نوشتههای برچسب خورده با ‘نامه’
نامه ی عبدالعلی بازرگان به محسن کدیور؛ «وضعيت امروز ايران، بدون هيچ ترديدى، خوب يا بد، محصول و منتجه سياستهاى آقاى خمينى است»
[عبدالعلی بازرگان (پسر مهندس مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقّت) و مفسّر قرآن، یکی از پنج روشن فکر دینی ای بود که بیانیه ی پنج نفره را امضا کرد. نامه ی او به کدیور، نقدی ست بَر نامه ی کدیور به سیّد حَسَن خمینی.]
جناب آقاى دكتر محسن كديور
با سلام و تحيت، نامه مشفقانه و ناصحانه شما به نواده بنيانگزار جمهورى اسلامى را كه از تعهد و مسئوليت ملى و دينى شما ناشى مىشد، خواندم و محتواى آن را با توجه به شرايط فعلى جنبش و موقعيت مخاطب و نيّت تاثيرگذارى، كاملا مثبت و مفيد ارزيابى كردم، هرچند نكاتى به نظرم رسيد كه خواستم با شما درميان بگذارم تا اگر مصلحت دانستيد، هم چنان كه نامه شما سرگشاده بود، با درج عمومى آن در «جرس» موافقت كنيد، شايد اين گفتگو براى سايرهموطنان خالى از فايده نباشد.
درسرآغاز نامه مرقوم داشتهايد:
وقايع ۱۴ و ۲۳ خرداد تهران زنگ خطرى بود كه خبر ازسقوط ارزشهاى اخلاقى و موازين اسلامى در ايران، آن هم در حق بازماندگان و بيت بنيانگذار جمهورى اسلامى مىداد.
به نظر بنده اين زنگ خطر از همان آغاز انحراف انقلاب ازاهداف اوليه آن، بيش از سى سال است اتصالى پيدا كرده و مدام آژيرمىكشد! اما يا سلطهگران كر شده و صداى گوشخراش آنرا كه با منافع تماميت طلبانهشان تضاد دارد نمىشنوند، يا ما به آن خو گرفته و عادت كردهايم؟!
از همان روزى كه شعار: «حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله»، آرمان «همه با هم» را به «همه با من»، تبديل و مسخ و منحرف كرد و سياست سربازخانهاى ِ: دولت يكدست، مجلس يكدست، دانشگاه يكدست، ادارات يكدست و… دست اقليتى را برسرمايههاى يك ملت دراز كرد، اين زنگ خطر نواخته شده بود. با اين تفاوت كه حملات شرم آوراخير به بيت و بازماندگان بنيانگذارجمهورى اسلامى، سرايت ستم را به محور خودىهاى سابق و سير صعودى غيرخودى كردنها نشان مىدهد.
درباره بنيانگذاراين نظام نوشتهايد:
او نظام شاهنشاهى ۲۵۰۰ ساله ايران را با يك انقلاب مردمى سرنگون كرد و نظام تازهاى به نام جمهورى اسلامى پايهگذارى كرد…
بدون آنكه خواسته باشم نقش مبارزات شجاعانه آقاى خمينى با استبداد شاهنشاهى درسالهاى ۴۱ و ۴۲ و نيزتأثير قاطعيت و اعتماد به نفس و استحكام ايشان را در رهبرى مبارزات ملت ايران در ماههاى منتهى به انقلاب بهمن ماه سال ۱۳۵۷ ناديده بگيرم، به خوبى مىدانيد كه انقلاب اسلامى ايران محصول مبارزات يك قرن ملت مظلوم ايران از زمان نهضت مشروطيت به بعد مىباشد كه حداقل در شش دهه اخير، از جريان نهضت ملى ايران، به رهبرى دكتر محمد مصدق براى ملى كردن صنايع نفت واخراج چپاولگران انگليسى گرفته تا مبارزات مسلحانه چريكى چپ و راست، طيف گستردهاى از ايرانيان درسه نسل، بارمصيبتهاى آن را به دوش كشيده و هزاران شهيد و دهها هزار زندانى و شكنجه ديده تقديم داشتهاند تا اسب زين كردهاى در دوران تخريبى انقلاب براى تهاجم البته توفنده آقاى خمينى عليه استبداد سلطنتى آماده گردد.
جمله به كار رفته در نامه شما ناخواسته و برخلاف باورتان، همان ادعا و ادبيات رسانههاى رسمى را تداعى مىكند كه بنا به فرهنگ شاه يا شيخ پرستى تاريخى، دستاورد تلاشهاى يك قرنِ يك ملت را به حساب جارى بنيانگذار انقلاب، يا نهضت روحانيت وابسته به ايشان، واريز مىنمايد.
جنابعالى به نوه بنيانگذار جمهورى اسلامى توصيه كردهايد دربرابر تحريف «راه و مدرسه» ايشان و ميراث معنوىاش سكوت نكند. مگر خط امام غير از «راهى» است كه دانشجويان پيروش امروز در زندان و يا بيرون از زندان، چنان شيوههائى را متعلق به دوران گفتمان انقلابى مىدانند و عموماً به راه ديگرى مىروند؟! و مگر مدرسهاش غير از همانى است كه امروز آقاى مصباح طابق النعل بالنعل اداره و تدريس مىكند؟!
تناقض آشكار ميان شعار: «ميزان رأى ملت است»! با نظريه ولايت مطلقه فقيه، كه نقش مردم را فقط دركشف ولى فقيه!! و تحقق بخشيدن به قدرت سياسى او مىداند و مىتواند نماز و روزه و حج و احكامى ديگر را بنا به مصلحت نظام!! و حفظ قدرت تعطيل كند، صدها تناقض و تغيير رأى و برنامه وجود دارد كه هرشخص و جريانى مىتواند برحسب سليقه و سياست خود به آن استناد نمايد. اگر قرار بر ارائه سند و استناد به رويه و راه باشد، حاكميت فعلى و نيروهاى سركوبگرآن دست به مراتب پرترى دارند و به راحتى مىتوانند ادعا كنند «راه و مدرسه» امام همين است كه ما عمل مىكنيم.
به تعبير امام على (ع) درنقد يكى از خلفاى پيشين:
از دنيا رفت و مردم را سرگردان در راههاى گوناگون رها كرد. به گونهاى كه نه گمراه راه مىيابد و نه ره يافته بر درستى راهش يقين مىآورد!
مىدانم كه نوشتن نامه براى تأثير گذارى بربيت و بازماندگان نمىتواند زبان ديگرى داشته باشد و جز استناد به جنبههاى مثبت چاره ديگرى نيست، اما نامه سرگشاده، گيرندگان بىشمار ديگرى نيز دارد كه چه بسا برداشتهاى متفاوتى از قصد و نيت نويسنده بكنند.
اين قلم كوچک ترين تمايلى به نفى و ناديده گرفتن فضايل فردى اشخاص نداشته و هيچ فايدتى ازاينكار براى ملت نمىشناسد، اما مسئله آقاى خمينى مسئلهاى شخصى نيست، سايه سياستهاى ايشان بيش از سى سال است بر سر اين ملت سنگينى مىكند و سرنوشت يك ملت بزرگ را با تاريخ و تمدنى درخشان زير چترسياه خود گرفته و آزادى و امنيت را از اين مرز و بوم سلب كرده است.
مىدانم كه نبايد ساده زيستى، سربلندى، سازش ناپذيرى، شجاعت و تعلق خاطر او به مستضعفان را ناديده گرفت، اما حسن نيت و قصد خدمت كافى نيست، سعه صدر، صداقت دروعده وعمل، صبر و تحمل در برابر مخالفين و رعايت عدل و انصاف درباره آنها، آگاهى و شناخت به مقتضيات زمانه و درك حقوق مردم و حاكميت ملت نيز از ضروريات شخصيتى است كه مىخواهد سكان كشتى طوفان زدهاى را به عهده بگيرد.
چگونه مىتوان نوشت:
كارنامه ايشان دربردارنده خدمات بزرگى به اسلام، تشيع و ايران و نيز چند خطاى نه چندان كوچك است.
در حالى كه اكثريت مسلمانان، شيعيان و ملت ايران چنين امرى را باور ندارند.
حضرت على(ع) هنگام اعزام مالك اشتر براى فرمانروائى مصر فرمود:
اى مالك، بدان كه تو را به بلادى فرستادهام كه پيش از تو دولتهاى دادگر و ستمگرى ديده و مردم به تو با همان چشمى مىنگرند كه تو درباره رهبران پيش از خود مىنگرى و در باره تو همان را مىگويند كه تو درباره آنان مىگوئى، جز اين نيست كه مردمان صالح را از آنچه خداوند بر زبان مردم جارى ساخته مىتوان شناخت.
آيا گريز فوج فوج فرزندان اين مرز و بوم از اسلام و بيزارى آنها از چنين قرائت خشنى ازدين، كه كوچكترين نشانهاش بى تأثيرى مبارزه با بدحجابى پس ازسه دهه مىباشد، خدمت بزرگ به اسلام است؟ آيا به باد دادن حرمت مراجع، سلب اعتماد بسيارى ازمردم از مبلغان دين و ترويج تعصب و قشرىگرى و احياء جهل و خرافات دوران قاجارخدمت بزرگ به تشيع است؟
آيا آوارگى و مهاجرت ميليونها نفر به شرق و غرب عالم، اصرار بر ادامه جنگ بىحاصل دو ملت همسايه مسلمان، پس از آزادسازى خرمشهر، با كارنامه يك ميليون شهيد و مجروح و خرابى شهرها و تباه شدن سرمايههاى دو ملت بزرگ به نفع ابرقدرتها، كه ازهمگى آنها امكان داشت با حسن تدبيرجلوگيرى به عمل آورد خدمت بزرگ به ايران است؟
آيا پيمان شكنى با مردم در وعده هاى قبل از پيروزى انقلاب و پيمان شكنى با كارگزارانى كه شروط آنها را براى قبول مسئوليت پذيرفته بود، خدمت به مردم است؟ چگونه مىتوان اعدام مخفيانه و بدون وكيل هزاران زندانى موقت را به جرم «سر موضع»! و دگرانديش بودن، با جمله: «خطائى نه چندان كوچك» توصيف كرد؟ در مكتبى كه كشتن يك انسان مساوى كشتن همه انسانها شمرده شده است، آيا هرگز واژه «عظيم» هم مىتواند بيانگر اين جنايت باشد؟
ملت ايران در انقلاب باشكوه خود نظام استبدادى را سرنگون كرد تا از فردسالارى تاريخى نجات يابد. آيا زنده كردن همان شيوه ها درشكلى گستردهتر با استقرار «نظام ولايت مطلقه فقيه» و مسلط كردن بخش طرفدار و تسليمى از روحانيت بر گرده مردم، در همه شئون سياسى و فرهنگى و سه قوه مملكت، به عنوان نماينده امام! و تبعيض طبقاتى و تشديد تفرقه و تشتت ميان ملت خطاى عظيمى نيست؟
آيا مخالفت با فقه پويا و متناسب با نيازهاى زمانه و حمايت از فقه سنتى با تأكيد برشعائر و تجليل و توسعه ظواهر مذهبى، به جاى توجه به عمق و اساس دين خطائى فقط «نه چندان كوچك» است؟
جناب آقاى دكتر كديور، شما نيك مىدانيد وضعيت امروز ايران، بدون آنكه خواسته باشم نقش مردم و فرهنگ استبدادى را ناديده بگيرم، بدون هيچ ترديدى، خوب يا بد، محصول و منتجه سياستهاى آقاى خمينى است. آنچه امروز بر سر ملت ايران مىآيد، ارتباط مستقيم با انديشه فقهى و سياسى ايشان دارد. تجربه ولايت مطلقه فقيه كه تبلور تئورى آقاى خمينى است، هرچند كسانى را به قله قدرت و ثروت رسانده، اما نزد اكثريت ملت ايران آشكارا شكست خورده است.
اگر به مردم سالارى و ضرورت حاكميت ملت برسرنوشت خويش و آزادى و حق انتخاب مردم باور داريم، موانع بنيادى اين آرمان را نيز شايسته است به شفافيت بيان كنيم. از ديدگاه دينى نيز، اگر به تواتر و تأكيد از پيامبر و پيشوايان مذهب نقل شده است كه امت اسلام تنها با اتكاء به «كتاب الهى و سنت پيامبر» مىتواند به سعادت برسد، و مصلت دين و دنيا تنها در قبول حاكميت ملت است، دراينصورت چه ترديدى در نفى مطلق راه حلهاى مبتنى بر فقاهتهاى فردى كه براساس تبعيض طبقاتى و توليت مطلقه يك فرد بنا شده است وجود دارد؟
به باور اين قلم ريشه اين مصائب، شرك شخصيت پرستى و تفرق وحدت ملى است و راه نجات در توحيد كلمه و كلمه توحيد خلاصه مىگردد.
با تشكر از حسن توجهى كه به اين نقد مىفرمائيد و با عذرخواهى ازتلخى تصديع آن.
ششم تيرماه ۱۳۸۹
مصادف با ميلاد امام على
نامه ی عبدالکریم سروش به خامنه ای به مناسبت وقایع 14 خُرداد
فتور در قوه ناطقه (و عاقله؟)
آن قوت جوانی وان صورت بهشتی ای بیخرد تر از من، از دست چون بهشتی؟
تا صورتت نیکو بود افعال زشت کردی پس فعل را نیکو کن اکنون که زشت گشتی
آقای خامنهای
نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابهای پر خطا بود. لغزشهای ذهنی و زبانی در آن موج می زد. نشان از فتور در قوه ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سیساله پس از انقلاب به چالاکی از همه سخنوران پیشیگرفته بود، آن روز سخت آشفته و ناتوان می نمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق می زد مرکب سخن رام نمیشد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون می جستند و بر شاخ زبان مینشستند. داوری های باژگونه تاریخی حفرههای کلام را افزون تر کرده بود و خطیب از یکی بر نیامده در حفره دیگر میافتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی در محاصره دشمنان می دید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.
معرکه و مهلکه غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن می گفت نه سخن خوب می گفت.نه به نقل وفا می کرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیتهای خفته را بر انگیزد و بیازارد و به آنان نقشهای مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.
آقای خامنهای
وقتی بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی غرب ندیدهای را می دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. میگفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمی دانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل ترین کسان برای ریا ست اند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی، شما را به سوء تدبیر و ستمگری کشاند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیر و زندان افتادند و نظم ملک پریشان شد و بانگ بینوایان بر آمد و دست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامیرا تلخ نکند. به دعا با خدا میگفتم ایرانی را از هلاکت و سلطانی را از سوء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت دانستم کار فقط از دعا نمیرود. سالها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تاثیر بستم، اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» و بیمار رنجور تر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی ونقدها را توطئه و براندازی می دید و جرمهای جاسوسی و ناموسی برای ناقدان میتراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می خرید و نقادان را می درید و رقیبان را سر میبرید. و چندان که نقد و نصیحتها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:
هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد؟
پس در وعظ و نصیحت بسته شد امر «اعرض عنهم» پیوسته شد
پس به حکم خدا و خرد، اعراض کردیم و اعتراض کردیم.
سوء تدبیر و طغیان ستم و زوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد. ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می داند، تاریخ را هم کج می خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی راند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بیپناه ،ایستاده است تا کیفرمان «هبوط» در رسد و راهی زمین شود.
و اینک ای «رهبر معظم»! من به شما می گویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمیشنوید؟
خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی کند و برادر کشی هابیل و قابیل را ببیند و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم، خطیبی باقی می ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در «مسجد کرامت» تردد کند و به شکرانه سلامت «درویشان بینوا را تفقّد کند».
یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان، که مشاطگان قدرت اند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟
اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتیجعل خبر کرد و مرا «مرتد» شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش دراز تر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان «استرداد ارتداد» صادر شود. چون میدانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شوون ولایت میداند و بولفضولی دیگران را در این امر ولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی کند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود «حافظانه» می خواندم:
به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
جفا نه شیوه دین پروری بود، حاشا همه کرامت و لطف است شرع یزدانی
من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفتهام نه از فقیهان. فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعیبیفضیلت و بیایمان چنین ریشخند فقاهت می کنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش می زنند. «ولیٌ امر مسلمین» باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بزهای لنگ پیشاپیش گلٌه می روند و بر تر از سلطان، فرس می رانند و خادمند و مخدومی می کنند. و بداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند.« صبا گر چاره داری وقت وقت است».
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا: خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.
عبدالکریم سروش
خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی
نامه ی محسن کدیور به سیّد حَسَن خمینی
[پیش از این هم گفته اَم با عمده ی حَرف های روشن فکران دینی موافق نیستم امّا این نامه جنبه های مهمّی دارد که باید منتشر شود. مولا علی (روحی فداه) می فرماید: «به حَرف توجّه کُنید، نَه به گوینده ی آن؛ همان طور که به مظروف توجّه می کُنید و نَه ظرف» و این نامه -فارغ از نام نویسنده ی آن- حَرف های نسبتن قابل قبولی دارد.]
باسمه تعالی
برادر گرامی حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی
سلام علیکم
وقایع 14 و 23 خرداد تهران و قم زنگ خطری بود که خبر از سقوط ارزشهای اخلاقی و موازین اسلامی در ایران آن هم در حق بازماندگان و بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی می داد. کارگردانان این نمایشهای رسوا پیش بینی نمی کردند که اقدام شنیعشان با اعتراض بسیاری از فقها و مراجع از یک سو و اکثر ملت ایران از سوی دیگر مواجه شود. موقع را مغتنم شمرده به عنوان یک دوست مشفق ضمن ابراز تاسف فراوان از ظلمی که ارباب قدرت در حق شما روا داشتند، با شما برادرانه درد دل می کنم و بحثی طلبگی در میان می گذارم:
اول. شما در قبال ظلمی که بر ملت ایران می رود، از چند جهت مسئولید: اول، به مثابه یک شهروند ایرانی در مطالبه حقوق قانونی؛ دوم، به مثابه یک مسلمان در امر بمعروف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین؛ سوم، به عنوان یک عالم دین در وفا به عهدی که خداوند با عالمان بسته است که در قبال ظلم و بدعت و مشوه کردن سیمای دین و مذهب ساکت ننشینند؛ و بالاخره چهارم، به عنوان نواده مرحوم آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در قبال تحریف راه و مدرسه اش و بدنام کردن میراث معنویش جمهوری اسلامی. اگرچه این جهات متداخلند، اما هر یک در جای خود اهمیت دارند. بحث من در جهت چهارم است.
دوم. جدّ شما مرحوم آیت الله خمینی در فقه سیاسی صاحب مکتب است. این مکتب مفاهیم و اصول تازه ای را وارد فضای اندیشه اسلام شیعی کرد، از قبیل: وظیفه بالمباشره فقیهان در مخالفت علنی با ظالمین و تاسیس حکومت؛ ولایت انتصابی مطلقه فقیه؛ نقش مقتضیات زمان و مکان در اجتهاد؛ اولویت مصلحت نظام بر کلیه احکام اولی شرع؛ حقوق دولت. مکتب سیاسی آیت الله خمینی رقیب قدری بنام مکتب سیاسی آخوند خراسانی دارد، با اصولی از این قبیل: انحصار ولایت مطلقه در ذات ربوبی و انکار ولایت مطلقه بشری؛ امتناع تحقق حکومت مشروعه در زمان غیبت؛ نفی مطلق ولایت فقیه و نفی تقدم فقیه در امور حسبیه و به رسمیت شناختن حق جمهور مردم، عقلای مسلمین و ثقات مومنین در امور حسبیه (به معنای موسعش شامل حوزه عمومی). در مقابل این دو مکتبِ اسلام سیاسی، فقیهان ساکت قرار دارند که نظرا و عملا با سیاست کاری ندارند.
سوم. آیت الله خمینی مؤثرترین شخصیت در ایران و خاورمیانه و در زمره یکی از تاریخ سازان جهان در سده اخیر بوده است. او نظام شاهنشاهی 2500 ساله ایران را با یک انقلاب مردمی سرنگون کرد، نظام تازه ای به نام جمهوری اسلامی پایه ریزی کرد و خود ده سال با اقتدار حکومت کرد. کارنامه ایشان دربردارنده خدمات بزرگی به اسلام و تشیع و ایران و نیز چند خطای نه چندان کوچک است. استقلال ایران، قطع ایادی بیگانگان و احیای فرهنگ اسلامی در زمره خدمات ایشان است. سیاستهای آیت الله خمینی تا به آخر از جانب اکثر ایرانیان حمایت می شد. او با استقبالی تاریخی از تبعید به ایران بازگشت و بر دستان مردم قدرشناس ایران در تشییع جنازه ای میلیونی به خاک سپرده شد.
چهارم. بیست و یک سال پس از درگذشت آیت الله خمینی بزرگترین میراثش در چه وضعیتی است؟ دو دیدگاه کاملا متفاوت بلکه متضاد وجود دارد. ارباب قدرت معتقدند راه خمینی با صلابت ادامه یافته و جمهوری اسلامیِ واقعا موجود تجسم عملی خط امام خمینی است. دیدگاه دوم بر این باور است که جمهوری اسلامی سالهاست از خط امام منحرف شده است. آیت الله خمینی هرگز مقابل مردم نایستاد و اکثریت مردم ایران تا به آخر به عدالت، صداقت و امانتداریش باور داشتند و او را فوق گرایشهای سیاسی موجود می دانستند.
پنجم. به لحاظ نظری نیز خط امام به دو شیوه مختلف تفسیر شده است. ارباب قدرت تصویری مهیب و خشن و زورمدارانه از آن ارائه می کنند، همانکه اسلام ستیزان لائیک و بیگانگان مستکبر از وی ترسیم کرده اند. از این تلقی می توان به اسلام استبدادی، اقتدارگرا و تمامیت خواه تعبیر کرد. صدا و سیمای حکومتی و رسانه های دولتی مروج این تلقی از خط امامند. در همان روزی که به شما اهانت شد، خط امام را در این راستا تفسیر می کردند. در مقابل، اکثر مؤسسان نظام جمهوری اسلامی تصویری دیگر از خط امام ارائه می کنند که در آن: «میزان رأی مردم است» و «اسلام دیکتاتوری را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه اگر بخواهد دیکتاتوری کند از ولایت ساقطش می کند». و هر نسلی حق دارد برای خودش قانون اساسی بنویسد. این تلقیِ اسلام رحمانی و انسانی از خط امام است.
ششم. در اعتراض اخیرِ بخش بزرگی از ملت ایران به تقلب نهادینه در انتخابات ریاست جمهوری که بواسط سوء تدبیر آشکار مقام رهبری به سرعت به جنبشی ضد دیکتاتوری تبدیل شد، و به نام جنبش سبز شناخته شد، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سید محمد خاتمی و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی از حقوق ملت دفاع کردند و از موضع خط امام کوشیدند انحراف نظام را بر مبنای قانون اساسی آن اصلاح کنند. خوشبختانه بیت آیت الله خمینی و شخص شما روح جدّتان را شاد کردید و طرف ملت را گرفتید و حاضر نشدید از ظلم حمایت کنید. شما به واسطه این انتخاب خداپسندانه تان محبوب حق طلبان سبزید، و در مقابل، سیاه دلان مستبد از شما خشمگینند.
هفتم. بی شک شما به عنوان یکی از نوادگان فاضل مرحوم آیت الله خمینی بیش از دیگران برای پاسخگوئی به ابهاماتی که درباره مکتب سیاسی آیت الله خمینی مطرح است احساس مسئولیت می کنید و خواهید کرد. پرسشهای ستبری که فراروی این مکتب قرار دارد این است که در حوزه عمومی اگر اراده ملی (یا نظر اکثریت مردم) بر خلاف رأی ولی فقیه بود، آیا باز هم میزان رأی ملت است؟ اگر ولی امر دیکتاتوری کرد، در حالی که شرعا از ولایت ساقط شده است، اگر با زور مردم را سرکوب کند و با تهدید یا تطمیع مجلس خبرگان را ساکت کند و به قوای نظامی و امنیتی برای بقای قدرتش متوسل شود، چه باید کرد؟ به کدام دلیل شرعی یا عقلی حکومت مادام العمر فقیه به دیکتاتوری منجر نمی شود؟ (مادام الشرائط که با پرسش قبلی تعارفی بیش نیست). بالاخره پرسش نهائی این است با توجه به تجربه عملی دو دهه اخیر ایران، آیا تصور ولایت مطلقه فقیه باعث تصدیق به بطلانش نمی شود؟
هشتم. از آنجا که اصل ولایت فقیه و مصداق فعلی آن (بنا به شهادت مرحوم پدر شما و سه نفر دیگر از سران نظام در آن زمان) مورد رضایت آیت الله خمینی بوده است، آیا علاوه بر براهین نظری، ارزیابی منصفانه دو دهه اخیر بالاترین دلیل بر بی اعتباری این نظریه نیست؟ پرسش جدی این است: خط امام این «خطای فاحش» را چگونه می خواهد اصلاح کند؟ چه بسا گفته شود الآن وقت این حرفها نیست. با توجه به تجربه تلخی که نظریه ولایت فقیه در ایران بجا گذاشته و امروز به سد و مانع اصلی حرکت حق طلبانه مردم تبدیل شده است، اجازه دهید حقیقت را بر مصلحت مقدم کرده، تصریح کنیم تکلیف آینده ایران را «رفراندم» تعیین خواهد کرد (همان قاعده ای که جد بزرگوارتان در نخستین خطابه تاریخیش در بدو ورود به وطن در بهشت زهرا بنا نهاد و ما را شیفته خود کرد). امیدوارم شما نیز در تحقیقاتتان به این نتیجه برسید که ولایت شرعی فقیه بر مردم فاقد مستند معتبر عقلی و نقلی است، و «ولایت الأمّة علی نفسها» (ولایت مردم بر خودشان) تنها طریقی است که عقل و نقل به صحت آن شهادت می دهد.
جنبش سبز در مبارزه مسالمت آمیز خود با استبداد دینی و ولایت جائر راهی دراز در پیش دارد و یاری نظری و عملی شما را سخت مغتنم می شمارد. امیدوارم خمینی جوان در آینده ای نه چندان دور از استوانه های حوزه علمیه قم باشد. دعای خیر ما بدرقه راهتان.
إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ
برادر شما
محسن کدیور
26 خرداد 1389، سوم رجب 1431
نامه ی داوود سلیمانی به خامنه ای
[داوود سلیمانی عضو شورای مرکزی جبهه ی مشارکت است.]
بسم الله الرحمن الرحیم
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم
خدمت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای
با سلام واحترام
اینجانب داود سلیمانی فرزند احمد عضو هیات علمی دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران و عضو انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها و از اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت ایران اسلامی که به عنوان قائم مقام ستاد انتخاباتی استان تهران آقای میرحسین موسوی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری فعالیت داشتم ودر صبحگاه 88/3/26 در منزل دستگیر شده و به زندان اوین منتقل گردیدم و پس از حدود یک ماه پس از دستگیری توانستم تلفنی با منزل تماس بگیرم.
حدود یک ماه در بند 209 و بیش از سه ماه و نیم در بند 240 اطلاعات بصورت انفرادی بسر بردم. یعنی از بدو دستگیری تا 9/8/88 در انفرادی به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی در شرایط سخت جسمی و روحی قرار داشتن و پس از 5 ماه از دستگیری اتهام جدید تبانی و اجتماع و تبلیغ علیه نظام به اینجانب مجددا تفهیم گردید! و بالاخره در تاریخ 88/12/3 در جلسه غیر علنی محاکمه و در تاریخ 89/1/30 به اشد مجازات مربوطه یعنی 6 سال حبس تعزیری و ده سال محرومیت از فعالیت های حزبی و مطبوعاتی محکوم گردیدم.
اطاله دادرسی و فشار ها و ایذاء و آزار جسمی و روحی منجر به بیماری عصبی ام گردید و بیماریهای سابق بنده را که درد ناحیه پهلو و دنده ها بود، مضاعف کرد و پس از حدود یکسال متاسفانه با عدم پذیرش قرار وثیقه کماکان در بازداشت موقت بسر می برم.
از آنجا که آنچه بر من و امثال من گذشته است بیرون از تصوری بود که نسبت به برخورد وزارت اطلاعات و قوه قضائیه داشتم بنا به وظیفه شرعی و اخلاقی و خیرخواهی بر آن شدم که مطالبی را از این طریق به اطلاع برسانم. اگر برایم میسر بود مستقیما این نامه را ارسال می کردم ولی متاسفانه امکان آن اینک فراهم نیست. از آنجا که یکبار نیز خواستم این تقاضا را در برگه های رسمی و دولتی از طریق بند 350 اوین ارسال نمایم اما بدلیل شخصی بودن از ممهور بودن و ارسال آن خودداری کردند. بنابراین آن ار از طریق نامه سرگشاده تقدیم می دارم. امید است که آن مقام معظم نسبت به آن دستور رسیدگی صادر فرمایند.
جدا از اینکه در هیچ جلسه و تجمعی که در موارد اتهامی من ادعا شده یعنی اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی شرکت نداشته ام و اتهام تبلیغ علیه نظام نیز اتهامی واهی استمتاسفانه نه دلیل و بینه ای اقامه شده و نه به دفاعیات بنده و وکیلم وقعی ننهاده اند. اینک با من که عضو هیات علمی دانشگاه و از خانواده معظم شهدا هستم و سابقه حضور طولانی در جبهه های جنگ تحمیلی در در کارنامه خود داشته ام اینگونه برخورد می شود باید دید با دیگران چه برخوردی به عمل می آید.
هدف از ارسال این نامه نه صرفا شکوایه شخصی بلکه به دلیل مواجهه ای است که با اعمال و گفتار ناروا نسبت به غالب دستگیرشدگان داشته ام. از اینرو بنده از سوابق شخصی خود قبل و پس از انقلاب و خدمات اندکی که امیدوارم مرضی خداوند متعال باشد چیزی نمی گویم و اگر اشاره ای به نحوه برخورد بازجوها و برخورد های بازجویان و روند دادرسی و قضا می کنم نه تنها بیان مصائبی است که بر بنده روا داشته اند بلکه برای مزید اطلاع از این تجربه زندان است تا نسبت به اصلاح آن که همواره بدان معتقد بوده ام گامی اساسی برداشته شود. چون مورد بنده یک نمونه از نحوه بازجویی ها و دادرسی ها و قضاوت ها نسبت به متهمین سیاسی است. با توجه به قراین و شواهدی که می توان با مصاحبه و تحقیق و به دور از فشار از سایر زندانیان سیاسی بدست آورد می توان صحت و سقم این موارد را تبیین نمود. چرا که مصادیق متنوع و متعددی دارد. این امر بالاخص درباره نسل جوانی که اینک عدالت و قسط را در دستگاه قضا تجربه می کند و خانواده های ایشان و بخش قابل توجهی از ملت ما، از اهمیت بالایی برخوردار است و از آنجا که بر اساس اصل یکصد و دهم قانون اساسی رهبری نظام نظارت بر سیاست های کلی نظام را برعهده دارد این امور را با شما در میان می گذارم.
سیستم اطلاعاتی و دستگاه قضایی که می بایست مبتنی بر اصل اصیل عدالت و انصاف استوار باشد بر اساس وظیفه و ماموریت قانونی خویش حافظ و مروج عملی رعایت عدالت، قسط و اخلاق در کلیه مراحل تحقیق و دادرسی باشد متاسفانه باید بگویم نه تنها چنین نیست بلکه در برخورد با سیاسیون داخل نظام و کسانیکه در چهارچوب نظام فعالیت می کنند با نوعی جهت گیری خاص که به خاطر اختلاف در اندیشه و سلایق سیاسی است برخورد کرده و در بازجویی ها تحت شرایط شدید روحی و روانی ضرب، شتم، فحاشی،اهانت و … قرار گرفته ام و نه تنها قوانین مصرح نظیر اصل 38 و 39 قانون اساسی، آیین دادرسی و قانون حقوق شهروندی مصوب مجلس شورای اسلامی اجرا نمی شود بلکه عملا زیر پا گذاشته می شود.
اینجانب که توسط یک گروه از بازجویان تحت شرایط غیر معمول و در فشار برای نوشتن اقاریر کذب قرار گرفته ام که نام برخی از آنها را می دانم و به دلیل اینکه عملا در آنجا جز خدا شاهدی نداشته ام هیچگونه ادعایی ندارم ولی به عنوان فرزند این انقلاب از شما می خواهم که برای اثبات این ادعا و بررسی صحت و سقم این گزارش فرد یا گروهی مطمئن را انتخاب و مامور نمایید تا بتواند شرایطی فراهم گردد که متهمین سیاسی به راحتی بتواند آنچه را که بر آنان گذشته شرح داده و تواتر یا عدم تواتر این ادعا را بر شما مکشوف سازند.
واقعا به کجا می رویم، چگونه می توان ادعای مدیریت بر جهان را داشت ولی بی انصافی ها و ستم های بیّن، ناهنجاریها و دروغ و تهمت و فشار و فریب برای گرفتن اقاریر و ایجاد رعب و وحشت در داخل را مدیریت کرد؟ اگر قوه قضائیه و سازمان های اطلاعاتی در کشوری فاسد شده و راه ظلم و ستم و رفتارهای غیر انسانی و بلکه ضد اخلاقی را علیه شهروندان خود روا بدارند دیگر مردم باید شکوه و شکایت خود را به کجا برند و از چه دستگاه و مقامی دادخواهی کنند؟
بنده قبل از رفتن به بازداشت و زندان برخی اخبار و وقایع را می شنیدم و باور نمی کردم. تجربه زندان متاسفانه برخی از این مسایل را بر من ملموس نمود. از آنجا که دفاعیات من و وکیلم در دادگاه مسموع واقع نشده است و حتی ذره ای به آن توجه ننموده اند که در صورت فرض صحت مدعای بازجویان و بازپرسان و دادستان، با توجه به عدم سابقه و حال کنونی ام می بایست حداقل حکم در باره ام صادر می شد که البته اساسا خود را بری می دانم، چون تمامی ادعا ها بر اساس شبهه و تهمت بوده است. نه بنده در حزب غیر قانونی فعالیت داشته ام و نه تبانی و اجتماع در جهت برهم زدن امنیت ملی داشته ام و نه در دادگاه بیّنه ای برای تبلیغ علیه نظام اقامه شده است، ولی متاسفانه چنانکه گفته شد مرا به اشد مجازات محکوم نموده اند و این روایت بسیاری از زندانیان سیاسی است که به احکام سنگین محکوم شده اند و چون در این مرحله دادرسی نمی بینم این امر را در این مورد و موارد مشابهی که نسبت به فرزندان این مرز و بوم اعمال شده به حضرتعالی ارجاع می دهم و امیدوارم که مورد توجه قرار گیرد.
میزان عدالت علی علیه السلام به مالک اشتر نخعی فرمودند:
ای مالک، بدان که تو را به شهری فرستادهام که پیش از تو حکمرانانی دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو درکارهای حکمرانان پیش از خود مینگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها میگویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.
و به سخنانی که خداوند بر زبان بندگانش «از نیک وبد» جاری می فرماید می توان به نیکوکاری آنان پی برده آنها را شناخت. «اگر از آنها نیکویی بر زبان ها جاری باشد مردم ایشان را نیکو کار شمرده و دعا می نمایند و اگر در زمان ما بدنام باشند، آنان را بد کار دانسته نفرین می کنند. از این رو حکمران چه مسلمان باشد مانند عمر بن عبدالعزیز و چه کافر باشند مانند انوشیروان باید کاری کند که ذکر جمیل و نام نیکویی به یادگار بماند تا مردم درباره اش دعای خیر نمایند و بر اثر آن نیکبختی جاوید بدست آورد» پس باید بهترین اندوخته های تو کردار شایسته تو باشد.
بر هوای نفس خویش مسلط باش و بر نفس خود، در آنچه برای او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، به انصاف و عدل است در آنچه دوست دارد یا ناخوش میشمارد. مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را در دل خود جاری ساز (نه آنکه در ظاهر دوستی کرده و در باطن با آنان دشمن باشی که مجب پراکندگی رعیت گردد. چنانکه خداوند در قرآن کریم (آل عمران 159 ) به پیغمبر اکرم (ص) می فرماید: «بر اثر بخشایش خدا تو با مردم مهربان گشتی و اگر تندخو و سخت دل بودی از گردت پراکنده می شدند. پس اگر به تو بدی کنند از آنان درگذر و بر ایشان آمرزش خواه، و در کار جنگ با ایشان مشورت نما و پس از مشورت اگر تصمیم گرفتی به خدا توکل کن که خدا اعتمادکنندگان را دوست دارد»).
علی علیه السلام در ادامه می فرماید:
ای مالک نسبت به ایشان (چون) حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمتشمارى، زيراآنان دو گروه اند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش. از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد، بعمد يا خطا، لغزشهايى كنند، پس، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده، زیرا تو بر آنها برتری و کسی که ترا به حکمرانی فرستاده از تو برتر است و خداوند برتر است از کسی که این حکومت را بتو سپرده و خواسته است کارشان را انجام دهی و آن راسبب آزمایش تو قرار داده و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی که ترا توانایی خشم نموده و از بخشش و مهربانی اش بی نیاز نیستی و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان نباش و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما و مگو من مامورم و امر می کنم پس باید فرمان مرا بپذیرند. و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها می گردد. هرگاه سلطنت و حکومت برایت عظمت و بزرگی یا کبر و خود پسندی پدید آورد به بزرگی و پادشاهی خدا که فوق توست و به توانایی او نسبت به خودبه آنچه از جانب خویش بر آن توانا نیستی بنگر که این نگریستن، کبر و سرکشی تو را فرو می نشاند و سرافرازی را از تو باز می دارد و عقل و خردی را که از تو دور گشته به سویت بر می گرداند. بپرهيز از اينكه خود را در عظمت با خدا برابر دارى يا در كبريا و جبروت،خودرا به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر گردنکش و متکبرى را پست وبي مقدار می گرداند.
درباره خواص خويشاوندانت و از افراد رعيت، هركس را كه دوستش مىدارى، انصاف را رعايت نماى.كه اگر چنين نكنى، ستم كردهاى و هر كه بر بندگان خدا ستم كند،افزون بربندگان، خدا نيز دشمن او خواهد بود. و خدا با هر كه خصومت كند، حجتش را نادرستسازد (عذرش را نمی پذیرد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند. هيچ چيز چون ستمكارى، نعمتخدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنيانگيزد، زيرا خدا دعاىستمديدگان را مىشنود و در كمين ستمكاران است). «نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام ص 994»
امیدوارم که نقل قول مولا علی علیه السلام موجبات اتهام دیگری نگردد زیرا این کلام مولا نه برای یک زمان و یک شخص که پند و اندرز و نصیحتی است برای تمامی حاکمانی که می خواهند در طول تاریخ به این اسوه عدالت تاسی نمایند.
از این رو بنده نیز دادخواهی خود و تمامی زندانیان سیاسی را که در باره آنان عادلانه قضاوت نشده اولا به خدا و سپس به شما عرضه می دارم که وظیفه سنگین دفاع از حقوق انسانی شهروندان این مرزو بوم را به عهده دارید. چنانکه پیشتر گفتم چون رساندن نامه از داخل زندان حضور حضرتعالی بطور مستقیم ممکن نگردید و ممانعت نمودند این نامه را بصورت سرگشاده منتشر می کنم تا انشاالله از آن آگاه شده و جلوی این روند را در نهادها و دستگاهها مربوطه بگیرید.
امید است همگی شاهد اصلاح امور باشیم، انشاءالله
وما ارید الا الاصلاح ما استطعت
والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین
زندان شهید کچویی فردیس کرج، داود سلیمانی، خرداد 89
نامه ی محمّد نوری زاد به سیّد حَسَن خمینی
بسم الله الرحمن الرحیم
به سید حسن خمینی عزیز و سیادت سیلیخوردهاش
سید عزیز، رفتاری که با تو بر سر مزار جدت امام خمینی(ره) صورت گرفت، تقاص بدیهی رفتار خود ماست با مردمان بیپناهمان. ما به مردمی که از ظلم، از فساد، از پلیدی و تبعیض به تنگآمدهبودند، وعده دادیم که: اگر به نظام اسلامی ما، «آری» بگویید، ما افقهای روشنی از آزادی و درستی و ایمان و عدل را به روی شما خواهیم گشود و کاستیهای تاریخی شما را مرتفع خواهیم ساخت. به آنان وعده دادیم که: اگر به نظام پیشنهادی ما «آری» بگویید، عدل را از حوزهی فهم و حکومت علی(ع) به ساحت زندگی شما خواهیم آورد. و لذت رفتار او با خویشان و غریبگان را به شما خواهیم چشاند. گفتیم: مگر نه اینکه رژیم شاه و رژیمهای گذشته، قدر شما را ندانستند؟ حال، این «ما» که قدر شما را نیک میدانیم. ما شما را بر بلندای کرامت و شرافت انسانی مینشانیم و خستگی جهل تاریخی را از تن و فهم شما به در میکنیم. ما آمدهایم که هویت سیلیخورده و تحقیرشدهی شما را از قهقرا بهدرآوریم و قامت خمیدهی شخصیت ملی و مذهبی شما را استقامت بخشیم. اگر در حکومت پهلوی، از هزار فامیل و حاکمیت و غارت آنان در رنج بودهاید، ما با اعتنا به آموزههای دینی، و آهن گداختهای که علی به صورت برادرش عقیل نزدیک کرد، ریشهی فسادهای خویشاوندی و رفاقتهای پولی و رانتهای فرصتروب را از سرزمین خود بیرون خواهیم کشید. تجلی یک حکومت ناب و مردمی را به جهانیان نشان خواهیم داد. کاری خواهیم کرد که مردم از سراسر جهان به تماشای عدل و عقل و نظم و رشد ما شتاب کنند.
بله سید عزیز؛ به مردم تحقیرشدهی خود گفتیم: اگر ما را بپذیرید، کاری خواهیم کرد که کمونیستها و سایر نحلههای فکری در دانشگاهها کرسی تدریس داشته باشند. تو گرچه به یاد نداری، اما ما تمام این وعدههای تمامنشدنی را در سفرهی آرزوها و باور مردم گذاردیم و به برق همین وعدهها از آنان «آری» گرفتیم.
سید عزیز، ما برای اخذ آری از مردم، همهی اعتبار تاریخی و دینی خود را به صحنه آوردیم. مردم ما را باور کردند. و به ما «آری» گفتند. از چریک و تودهای و ملیگرا، تا مجاهد و مسلمان و ذوبشدگان در تشیع. از سنی و یهودی و مسیحی و زردشتی، تا همهی آنانی که میخواستند «انسان» باشند. ما با همان وعدههای چشم نواز و شوقآفرین، مردم خود را به عقد معاملهای فراخواندیم که یک سمتش ما بودیم و سمت دیگرش آنان. موضوع مورد معامله هم همین افقهای ناب بود. معامله خیلی زود جوش خورد؛ چراکه مردم، جدّ بزرگوار شما را و مردان برجستهای چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی را مردانی راستگو میدانستند؛ الحق نیز چنین بود. اینان در آزمونهای سخت، امتحان خود را پس داده و به باور عمیق مردم راه یافتهبودند. اما، سید عزیز، معامله که انجام شد، دغلکاریهای ما نیز شروع شد. و ما روز به روز و سال به سال، از موضوع آن قرارداد نورانی دور شدیم. مردم بهخاطر وقوع جنگ، جنگ قدرت داخلی را تحمل کردند. اما جنگ که تمام شد، جنگ مسئولین با مردم شروع شد و این، کمال نامردمی بود. بهنحوی که ما همان آزادی نیمبند زمان شاه را نیز از مردم خود سلب کردیم. با ایجاد چارچوبهای خشک، مردم خود را به زحمت و نفرت انداختیم. گشایشهای اجتماعی جایش را به سختگیریهای کودنانهی ما داد. مردمی که باید از مدیریت ما به آن آرزوهای نورانی دستمییافتند، خودشان موضوع آوارهای روز به روز ما شدند.
سید عزیز، قبول کن که ما در آن معاملهی بزرگ، «غش» کردیم. قبول کن که ما مردم خود را فریفتیم. به جای هزار فامیل، گسترهای از غارتهای لجامگسیخته را در آغوش گرفتیم. به افشاگریهای عباس پالیزدار نگاه کن و ببین چه مردان برجستهای، از مردان ایمانی، تا مردان حکومتی، دست به غارت اموال زدهاند. اینها تنها گوشهای از غارت بزرگان ماست. به مجلس نگاه کن؛ که چگونه با استقلال و قانون شوخی میکنیم! به دستگاه قضایی بنگر؛ آیا این بود آن عدالت معهود که امروزه در این دستگاه، دستبهدست میشود؟ به دولت بنگر. قرار ما با مردم این بود؟
بههمین دلیل است که میگویم آن سیلیای که دارودستهی رئیسجمهور زیر گوش تو زدند، بخشی از تقاص حقوق فراموششدهی مردم بود. البته تو نگران آبروی خویش مباش؛ چراکه خدای آبروپرداز، تو را بهزودی برخواهد کشید، و طراحان کودن آن فتنه را یه سیاهچال بیآبرویی درخواهدانداخت.
سید عزیز، در آن روز نامبارک چهاردهم خرداد، در کنار مزار جدّت خمینی(ره)، رهبر ما نیز، نیک سخن نگفت. او با سخنان پدرانهی خود باید آب بر آتش فتنهی رئیسجمهور و دارودستهی او میافشاند. اما سخنان رهبرمان، متاسفانه، آن آتش فتنه را شعلهورتر ساخت. او بار دیگر از طلحه و زبیر گفت و مستقیم و بدون تخفیف، خود را به جای علی(ع) نشاند. من در نامهی اولم به رهبری، همین خطا را متذکر شدهام؛ که یعنی ما تنها زمانی میتوانیم دیگران را طلحه و زبیر بدانیم و خود را علی، که رفتارمان، نعلبالنعل، علیگونه باشد. علی کجا با مردم خود چنین میکرد که ما میکنیم؟ علی کجا به مردم خود وعده میداد و از پشت به آنها خنجر میزد؟
ما یک روز قرار بود شخصیت تحقیرشدهی مردم خود را ترمیم کنیم. امروز، مردم ما، یکی از تحقیرشدگان ملتهای حاضر دنیایند. رهبر ما اما به یک سخن طلایی امام(ره) نیز موکّداً تاکید کرد. اینکه: میزان حال فعلی افراد است. و با همین سخن دیگران را به باد انتقاد گرفت. غافل از اینکه سخن امام، ظاهراً باید با خود ایشان هم مطابقت داشتهباشد. رهبر ما، بیستویکیدوسال است که بعد از کوچ امام عزیز، رهبری جامعهی ما را به عهده دارند و متاسفانه، چندیست که از سیره و راه امام فاصله گرفتهاند و آن معامله با مردم را بهکلی از یاد بردهاند. امروز اغلب اطرافیان و بازوهای اجرایی امام، از وضع موجود و نحوهی رهبری ایشان ناراضی هستند. رهبری که باید درهمهحال، شان پدری خود را رعایت کند، مستقیم به جانبداری از فردی بیتعادل، پای به صحنه گذارده است. امام هرگز اجازه ندادند نهادهای تحتنظر رهبری، مثل شورای نگهبان و صداوسیما، بهحمایت از کاندیدایی وارد عمل شوند. اما ایشان، دست همگانِ خود را در این حمایت آشکار گشودند. امام دست و پای سپاه و نظامیان را از ورود به کارهای سیاسی و اقتصادی جمع کرد، و ایشان، سپاه و بسیج را، هم در مسائل سیاسی و هم در ورود به معاملات کلان اقتصادی بازگذارد و شتاب آنان را نیز امضا فرمود. در زمان امام، دستگاه قضایی و قاضی مستقل بودند و امروز، آلت دست بزرگترها و بویژه مرعوب ماموران وزارت اطلاعات شدهاند. در زمان امام، کجا یک رئیسجمهور ثروت مردم را غارت میکرد؟ امروز، اما میلیاردها پول گمشده، به شوخی گرفتهمیشود. خلاصه سید عزیز، سخن در این خصوص، فراوان است. سرت سلامت و پشتت به رحمت و لطف خدا گرم. ما به تو و آینده امید فراوان داریم. مبادا از صحنه بهدر روی؟
یادمان نرفته آن نامهی شریف امام، که توصیه فرمود اگر از تریبون مجلس به کسی توهین شد، باید به وی فرصت دادهشود تا درپشت همان تریبون، از خودش دفاع کند. شما خود، مجلس امروز را، صدا و سیما را، و همهی منبرها و تریبونهای رسمی را تماشا کن که چگونه به آن توصیهی امام، لبخند میزنند. لبخندی که میتوان ذات کرامت و حق و انصاف را در اعماق اصطبلگون رویههای نادرست آن تماشا کرد.
در فرمان معروف هشتمادهای، امام به یک ضرورت اخلاقی نافذ تاکید میورزند؛ اینکه اگر درحین تعقیب نیروهای ضدانقلاب، در یک منزل، یا محل کار، یا هرجا، به مواردی غیراخلاقی برخوردید، حق پیگیری آن موارد را ندارید. اما امروز چه؟ پیشنهاد میکنم فیلم بازجویی از همسر سعید امامی را تماشا کنی تا به حال «فعلی» مامورانی که اسم خود را سربازان گمنام امام زمان گذاردهاند، دست یابی. من پس از دیدن این فیلم از خود پرسیدم: اگر یک روز از تو میپرسیدند انقلاب اسلامی موردعلاقهی تو یک روزی به جایی خواهد رسید که به اسم جمهوریاسلامی، از یک بانو، با چنین الفاظی بازجویی خواهد شد، ایا باز راضی به انقلاب و برچیدن رژیم شاه بودی؟ با اطمینان به خود پاسخ دادم: هرگز!
امروز، که حال فعلی ما و شما و رهبرمان است، رعایت اخلاق، و مسائل خصوصی مردم و حق و حقوق آنان، یک طنز سر گردنه است؛ حالا کرامت انسانی و خدا و پیغمبر و قرآن و دین خدا بماند! سید عزیز، آیا داستان کهریزک، حال فعلی ما نیست؟ آیا مگر داغ ننگ چنین فضاحتی از پیشانی ما پاک خواهدشد؟ از نگاه امام، میزان رای مردم بود. امروزه اما میزان، ارادهی نیروهای انتظامی و ماموران امنیتی است. در تمام شئونات، از سیاست تا اقتصاد، تا مجلس و دولت و تا دستگاه قضایی، مردم آیا امروز در کجا حاکماند؟ امام میفرمود مخالفین تا اسلحه بهدست نگرفتهاند، آزادند. حال فعلی امروز ما اینگونه است که با حس و حالی معنادار، به آزادی مخالفین پوزخند میزنیم.
در زمان امام، مجلس از استقلال برخوردار بود. تنوع نمایندگان تماشایی بود، تنوعی که دیگر تکرار نشد. امروز اما مجلس خفیف ما، حتی از پیگیری مصوبات خود عاجز است، تا بلکه بتواند به خواستها و توپ و تشرهای رئیسجمهور، به اسم همراهی و مصلحت نظام، شکلی قانونی دهد. سید عزیز، قبول میکنی که راز ناسزاها و بیادبیهای آن روز، در اسائهی ادبیست که خود ما به ساحت حق مردم روا داشتهایم؟ روزگار ما در فردا و فرداها، اسفبارتر از این خواهد بود. وقتی یک «بیتربیتی» فرصت ابراز پیدا میکند، همین بیتربیتی میتواند در فردای خود ما، مطالبات گستاخانه و بیادبانهای داشته باشد. دیروز، این بیتربیتی به سمت تو احاله دادهشد، اما فردا، همین بیتربیتی از دامان خودشان خواهدآویخت؛ چراکه بیتربیتی سامانپذیر نیست. مگر شعبان بیمخها را میشود در چارچوبی جای داد و انتظار تحرک در همان محدوده را داشت؟
سید عزیز، خداوند تورا و آبروی تو را برخواهد کشید، و بههمین نسبت، بار سنگینی امانتی بر شانههای تو واخواهد نهاد. خودت را برای روزهای گدازندهتر مهیا کن. تو، نور چشمی. مباد که من، فراتر از فهمی که باتوست، تنها به نسبت تو با امام چشم داشته باشم. فردا با تو، و با مردمانی است که خواهان حق و حقیقتاند و از پلیدی و زشتی بیزارند.
با احترام و ادب – محمد نوری زاد – زندان اوین
راه پیمایی سبز سکوت در 22 خُرداد؛ نامه ی تقاضای رسمی دَه حزب و گروه اصلاح طلب
بسمه تعالی
1389/3/18
وزارت محترم کشور
سلام علیکم
پیرو نامه قبلی مبنی بر درخواست صدور مجوز راهپیمایی در نخستین سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و با عنایت به مذاکره تلفنی جناب آقای سلیمانی – رئیس اداره احزاب و تشکل های سیاسی وزارت کشور با تعدادی از نمایندگان گروه های امضا کننده در خواست مزبور، بدینوسیله پاسخ موارد در خواستی اعلام می گردد:
- تاریخ و مسیر برگزاری راهپیمایی: همانطور که قبلاً اعلام شده است از ساعت 16 الی 20 روز شنبه 22 خرداد و مسیر نیز از میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی می باشد.
- راهپیمایی در تمام مسیر با سکوت همراه خواهد بود.
- این راهپیمایی سخنران یا قطعنامه نخواهد داشت.
- انتظامات راهپیمایی بر عهده احزاب برگزار کننده خواهد بود. بدیهی است حفظ امنیت راهپیمایی بر عهده دستگاه های ذیربط می باشد.
- این راهپیمایی کاملاً مسالمت آمیز، بدون حمل سلاح و با رعایت موازین امنیت ملی خواهد بود.
- ممانعت از هر گونه اخلال در برنامه راهپیمایی از سوی افراد فرصت طلب و قانون شکن که قصدشان برهم زدن امنیت است بر عهده دستگاه های انتظامی و امنیتی است و برگزار کنندگان آماده همه گونه هماهنگی با دستگاه های مزبور می باشند.
- راهپیمایان از رنگ سبز به عنوان نماد استفاده خواهند کرد.
- راهپیمایان از پلاکاردهایی با مضمون در خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی و انتخابات آزاد استفاده خواهند کرد.
- چنانچه هر یک از بندهای بالا نیاز به اصلاح یا حذف داشته باشد نمایندگان معرفی شده اختیار تصمیم گیری را با هماهنگی آن وزارت خواهند داشت.
در خاتمه تقاضا دارد نسبت به صدور مجوز در خواستی تسریع گردد تا فرصت تدار ک و هماهنگی شایسته وجود داشته باشد. یادآوری می شود حمل هرگونه سلاح توسط هرکس در این راهپیمایی، به منزله اخلال در آن می باشد و ماموران انتظامی و امنیتی به حسب وظیفه می بایست با مرتکبین برخورد قانونی و بایسته بعمل آورند.
آقایان ابوالفضل قدیانی و علی شکوری راد به عنوان نماینده تشکل های برگزار کننده راهپیمایی برای هر گونه هماهنگی بعدی معرفی می گردند و به ترتیب مسئولیت اجرایی و انتظامی مراسم را بر عهده خواهند داشت.
- مجمع نمایندگان ادوار
- انجمن اسلامی جامعه پزشکی
- مجمع نیروهای خط امام
- مجمع دانش آموختگان ایران اسلامی
- انجمن روزنامه نگاران زن
- حزب اراده ملت ایران
- حزب همبستگی ایران اسلامی
- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
- جبهه مشارکت ایران اسلامی
- انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
نامه ی کرّوبی به سیّد حَسَن خمینی به مناسبت اهانت به او
بسمه تعالی
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج سید حسن خمینی فرزند برومند یادگار گرانقدر حضرت امام قدّس سرّهما
با عرض سلام و تسلیت مجدد به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام به حضور جنابعالی و سایر اعضاء بیت شریف امام راحل، حادثه دلخراش روز ۱۴ خرداد و توهین و جسارت به حضرتعالی در جوار مرقد مطهر و در حضور صدها هزار زائر و عزادار که از نقاط دور و نزدیک به منظور عرض تسلیت و ابراز همدردی به حضور اعضاء آن بیت شرافتمند و عزاداری و تجدید عهد با آرمانهای بلند رهبر محبوب و فقید خود به آن مکان مقدس آمده بودند موجب تاسف و تاثر شدید و جریحه دار شدن وجدان و احساسات همه عاشقان و دلباختگان امام راحل و از جمله اینجانب گردید.
صبر و شکیبائی برای حضرتعالی و سایر منسوبان امام عزیز در برابر این مظلومیت و بی حرمتی را از خداوند متعال خواستارم و لازم می دانم نکاتی را یادآوری کنم:
- اینجانب از زمانی که اطلاع یافتم اداره ستاد برگزاری مراسم سالگرد امسال عملاً بدست بخشی از نیروهای مسلح افتاده است به شدت نگران شده و مطمئن بودم این مراسم ختم به خیر نخواهد شد ولی این حد از وقاحت و بی شرمی را تصور نمی کردم و لذا چند روز قبل نسبت به حوادث تلخ آن روز هشدار داده بودم.
- حضرتعالی خوب می دانید که این جماعت اندک سازمان دهی شده و آموزش دیده حسابشان از خیل عظیم عاشقان امام و دوستداران فرزندان و بستگان ایشان به خصوص شخص حضرتعالی جداست.
- جسارت و اهانت به ساحت بیت امام تازگی نداشته و بدون مقدمه نبوده است، یاران نزدیک امام بیست سال است که انواع سختی ها و تلخی ها را تحمل و اهانت و توهین ها را به جان خریده اند و هر گونه شماتت و ملامت از هر اندیشه انحرافی از خط و راه بنیانگذار جمهوری اسلامی را دیده و شنیده اند و حاضر به عقب نشینی و سازش و بی تفاوتی نشده اند.
- یاران و امام راحل هم اکنون، امکان دفاع از خود و سیره امام در هیچ رسانه ای را ندارند ولی در روزنامه ها و سایت هایی که از بیت المال مسلمین اداره می شوند، در تحریف کردن بیانات و سیره امام و نسبت های ناروا و غیر واقعی به آن رهبر فرزانه فروگذار نکرده و نمی کنند. فراموش نمی کنیم در این روزنامه ها با زشت ترین تعبیر نوه امام را به فرزند ناصالح حضرت نوح (ع) تشبیه کردند.
- چندی است که زحمات جمعی از انسان های دلسوز انقلاب و نظام و صاحب اندیشه و قلم را زیر سؤال می برند وانتظار دارند که مؤسسه در اختیار جمعی انحصار طلب و تنگ نظر قرار گیرد. به حق که پدر شما فرزند و دست پرورده و شاگرد آن حکیم دور اندیش بود که مکرر به اینجانب که مدیریت مجلس سوم را داشتم تاکید می کرد هر چه زودتر قانون مؤسسه نشر تصویب شود که در تاخیر آفت است. مصوبه مذکور از افتخارات مجلس سوم است که در پایان آن دوره از مجلس ۴۱ نفر از نمایندگان رد صلاحیت شدند؛ از جمله نایب رییس و همسر رییس جمهور شهید. البته قابل تذکر است دلیل حذف آنها تصویب قانون مذکور نبود.
- ای فرزند یادگار امام! و اعضاء بیت شریف امام راحل! بدانید که مرحوم احمد آقا خمینی زود رفت و رنج، محنت و مظلومیت را برای شما باقی گذاشت، خود را برای تحمل همه شدائد آماده کنید. چنانچه نیروهای خبیث پشت پرده از تکرار این گستاخی ها پرهیز و خودداری نکنند، جفاها، ستمها و فشارهایی که به مرحوم حاج سید احمد آقا وارد کردند همچنین افراد و اشخاصی که برای تحقیر و توهین به فرزندان آن عزیز سفر کرده وصیت دست کاری شده منتشر می کنند از حوادثی که بر او رفت برای ملت شریف ایران و همچنین آیندگان روشنگری خواهیم کرد، تا عدم صداقت آنها برای مردم ثابت شده و بیشتر بدانند که برای آقایان همه چیز ابزاری است.
- شما قطعاً اطلاع دارید که امروز مروج و مفسر خط امام کسانی شده اند که در برابر امام صف بندی کرده بودند و یاور شرکاء در قتل های زنجیره ای بودند! و از آن سوی یاران نزدیک امام اجازه سخن گفتن درباره امام را ندارند!! حتماً مطلع شده اید که حضرت حجت الاسلام و المسلمین امام جمارانی، میزبان امام در جماران، در حالی که بیست سال در ۱۵ خرداد مراسم عزاداری و اطعام سوگواران را برگزار می کرد و امسال که قرار بود در آن مراسم در حسینیه شماره دو جماران آیت الله موسوی بجنوردی که سالها در نجف اشرف از محضر امام استفاده می کرد سخنرانی کند به او اجازه برگزاری مراسم داده نشد!! و یا به حضرت حجت الاسلام و المسلمین منتجب نیا نماینده حضرت امام در شهربانی کل کشور اجازه سخنرانی در دانشگاه شهر کرد و در مراسم سالگر امام در کاشان داده نشد!!
- شما خوب می دانید که برخوردهایی که با یاران، نزدیکان و بیت حضرت امام می شود، هدفی جز انتقام گیری از امام را در بر ندارد و آن امام دور اندیش چه خوب پیش بینی کرد حوادث پس از خرداد را و طی نامه ای در دفاع از مرحوم احمد آقا و افشای چهره زشت منافقان، که احمد آقا اجازه انتشار آن را در زمان حیات خود نداد، چنین نوشت: «…اینجانب هیچ گاه میل نداشته و ندارم که درباره نزدیکان خود سخنی بگویم یا دفاعی کنم، لکن علاوه بر آنکه در پیشگاه مقدس حق -جل و علا- مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش امید عفو و بخشش دارم و تمام سرمایه ام اعتراف به تقصیر و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملت عزیز نیز اعتراف به قصور و تقصیر و از آنان امید عفو وطلب آمرزش دارم، در پیش گروههایی و اشخاصی گناهانی نا بخشودنی دارم و احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقام جویی از من به بعضی نزدیکان و دوستانم تهمت ها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند و اکنون در حیات من گفتگوها و زمزمه هایی به گوش می خورد که احتمال فوق را قوی تر می کند. لهذا من احساس وظیفه شرعیه نمودم برای رفع ظلم و تهمت، نظر خود را نزد ملت عزیز اظهار کنم که از قبلِ من در این خصوص تقصیری نباشد، یکی از آنان که بیش از همه احتمال انتقام جوئی از من درباره او می رود «احمد خمینی» فرزند اینجانب است، اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت می دهم که از اول انقلاب تا کنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این مسائل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری که بر خلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد ندیده ام…».
- سرکار خانم دکتر زهرا مصطفوی عمه بزرگوار شما، در زمان رحلت پدر گرامی تان حاج احمد آقا در نامه ای خطاب به او نوشت: «زندگی تو همیشه تلخ بود و امروز بر تلخی آن افزوده شده، تو که خود را فدای امام و انقلاب کردی امروز نیز تو را برای انتقام از امام و انقلاب به قربانگاه می برند، به اسم حمایت از انقلاب و امام، امام را تخریب می کنند و برای رسیدن به این منظور تو را جفاکارانه هدف گرفته اند». سپس افزود: «در هر حال آگاه باش و می دانم که آگاهی، دشمنان این ملت برای آنکه امام را سر راه خود یافته اند، راهی ندارند مگر آنکه امام را تخریب کنند، برای نیل به این مقصود هر کسی را متهم می کنند، شخصیت هر شخصی را می کشند و از زبان هر کسی سخن می گویند و تو، نه اولین متهم آنها هستی و نه آخرین نفر، و تو هم تنه مظلومی نیستی که من بخواهم از تو دفاع کنم، دفاع از تو را که دفاع از امام و انقلاب است به زمان دیگری واگذاشته ام». آنگاه برای آرامش خاطر پدر بزرگوار شما جمله ای از امام را نقل می کند: «پسرم! تو با آنکه در هیچ شغلی از شغل های سران اسلامی ایدهم تعالی وارد نیستی، این سیلی های طاقت فرسا را که می خوری برای آن است که فرزند منی، و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر کسی به من نزدیک و به ویژه تو که از هر کس نزدیک تری مورد تهمت و آزار و افترا واقع شود، در حقیقت جرم تو این است که فرزند منی، و این در نظر آنان کم جرمی نیست… پس سیلی ها را بخور و شکر خداوند را بجا آور که چنین عنایتی فرموده و آرزوی بیشتر کن».
- آری امروز جریانی با تمسک به جمله ای از امام که در مقام رحمت و رافت وگذشت و چشم پوشی از لغزشهای گذشته و استفاده از نیروهای کارآمد فرمود که «میزان حال فعلی افراد است» تمامی یاران و نزدیکان امام را طلحه ها و زبیرهای زمان قلمداد کرده در حالی که بهتر است حوادث صدر اسلام را از روز ارتحال پیامبر اکرم و مراسم تشییع و تدفین آن حضرت و دادخواهی تنها یادگارش فاطمه زهرا (س) و جلوگیری از ایراد خطبه آن حضرت در مسجد پیغمبر تحلیل شود و شاید بدین نتیجه رسید که حوادث بعدی از جمله تبعید شدن ابوذر غفاری و ماجرای طلحه و زبیر ریشه در آن زوایای انحرافی اولیه دارد.
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
مهدی کرّوبی
1389/3/16
نامه ی جدید محمّد نوری زاد به خامنه ای؛ از زندان
به نام خالق حق
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران؛ حضرت آیت الله خامنه ای
یک سال از ظهور «فتنه» در کشور ما سپری شد. فتنهای که به قول رسانههای رسمی و شخصیتهای شاخص نظام، هم آبروی ما را مضحکه جهانی در انداخت، و هم خون و مال جمعی از هموطنان ما را تباه ساخت، و هم شکاف هراسناکی در ساختار ملی و حیثیتی ما ایجاد کرد.
میبینید که من نیز مثل بسیاری، از همین واژه «فتنه» آویختهام. واژهای که در این یک سال گذشته، به قدر همه عمر اساطیریاش از او سود بردهایم. واژهای که در ادبیات سیاسی ما، به فهرست مطول واژگانی چون: طاغوت، طاغوتی، انقلاب، ضد انقلاب، مستضعف، مستکبر، منافق، ضد ولایت فقیه، امت شهیدپرور، دشمن قسمخورده و واژگان دیگری از این دست پیوست و معنای ویژهای برای خویش اختیار کرد.
در این یک سال گذشته، آنچنان افراطگونه بر طبل فتنه و سران فتنه کوفتیم تا کودکان ما نیز به محض شنیدن آن، بدانند ما را جز از موسوی و خاتمی و کروبی، مقصودی نیست. آوار و بهمن سران فتنه، همان پلیدی درهم فشردهای است که خسارت این ستم را بر سر مردمان ما فرو میبارد. بهمنی که به هنگام عبور، از کنار خانه هاشمی رفسنجانی میگذرد، و کسانی که از اهل این خانه را نیز به حجم آوارگونگی خویش میافزاید.
سران فتنه اما، فراتر از خسارات فراوانشان، فوایدی نیز داشتهاند که من، قصد واشکافی فایدههای آنان را دارم. پیش از آن، اجازه بدهید در سفری به دور دستهای روستای محل زادگاهم، به ترسیم دورنمایی از این فایدهها بپردازم. جدال بر سر قدرت، ظاهرا ودیعه مکرری است که در هیچ کجای تاریخ، بیمخاطب نبوده است، چه در قبایل بدوی، و چه در جوامع مدنی، در روستای ما نیز، دو طایفه کمخرد، طبق یک عادت ضروری، و به بهانهای تکراری، خشماگین بر سر هم میکوفتند و بعد از تحمل جراحتها و ناسزاها و بیآبروییها کارشان به پاسگاه و امنیه و وساطت بزرگترها میکشید.
در جدال هر باره، نیک به یاد دارم که مردان طایفه شکستخورده، بیدلیل بر اهل خانه خود سخت میگرفتند. یعنی پدری که در میدان کارزار، توسط حریف از پا در آمده بود، در خانه خویش، به یک خطای مختصر، بر سر زن و فرزند خود میکوفت و مردانگی مخدوش خود را به رخ میکشید و یادآور میشد.
باورم بر این است که حکایت ما و سران فتنه نیز خارج از این روال روانی و تاریخی نیست. سران فتنه در این مثال ساده و روستایی من همان اهل منزلاند. کسانی که ما با کتک زدن آنان، عصبیت ناشی از شکستهای پی در پی خود را تخلیه میکنیم و قدرت مخدوش خود به رخ میکشیم. روستایی چوبخورده و تحقیرشده دیروز، از این روی بر سر زن و فرزند خود میکوفت، که فکر آنان را از واکاوی چند و چون شکست خویش، به همان خطای خانگی معطوف کند.
قبول میفرمایید که ما و شما، در این آزمون سی ساله، کارنامه درخشانی از عمل به وعدههای اسلامی انقلاب نیاراستهایم. اگر که با خود صادق باشیم، صدای شکستن استخوانهای اقتدارمان را خواهیم شنید. متاسفانه آسیب و جراحتی که ما به اسلام و به گرایش دینی مردم وارد آوردهایم، فرا تر از آسیب و جراحت همه طول تاریخ است.
شرمندهام که نوشته من از صراحتی اینچنین تلخ و گزنده آکنده است. باورم بر این است که ما را فرصت چندانی برای بازگشت و ترمیم خرابیها نیست. وگرنه، من آداب کوچکتری خویش، نیک میدانم.
اگر انقلاب سی ساله ما، هیچ نداشت الا به صحنه آوردن انصاف، ما پیروز بودیم. و اگر هیچ نداشت الا ادب و پاکی و پاکدستی بزرگان، ما پیروز بودیم. من از بلندای سی سالگی انقلاب که به گذشته مینگرم، آرزو میکنم ای کاش ما را با «اسلام اختراعی» خود کار نبود. و یا حتی اسلام، تنها در سفر به دور دستهای تاریخی ما محدود و تعریف نمیشد. و ما، به جای بار انداختن اسلام اختراعی خود در کوچه بنیهاشم، بر سر و سینه کوفتنهای بیپشتوانه، اهالی کوچه بنیهاشم را به امروز تاریخی خویش فرا میخواندیم و از نورشان بهره میبردیم.
ای کاش در همان ویرانه تاریخی خویش مانده بودیم اما در عوض: ادب داشتیم، خدا داشتیم. ای کاش دوستی ما با خدا و خوبان خدا، در لفظ نمیماند، و به عمل میگرایید. ای کاش مراجع تقلید ما و روحانیان ما میدانستند که محدوده آگاهی و دانش آنان، محدود به علومی است که ارتباط چندانی با حساسیتهای کشوری و جهانی ندارد. و میدانستند که جامعه، مردم، تاریخ، و سنتهای الهی، برای خود مختصات و قواعدی دارند و ورود ناآگاهانه به هر یک از این حوزهها، و دخالت ناشیانه در سیر عالمانه آنها، جامعه را به آشفتگی حتمی فرو میبرد.
رهبر گرامی، از خود شریف شما آموختهام که سخت دلتنگ عدالت علوی باشیم. عدالتی که به جانبداری از مردم شهر قم، محکمهای به پا کند، و بزرگان دینی و مسئولان خطاکار حکومتی این شهر را فرا بخواند، و از آنان بپرسد: چرا شهر قم، که تا پیش از انقلاب، پاک و شایسته بود، بعد از انقلاب، اول شهر آسیبدیده از مفاسد اجتماعی کشور شده است؟ عدالتی که آقازادههای ما را، مثل پدرانشان، به تناول شهد مفاهیم دینی وا میداشت و آنان را از شیرینی واردات شکر باز میداشت. عدالتی که خود این پدران را نیز از مواضعی چون معدن سنگ سرخ بیدخت فارس، باز میداشت. عدالتی که برای ورود به حسابرسی آستان قدس رضوی زانوانش نلرزد. عدالتی که به عدم تعادل فکری مسئولان حکومتی، و حتی به عدم تعادل یک رییسجمهور نمره منفی بدهد. عدالتی که شهامت اعاده حیثیت از خود را داشته و اجازه ندهد کسی و کسانی از او بیاویزند و متاع دروغین خود را در سبد نیاز مردم گذارند.
رهبر گرامی، ما امروز، چه بخواهیم وچه نخواهیم، شکست خورده معرکه جولانِ تاریخی ِ خویشیم. متأسفانه، حتی در موضوع تخصصی خودمان که اسلام باشد، به قهقرا گراییدهایم. بدیهی است که در این سی سالگی انقلاب، باید به یکیک کاستیها و ناهنجاریها، و به نقش و سهم خود اعتراف کنیم و در جایگاه یک مسئول، پاسخگوی مردم و تاریخ باشیم. که چرا در معرفی اسلام به روزی در افتادهایم که علاوه بر طرد مخاطبان جهانی، مخاطبان داخلی دین خدا را نیز تاراندهایم و به گزینش نامبارک حداقلی مردم خویش ناچار شدهایم؟ و چرا چنان چهره مخوف و نامبارکی از اسلام آراستهایم که فرزندان بلافصل خودمان نیز از آن میهراسند و بدان تمایلی ندارند؟ و یا چرا با سرمایههای پولی سرزمین خویش به آنچنان غارتی درافتادهایم که دزدان گردنه، فردا، از ما طلبکار آبروی رفته خویش خواهند شد؟ و یا چرا با آوار اسلام اختراعی خویش، جلوی «رشد» اسلام واقعی و جلوی رشد مردم خود را گرفتهایم؟
رهبر گرامی، میبینید که پرسشهای بزرگ و توفانی و حتمی پیش روی ماست. و ما ناگزیر از پاسخگویی به این همه سوال سرگردانیم. باورم بر این است که سران فتنه، درست در بزنگاه نیاز، به یاری ما شتافتند. اگر آنان نبودند، ما وشما اکنون باید به مردم خود «پاسخ» میگفتیم که مسئول این همه عقبماندگی و کار نابلدی، و رواجگر این همه بیکیاستی و بیلیاقتی، وبه باد دهنده این همه فرصت و ثروت، و بدیهی کننده این همه دروغ و حرامخوری، و بانی این همه خندهدار شدن قانون، کسی جز خود ما نیست.
سران فتنه از راه رسیدند تا ما را از پاسخگویی به مطالبات مکرر و رها مانده و بیسرانجام مردم برهانند. ما و شما از این روی به سرکوب سران فتنه اصرار ورزیدیم که تا مردمان ما به مشغلهای انحرافی درافتند و از چگونگی کارهای تو در توی ما و مسئولیتهای خاکآلود و بر زمین مانده ما نپرسند. از ما نپرسند آیا این بود آن انقلابی که همگان را به درک و لمس و بهرهمندی از افقهای نورانیاش نوید میدادید؟
آیا اسلامی که از او دم میزدید، همین است که در چارچوب در خانه جوانان بیکار و معتاد و تنفروش و سرگشته و فرومرده و پژمرده و معلق ما ذبح میشود؟ همین است که در مجلس شورای اسلامی، هر روزه چهرهاش میخراشند و پوستش میدرند؟ و در دستگاه قضا به شوخیاش میگیرند؟ و در دولت، جیبهایش را خالی میکنند؟
اگر سران فتنه نبودند، ما و شما باید هر روزه به مردم خود پاسخ میگفتیم که چرا سپاه، در روز روشن، سهام مخابرات را بالا کشید؟ وچرا سپاه و نیروی انتظامی، با واردات میلیاردها کالای قاچاق، همچنان سلحشور و غیور ومردمیاند؟
سران فتنه آمدند تا نمایندگان شجاع و نترس و البته باکفایت ما بهانهای برای پرخاش و ناسزا داشته باشند، نمایندگانی که مفهوم استقلال مجلس، و نمایندگی مردم را در همان روز نخست، زیر پا مینهند تا اعتبارنامههایشان تصویب شود.نمایندگانی که همچنان به سرکوب سران فتنه محتاجاند و برای محاکمه آنان طومار امضا میکنند تا نگاه مردم را از عصارگی بر خاک افتاده فضايلشان، و از طنز مجلسی که باید در رأس امور باشد و نیست، به غوغای سران فتنه منحرف کنند و خود را از حمل سنگینی امانت مضمحل شده مردم، و تحمل شماتت مردم برهانند. نمایندگانی که متأسفانه، سالهاست به جای قانون و نظارت قانونی، و به جای تحقیق و تفحص مؤثر، و به جای واخواهی حقوق فراموش شده مردم، شوخی میپراکنند.
رهبر گرامی، اطمینان دارم با من موافقید که اگر از این مجلس و قوانین و نظارت آن، آبی گرم شده بود، مردمان ما را اکنون بهرهای در مشت بود، و اگر دستگاه قضا را با قانون نسبتی بود، ما را اکنون از برکات عدل وانصاف و درستی او نصیبی بود، و اگر دولت را لیاقت وبرنامه وعقلانیتی بود، ما را تاکنون از ورطه ورشکستگیهای داخلی و تحقیرهای جهانی به در برده بود. اما این سه یار دبستانی را ظاهراً جز رکود و رخوت و رفاقت، رویکردی نیست. پس چرا نباید از ظهور فتنه و سران فتنه در پوست نگنجیم و نگاه پرسشگر و پرشماتت مردم داخل و خارج و نسلهای گذشته و آینده را به رفتار آنان منحرف نکنیم؟
این روزها شاهدیم که بار دیگر مبارزه با بدحجابی به کانون فهم بزرگان دینی ما راه یافته است. و چه برخوردهای شداد و غلاظ، برای چندمین بار، بر سر جامعه ما سایه انداخته است. اما برای چندمین بار نیز میتوان از همین اکنون عاقبت شکستخورده و پر از آسیب این هیاهوی هیچ در هیچ را به چشم دید. چرا که شهر قم، و آسیبهای دلخراش و مفسدههای اجتماعی آن، دقیقاً محصول همین نگرش خام و دستوری و بیخردانه است. اگر بپذیریم که اجبار در خطکشیهای خشک اجتماعی، ضروری و بافایده است، این را نیز میپذیریم که اجبار در مواضع فهم و فکر و باور مردم، جز خسارت و خرابی و گریز و نفرت مردم نتیجه ندارد. شرمندهام که بگویم راز تنهایی ما، و کم شدن مخاطبان داخلی و جهانی ما، در همین اسلام اجباری و اختراعی ما است. اسلامی که اغلب در این سی سال عمر خود، از کنار حقهای آشکار عبور کرده است و بر گزینش ناحقهای آشکار اصرار ورزیده است.
در زندان وزارت اطلاعات، و در زندان عمومی، داستانهایی از اسلام اختراعی خودمان دیدهام که امید دارم در یک ملاقات حضوری، همه را یک به یک برای شما باز گویم. اما از باب نمونه، به یکی از مظاهر آن اشاره میکنم و از توقف بر این شرم بزرگ، درمیگذرم:
من این روزها، با جوان نوزده سالهای همنشین و همبند هستم که مجموعهای از خردمندیها و درستیها با اوست. این جوان با همین سن و سال اندک خود، دو فرمول بدیع ریاضی را که ازدسترس همه دانشمندان و ریاضیدانان جهان دور بوده است، کشف کرده و به اسم خود به ثبت رسانده است. این جوان، با همین سن و سال اندک خود، چهار اختراع غرورآفرین دارد. المپیادی است. برنده جشنواره خوارزمی است. به زبانهای انگلیسی و ایتالیایی مسلط است. این جوان اما به اتهام متداول توهین به رییسجمهور و تبلیغ علیه نظام، پنج ماه و نیم است که در زندان است. اتهامی که مردمان جهان، به میزان ارتفاع آن غشغش میخندند. این جوان، شصت روز در زندان انفرادی بوده و توسط بازجوهای تند و بیادب خود کتک خورده و تهدید شده است. این جوان، همان است که آقای جلالالدین فارسی، پدرش را به ضرب گلوله تفنگ شکاری خود کشته است. این جوان، اکنون، هفده سال است که چشم به راه تراوش حق وعدالت، از اسلام اختراعی ما است. اسلامی که آقای جلالالدین فارسی قاتل را به پرداخت یک ريال از پول خون پدر او ملزم نکرده است. اسلامی که آقای جلالالدین فارسی قاتل را آزاد گذارده، وخود او را که به ابراز نشاط سیاسیاش مشغول بوده، به زندان و انفرادی و تحمل ناسزا و ضرب و شتم در انداخته است.
من معتقدم راز شکست اسلام اختراعی ما، در همین خصلتهای گزینشگری و خاصهپروری و نخبهگریزی و فریبکاری و عوامپروری است. و اختلاط غلیظ حق و باطل در او. کارایی سرکوب سران فتنه، در این بوده است که نگاه منتقدین ما را از امثال آقای جلالالدین فارسی که قاتل اما آزاد است، به این جوان گستاخ اما بیگناه، معطوف کند. حالا خود شما رد پای نمایندگان مجلس، و قضاوت دستگاه قضایی، و دولتمردان عدالتورزمان را در تحلیل فرایندهای اینچنینی جامعه، رصد فرمایید.
راستی شما در مقام فرماندهی کل قوا، تا چه حد به رفتار سپاهیان و نظامیان خود، در ورود به مواضع اقتصادی، ودر قامت رانتخوارانی چون آقای صادق محصولی، و در واردات میلیاردها کالای قاچاق از مبادی گمرکی و اسکلههای رسمی و غیررسمی اشراف دارید؟ و البته اجازه میدهید که در تقبیح رفتار ناشایست سپاهیان و نظامیان، مسئولیت حضرتعالی را نیز در مقام فرماندهی یادآور شویم؟ و از شما به خاطر تغییر چهره آن سپاه و آن بسیج و آن اسلام آرمانی گله کنیم؟
رهبر گرامیام، کمکم به سالروز ظهور فتنه نزدیک میشویم. اگر کمی هوشمندی اختیار کنیم، باور خواهیم کرد که جماعتی، دور از چشم شما، به خلق حادثه میاندیشند. حادثههایی که نیمه دوم خرداد را به زعم خود در بحرانی طراحیشده فرو ببرند. این بحران، که چه بسا خونین نیز باشد، قرار است مجدداً انرژی تازهای را علیه سران فتنه سامان دهد. طراحان این بحران، با خلق حادثههای ریز و درشت، شما را در موضعی قرار خواهند داد تا همانی بگویید که آنان میخواهند. و همان موضعی را اختیار کنید که آنان مشتاقاند.
شما را به خدا، رهبر گرامی، مراقب فتنهها باشید. فتنههایی که بانیان آن، فراتر از سران فتنه، در اطراف شما آرایش یافتهاند و ادعای دوستی غلیظ میکنند. فتنه را در تحرک قدرتی بکاوید که در سایه است. قدرتی که هرگز مطیع شما نیست و برای خود قرار و مداری دارد. قدرتی که یکجا از حنجره رییسجمهور نامتعادل ما بیرون میخزد، و در جای دیگر از امضای نمایندگان مجلس ما جاری میشود، و برای گشودن موانع پیش رو، به قاضیان مرعوب دستگاه قضا تحکم میکند. سران واقعی فتنه، سران قدرتهای در سایهاند. سرانی که میلیارد میلیارد پول بیزبان مردم را جابجا میکنند، و به پرونده مفتوحه میلیاردها پول گمشده، پوزخند میزنند. در این یک سال گذشته، و با غوغایی که از رسانهها و تریبونهای رسمی علیه سران فتنه در گرفت، قدرتهای در سایه، بهترین فرصت را برای پیشبرد مقاصد خود بلوکه کردند. قدرتهای در سایه، در این یک سال پرآشوب و پرهیاهو، به قدر همه عمر خود به تحکیم مواضع خود پرداختند، اما غافل از این که بخش وسیعی از مردم را از اطراف شما پراکندند. قدرتهای در سایه، به مردم احتیاج ندارند، اما کدام رهبر است که بدون مردم، همچنان رهبر باشد و رهبری کند؟!
از باب طنز، بگویم که چندی پیش آقای جلالالدین فارسی، به سران فتنه تاخت تا او نیز حتی از این کارناوال هتاکی جا نمانده باشد. فراتر از طنز، شما را به تماشای امضای خودتان، پای برگه خرید سهام مخابرات توسط سپاه فرا میخوانم. بله، قدرتهای در سایه، با شما این میکنند! و بدون این که شما بخواهید و شما راضی باشید و شما خبر داشته باشید، امضای رضایت شما را پای عملکرد خود مینشانند. شما را به خدا مراقب فتنههای واقعی باشید.
با احترام و ادب؛ فرزند شما، محمد نوریزاد
زندان اوین، نهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه