دارد، با اصولی از این قبیل: انحصار ولایت مطلقه در ذات ربوبی و انکار ولایت مطلقه بشری؛ امتناع تحقق حکومت مشروعه در زمان غیبت؛ نفی مطلق ولایت فقیه و نفی تقدم فقیه در امور حسبیه و به رسمیت شناختن حق جمهور مردم، عقلای مسلمین و ثقات مومنین در امور حسبیه (به معنای موسعش شامل حوزه عمومی). در مقابل این دو مکتبِ اسلام سیاسی، فقیهان ساکت قرار دارند که نظرا و عملا با سیاست کاری ندارند.
سوم. آیت الله خمینی مؤثرترین شخصیت در ایران و خاورمیانه و در زمره یکی از تاریخ سازان جهان در سده اخیر بوده است. او نظام شاهنشاهی 2500 ساله ایران را با یک انقلاب مردمی سرنگون کرد، نظام تازه ای به نام جمهوری اسلامی پایه ریزی کرد و خود ده سال با اقتدار حکومت کرد. کارنامه ایشان دربردارنده خدمات بزرگی به اسلام و تشیع و ایران و نیز چند خطای نه چندان کوچک است. استقلال ایران، قطع ایادی بیگانگان و احیای فرهنگ اسلامی در زمره خدمات ایشان است. سیاستهای آیت الله خمینی تا به آخر از جانب اکثر ایرانیان حمایت می شد. او با استقبالی تاریخی از تبعید به ایران بازگشت و بر دستان مردم قدرشناس ایران در تشییع جنازه ای میلیونی به خاک سپرده شد.
چهارم. بیست و یک سال پس از درگذشت آیت الله خمینی بزرگترین میراثش در چه وضعیتی است؟ دو دیدگاه کاملا متفاوت بلکه متضاد وجود دارد. ارباب قدرت معتقدند راه خمینی با صلابت ادامه یافته و جمهوری اسلامیِ واقعا موجود تجسم عملی خط امام خمینی است. دیدگاه دوم بر این باور است که جمهوری اسلامی سالهاست از خط امام منحرف شده است. آیت الله خمینی هرگز مقابل مردم نایستاد و اکثریت مردم ایران تا به آخر به عدالت، صداقت و امانتداریش باور داشتند و او را فوق گرایشهای سیاسی موجود می دانستند.
پنجم. به لحاظ نظری نیز خط امام به دو شیوه مختلف تفسیر شده است. ارباب قدرت تصویری مهیب و خشن و زورمدارانه از آن ارائه می کنند، همانکه اسلام ستیزان لائیک و بیگانگان مستکبر از وی ترسیم کرده اند. از این تلقی می توان به اسلام استبدادی، اقتدارگرا و تمامیت خواه تعبیر کرد. صدا و سیمای حکومتی و رسانه های دولتی مروج این تلقی از خط امامند. در همان روزی که به شما اهانت شد، خط امام را در این راستا تفسیر می کردند. در مقابل، اکثر مؤسسان نظام جمهوری اسلامی تصویری دیگر از خط امام ارائه می کنند که در آن: «میزان رأی مردم است» و «اسلام دیکتاتوری را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه اگر بخواهد دیکتاتوری کند از ولایت ساقطش می کند». و هر نسلی حق دارد برای خودش قانون اساسی بنویسد. این تلقیِ اسلام رحمانی و انسانی از خط امام است.
ششم. در اعتراض اخیرِ بخش بزرگی از ملت ایران به تقلب نهادینه در انتخابات ریاست جمهوری که بواسط سوء تدبیر آشکار مقام رهبری به سرعت به جنبشی ضد دیکتاتوری تبدیل شد، و به نام جنبش سبز شناخته شد، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سید محمد خاتمی و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی از حقوق ملت دفاع کردند و از موضع خط امام کوشیدند انحراف نظام را بر مبنای قانون اساسی آن اصلاح کنند. خوشبختانه بیت آیت الله خمینی و شخص شما روح جدّتان را شاد کردید و طرف ملت را گرفتید و حاضر نشدید از ظلم حمایت کنید. شما به واسطه این انتخاب خداپسندانه تان محبوب حق طلبان سبزید، و در مقابل، سیاه دلان مستبد از شما خشمگینند.
هفتم. بی شک شما به عنوان یکی از نوادگان فاضل مرحوم آیت الله خمینی بیش از دیگران برای پاسخگوئی به ابهاماتی که درباره مکتب سیاسی آیت الله خمینی مطرح است احساس مسئولیت می کنید و خواهید کرد. پرسشهای ستبری که فراروی این مکتب قرار دارد این است که در حوزه عمومی اگر اراده ملی (یا نظر اکثریت مردم) بر خلاف رأی ولی فقیه بود، آیا باز هم میزان رأی ملت است؟ اگر ولی امر دیکتاتوری کرد، در حالی که شرعا از ولایت ساقط شده است، اگر با زور مردم را سرکوب کند و با تهدید یا تطمیع مجلس خبرگان را ساکت کند و به قوای نظامی و امنیتی برای بقای قدرتش متوسل شود، چه باید کرد؟ به کدام دلیل شرعی یا عقلی حکومت مادام العمر فقیه به دیکتاتوری منجر نمی شود؟ (مادام الشرائط که با پرسش قبلی تعارفی بیش نیست). بالاخره پرسش نهائی این است با توجه به تجربه عملی دو دهه اخیر ایران، آیا تصور ولایت مطلقه فقیه باعث تصدیق به بطلانش نمی شود؟
هشتم. از آنجا که اصل ولایت فقیه و مصداق فعلی آن (بنا به شهادت مرحوم پدر شما و سه نفر دیگر از سران نظام در آن زمان) مورد رضایت آیت الله خمینی بوده است، آیا علاوه بر براهین نظری، ارزیابی منصفانه دو دهه اخیر بالاترین دلیل بر بی اعتباری این نظریه نیست؟ پرسش جدی این است: خط امام این «خطای فاحش» را چگونه می خواهد اصلاح کند؟ چه بسا گفته شود الآن وقت این حرفها نیست. با توجه به تجربه تلخی که نظریه ولایت فقیه در ایران بجا گذاشته و امروز به سد و مانع اصلی حرکت حق طلبانه مردم تبدیل شده است، اجازه دهید حقیقت را بر مصلحت مقدم کرده، تصریح کنیم تکلیف آینده ایران را «رفراندم» تعیین خواهد کرد (همان قاعده ای که جد بزرگوارتان در نخستین خطابه تاریخیش در بدو ورود به وطن در بهشت زهرا بنا نهاد و ما را شیفته خود کرد). امیدوارم شما نیز در تحقیقاتتان به این نتیجه برسید که ولایت شرعی فقیه بر مردم فاقد مستند معتبر عقلی و نقلی است، و «ولایت الأمّة علی نفسها» (ولایت مردم بر خودشان) تنها طریقی است که عقل و نقل به صحت آن شهادت می دهد.
جنبش سبز در مبارزه مسالمت آمیز خود با استبداد دینی و ولایت جائر راهی دراز در پیش دارد و یاری نظری و عملی شما را سخت مغتنم می شمارد. امیدوارم خمینی جوان در آینده ای نه چندان دور از استوانه های حوزه علمیه قم باشد. دعای خیر ما بدرقه راهتان.
إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ
برادر شما
محسن کدیور
26 خرداد 1389، سوم رجب 1431